<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639</id><updated>2012-02-16T14:27:49.944+01:00</updated><title type='text'>سایت انعکاس</title><subtitle type='html'>سایتی است آزاد برای انتشار ایده های مدرن و رادیکال اجتماعی، سیاسی، فرهنگی،و اقتصادی</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>39</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-9060441283731673718</id><published>2008-03-30T11:52:00.001+02:00</published><updated>2008-03-30T11:52:43.999+02:00</updated><title type='text'>تبلیغات و نقش آن</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;                                                                  تبلیغات و نقش آن&lt;br /&gt;                                                                             Mediakracy         &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا می توان ذهن انسان را  در جهتی خلاف خواست و اراده او کنترل کرد؟ آیا انسان آنقدر تاثیر پذیر است که هر متخصص تبلیغاتی آشنا با رموز اندیشه و احساسات او بتواند رفتارش را در جهت مطلوب هدایت کرد؟ برای این پرسش دو پاسخ وجود دارد:&lt;br /&gt; پاسخ نخست آنست که، انسان موجودی است پیچیده و هیچ کس ، حتا خود فرد را نیز به اندرون روان و اندیشه اوراهی نیست. این درست است که او با محیط خود در تاثیر متقابل است، اما این یک داد و ستد دو جانبه است، چیزی از محیط می گیرد و چیزی به آن می افزاید. بنابر  این دیدگاه، ایده هایی همچون تهاجم تبلیغاتی، جنگ روانی و تاثیر گذاری بر افکار ، وهمی بیش نیست.        &lt;br /&gt;پاسخ دوم آنست که دنیا، دنیای تبلیغات است. هر رفتار سیاسی  می تواند یک حرکت تبلیغاتی باشد. تبلیغات ابزار اصلی سیاست مداری و روابط بین دولتهاست. در پس هر خبر منتشره از وسائل ارتباط جمعی، منظور تبلیغاتی نهفته است. وظیفه ذهن سختگیر آنست که- بمنظور فریب نخوردن - آن منظور را دریابد.                                                                                            &lt;br /&gt;دو تعریف از تبلیغات:&lt;br /&gt;1 – تلاش عمدی که توسط برخی افراد یا گروهها با بهره گیری از وسائل ارتباطی برای کنترل، یا تغییر شکل دادن نگرش دیگر گروهها انجام می شود، با این هدف که عکس العمل آنها در یک موقعیت ویژه،  به اندازه ایی که مطلوب تبلیغاتچی است، تحت تاثیر قرار گیرد. در اصطلاح  تلاش عمدی ، کلید ایده تبلیغات نهفته است. این تنها چیزی است که تبلیغات را از غیر تبلیغات جدا می سازد. زیرا هر عمل ترغیبی، زمانی می تواند تبلیغات نامیده شود که بخشی از یک تلاش برای کنترل نگرشها و ایجاد یک رفتار باشد ( 3 )                                                                                                                                              &lt;br /&gt;2-  بهره گیری کم و بیش  عمدی، سیستماتیک و طراحی  شده از سمبلها که بطور عمده توسط تلقین و تکنیک های روانی مناسب انجام می شود و با هدف تغییر و کنترل افکار، عقاید ، ارزشها و در نهایت تغییر رفتار آشکار افراد ، به سوی مسیر تعیین شده  همراه است(4)                                                                                                                                                &lt;br /&gt; در دو تعریف فوق، چهار عنصر مشترک وجود دارد:&lt;br /&gt;1 – وجود یک عامل ایجاد کننده ارتباط با هدف دگرگون کردن نگرشها،  باورها و رفتار دیگران&lt;br /&gt;2- سمبلها، اعم از سمبلهای کتبی، شفاهی و عملی که توسط عامل ارتباط، مور بهده برداری قرار می گیرد.&lt;br /&gt;3- وسیله ارتباطی&lt;br /&gt;4- مخاطب  یا هدف&lt;br /&gt; تبلیغات شامل فرایند ترغیب، انتخاب واقعیت ها و پاسخ های از پیش تعیین شده می باشد. بنابر این تبلیغات یا بیانگر شمه ایی از واقعیت اند یا دروغ محض اند.&lt;br /&gt; سئوال: ارتباطات چگونه بر مخاطبین خود تاثیر می گذارند؟&lt;br /&gt; سئوال: کدام ویژگی شخصی و اجتماعی مردم، آنان را آماده می کند تا در برابر پیامهای   انتشار یافته بطور مطلوبی تاثیر پذیرند؟   سئوال: آیا شخصیت فردی انسان(3) و شخصیت اجتماعی انسان(4) تاثیری در پذیرش تبلیغات  دارد؟                                  &lt;br /&gt;معمولا ً افراد در برابر اطلاعا تی که متناسب یافته هایشان از واقعیت نباشد، مقاومت می کنند. همواره جستجوی اطلاعاتی هستند که ذهنیتهای ریشه ایشا ن را تائید کند. زمانی که در معرض اطلاعات متعارض با یافته هایشان قرار می گیرند، آنانرا مردود شمرده یا معنا  و مفهوم شان را تحریف کرده و یا منبع اطلاعات را بی اهمیت بحساب می آورند. نگرش نخستین هر فرد به عامل ارتباط، در پذیرش اطلاعات توسط او نقش مهمی دارد.                                                                                             &lt;br /&gt;تبلیغات زمانی موثر خواهد بود که مخاطبین آن  لااقل با برخی از نگرشهای تبلیغات چی شریک باشند. تردید، ترغیب و تاثیر مراحل مختلف هدف تبلیغات قرار ِ گرفتن می باشند. ابزار زیر وسیله ی جلب توجه هدف می باشد:                                      &lt;br /&gt;1- برچسب زنی یا نامگذاری : کمونیست ها را سرخ نامیدن( در جوامعی که سرخ بار منفی دارد).&lt;br /&gt;2- کلی بافی های فریبنده:          جهان آزاد&lt;br /&gt;                                          جهان اسلام&lt;br /&gt;                                          روح آفریقایی&lt;br /&gt;                                         همبستگی سوسیالیستی&lt;br /&gt;                                         همه ی مردم مترقی دنیا خواستار آنند که…. همه ی انسانهای صلح دوست میدانند...&lt;br /&gt;                                          تمام دنیا می دانند…..&lt;br /&gt;                                         روشن و واضخ است که…….                           &lt;br /&gt;3- یکرنگی با مخا طب: بکار گیری زبان محاوره ای ، لحجه و اصطلاحات بومی مخاطب&lt;br /&gt;4- گواهی: بهره گیری از شخص یا نهاد مورد اعتماد مخا طب در صدد تائید یا انتقاد از یک  عقیده ی سیاسی&lt;br /&gt;5- گزینش: انتخاب گزینشی از واقعیت برای پیشبرد نظر ( نه بیان تمام حقایق)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;       &lt;br /&gt;(1) .  ایالات متحده آمریکا-  تبلیغات و جنگ روانی- 1962 ترنس کوالتر&lt;br /&gt;(2) . بریتانیا-  روشهای متقاعد سازی 1963  - کیمبال یونگ&lt;br /&gt;(3) شخصیت فردی انسان: نگرشهای پایه ایی نسبت به اهداف، باور ها و مردم&lt;br /&gt;(4) شخصیت اجتماعی انسان: نگرشهای سیاسی فرد، تابع نگرش گروهی که فرد به آن تعلق دارد&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-9060441283731673718?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/9060441283731673718/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=9060441283731673718' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/9060441283731673718'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/9060441283731673718'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/03/blog-post_3042.html' title='تبلیغات و نقش آن'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-6328029369752633073</id><published>2008-03-30T11:51:00.000+02:00</published><updated>2008-03-30T11:52:11.634+02:00</updated><title type='text'>اتاق پالتالکی محمود صالحی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;اتاق پالتالکی محمود صالحی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گزارش  6&lt;br /&gt;29/3/2008&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز شنبه 29 مارس ساعت 8 شب، ششمین شب اتاق پالتالکی محمود صالحی  برگزار شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخرین اخبار در مورد وضعیت محمود صالحی به اطلاع حاضرین در اتاق رسید. پرونده محمود  صالحی برای رسیدگی به دادگستری ارجاع شده است. محمود آخرین دفاعیتات خود را با قاضی پرونده طرح کرده است. محمود دوبار ه به زندان منتقل شد. وضعیت جسمی او بعلت اعتصاب غذا نامناسب بود اما از روحیه مصمم و استوار برخوردار است. محمود با توجه به خواست فعالین و علاقمندان قبول کرده است که به اعتصاب غذای خود کاملا پایان دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فعالین نهادها، گزارشات و برنامه های آکسیونهای اعتراضی خود را به اطلاع اتاق رسانده و نهادها کماکان به اعتراضات و نیز جلب پشتیبانی برای آزادی محمود صالحی و نیز افشای جمهوری اسلامی تا آزادی محمود صالحی بیوقفه ادامه خواهند داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاکید دوباره بر جمع آوری کمک مالی برای معالجه و مداوای محمود صالحی شد و پیشنهاداتی برای بهترپشیبرد کمپین جمع آوری کمک مالی طرح و نیز حول آنها شور و مشورت صورت گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیشنهاد معرفی و آشنایی بیشتر با محمود صالحی طرح گردید.&lt;br /&gt;در مورد ایجاد هر چه بیشتر نهاد های همبستگی با جنبش کارگری در شهرها و کشورهای دیگرنیز برای هرچه پربرتارتر و قوی تر کردن همبستگی با جنبش کارگری ایران و یاری رساندن به مبارزاتش تاکید گردید.   &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آدرس اتاق پالتالک&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;IRAN Azadi fori Mahmod Salehi&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-6328029369752633073?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/6328029369752633073/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=6328029369752633073' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/6328029369752633073'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/6328029369752633073'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/03/blog-post_30.html' title='اتاق پالتالکی محمود صالحی'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-3587581967285740048</id><published>2008-03-14T20:28:00.000+01:00</published><updated>2008-03-14T20:30:28.937+01:00</updated><title type='text'>برای این است که من کمونیستم!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;کمونیست بودن و مبارزه کردن در راه رسیدن به عدالت اجتماعی از بحثهای مفصلی است که روشن کردن زیادی می خواهد. اصولی را که من به عنوان کسی که معتقد به مبارزه طبقاتی است را می توانم در مشکلات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه امروز باز یابم. جزئی از معظلات بشری در قرن بیست و یکم را می شود به شیواه ای ملموس در هر نقطه این دنیای کوچک یافت و می شود گفت: خشونت، ظلم، تحقیر طبقات زیر دست به و سیله حاکمان، طمع و آز بی پایان ثروتمندان، خطر سرمایه جهانی که تهدیدیست بزرگ برای زیستن بشریت روی کره ای (زمین) کوچلو که در منظومه شمسی به اندازه یک نقطه کوچک می باشد، فقر و گرسنگی و غیره، معظلات و تحفه نظام نابرابر سرمایه داری برای جامعه بشری هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چطور می شود در جهانی که شرکتهای بزرگ تجاری آزادانه با دستهای غارت گرانه و ویرانگرانه برای بدست آوردن کوچکترین "سود"، فقر، گرسنگی، مریضی و کشتار جمعی را به بار می آورند، خاموش نشست! چطور می شود این را دید و چشمان خود را روی هم نهاد و وانمود کرد که ما "نمی بینیم"؟ چطور می شود گرسنگی بچه های همسایه را دید و خود با شکمی سیر، خواب راحتی را بر وجدان خود حکمفرما کرد؟ چطور می شود کبری و پری، خواهران، مادران و دخترانمان را دید که در این جامعه نابرابر، روزانه به جرم زن بودنشان مورد خشونت های جسمی، جنسی، حقوقی قرار می گیرند، را نادیده گرفت؟ شرط اول برای دیدن این همه نابرابری خود سازی خود آدم است و شرط دوم مبارزه برای تغیرنابرابری که تنها از راه مارکسیسم علمی و انقلابی محتمل است.&lt;br /&gt;چرا من کمونیستم! من کمونیستم برای اینکه بتوانم برای رسیدن به عدالت اجتماعی مبارزه کنم به اندازه توان و زمان. من کمونیستم برای اینکه خود را مثل انسان احساس کنم. این احساسیست زیبا، یعنی تعلق به یک سنت مبارزاتی 150 ساله جنبش کارگری برای رسیدن به زندگی بهتر برای طبقات محروم جامعه! برای رهایی و آزادی انسان از دست انسان استثمارگر! کمونیسم جنبشی است برای مبارزه با نظام سرمایه داری و استثماری که کاپیتالیسم در وجود مکانیزم خود دارد. کمونیست بودن به معنای قبول نکردن جبریست که ما روزانه با آن در جامعه بشری سرو پنجه نرم می کنیم. جبری که مرا وادار می کند تا برای اینکه زنده بمانیم، قسمت اصلی زندگیمان را صرف بدست آوردن "پول" کنیم. من و تو در جامعه ای زندگی می کنیم که در آن در سیستمی به کار برده می شود که "سود" را برای دیگری بوجود می آوریم، من و تو مانند یک کارت قابل تعویض در مکانیزم ماشین شخصی به کار برده می شویم. ما نیروی کار خود را می فروشیم. فروش نیروی کاری که ماهیت اصلی انسان را از خود انسان می گیرد. راه بازگشت به ماهیت اصلی من همان دنیای بدون استثمار، یعنی کمونیزم است. آنجاست که من و تو و دیگران کابوس دهشتناک سرمایه را فراموش می کنیم. این اتوپی نیست بلکه علم و روش زیستنیست متضاد با اتوپی های خیالی بشری.&lt;br /&gt;در دنیای نابرابر، من و توی کمونیست را می خواهند از بین ببرند چون من و توی کمونیست کلید و علم چگونگی  مرگ سرمایه را در دست داریم. پس وقتی که می خواهند ما را بکشند، زنده ماندن ما نشانه شکست و مرگ آنهاست.&lt;br /&gt;پس:&lt;br /&gt;زنده باد کارگر کمونیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منصور پرستار&lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:mansour_parastar@hotmail.com"&gt;mansour_parastar@hotmail.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;2008-03-14&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-3587581967285740048?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/3587581967285740048/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=3587581967285740048' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/3587581967285740048'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/3587581967285740048'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/03/blog-post_14.html' title='برای این است که من کمونیستم!'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-69253141752854870</id><published>2008-03-08T16:01:00.000+01:00</published><updated>2008-03-08T16:02:03.790+01:00</updated><title type='text'>روز زن روز نجیبه صالح ز اده و پروین اسانلو</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;روز زن روز نجیبه صالح ز اده و پروین اسانلو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز هشت مارس، روز بزرگیست برای همه ما آدمهایی که معتقد به مبارزه طبقاتی و آزادی بی قید وشرط انسانها هستیم. امروز روز به یاد آوردن زنانی است مبارز و جسور، همچون نجیبه صالح زاده و پروین اسانلو و همه زنانی که در قلب  نظامی مرتجع و دیکتاتور مبارزه می کنند. روز هشت مارس روزی است که زنان مبارز، نجیبه صالح زاده وپروین اسانلو بدون حضور مردان مبارزشان، محمود صالحی و منصور اسانلو به استقبال هشت مارس می روند. این درحالیست که رهبران جنبش کارگری ایران صالحی و اسانلو در زیر وحشیانه ترین شکنجه های روحی و فیزیکی بسر می برند اما یک لحظه از عقاید خود نکاسته اند. مردانی که رژیم جهل و خرافه فقط بر "جسم فیزیکی" آنها غالب است اما هیچ وقت "دنیای درون" آنها را نمی تواند صاحب شود. دنیایی درونی که تنها متعلق به خود صالحی و اسانلو نیست بلکه متعلق به آدمهای گرسنه و ستم دیده است.  صدمین سالگرد روز زن در ایران در شرایطی جشن گرفته می شود که خانم صالح زاده و خانم اسانلو این زنهای مبارز و خستگی ناپذیر جای شوهران خود را خالی نگذاشته اند و پابپای فرزندانشان و هم سرنوشتان در راه رسیدن به عدالت اجتماعی و زندگی بهتر برای هم سرنوشتانشان همواره از پایی نا ایستاده اند. زنانی که در شرایط سخت و ناهموار ایران به عنوان الگوی مبارزاتی برای دیگر زنان و کارگران در آمده اند. من از طرف خودم و از طرف تمام انسانهای مبارز این روز را به تمام زنان مبارز ایران بخصوص خانم نجیبه صالح زاده و خانم پروین اسانلو تبریک می گویم و دست این رهبران را به گرمی می فشارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنده باد هشت مارس&lt;br /&gt;زنده باد صالحی ها و اسانلو ها&lt;br /&gt;منصور پرستار&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;Mansour_parastar@hotmail.com&lt;br /&gt;2008-03-08&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-69253141752854870?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/69253141752854870/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=69253141752854870' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/69253141752854870'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/69253141752854870'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/03/blog-post_08.html' title='روز زن روز نجیبه صالح ز اده و پروین اسانلو'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-723152575244603228</id><published>2008-03-01T21:47:00.000+01:00</published><updated>2008-03-01T21:48:52.256+01:00</updated><title type='text'>منصور پرستار : زنان و حقوق، مردان و اخلاق. به مناسبت روز جهانی زن</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;نوشته ای از منصور پرستار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنان و حقوق، مردان و اخلاق. به مناسبت روز جهانی زن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.sedaeazadi.se/"&gt;&lt;strong&gt;www.sedaeazadi.se&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;زن برای رهایش صدها سال است در خشن ترین نظامهای حاکم مانند سرمایه داری و در خشن ترین فرهنگهای حاکم یعنی جو مرد سالاری ، مبارزه کرده است. مبارزه ای که او را آب دیده تر و جسور تر بار آورده است. دفاع از حقوق زن نه تنها مساله ای سیاسی بلکه مساله ای اخلاقی و انسانی است. انسانی که در جامعه بشری به خاطر جنسیتش مورد تبعیض قرار می گیرد نشان دهنده سطح اخلاقیات مردان آن جامعه است. چه بسا نابرابری جنسی در جامعه تنها دلیلش مرد نیست بلکه نظامهای سیاسی حاکم بر جامعه نقش اساسی را در بست و ادامه این تبعیض، دارند. مثلآ نظام سرمایه داری به خاطر ماهیت اقتصادیش احتیاج به پایین نگه داشتن حقوق مادی و انسانی زنها در جوامع مختلفش را دارد. زن در جامعه اروپا در مرفه ترین جوامع آن به شیوه های مختلف مورد تبعیض قرار می گیرد. برای نمونه در کشورهای پیشرفته سرمایه داری اروپایی هنوز تقسیم کار و نقش زن و مرد در محیط خانه بر اساس سنت و آداب و رسوم پیش برده می شود. این شیوه در قسمتهای جنوبی اروپا مانند ایتالیا، اسپانیا خود را خشن تر نشان می دهد. در این کشور ها بطور متوسط زنان 4 برابر مردان کار خانگی را بر عهده دارند و در مقایسه با کشور سوئد می توان گفت که مردان یک سوم کار خانه را بر عهده دارند. این یک سوم کار مرد را هم می توان به این شیوه تعریف کرد که مرد تنها کارهای تکنیکی خانه را نجام میدهد مثلآ اگر "در" یا میز احتیاج به تعمیر داشت، اگر چرخ ماشین احتیاج به عوض کردن داشت، اگر قسمتی از خانه احتیاج به تعمیر داشت، مرد وارد عمل می شود و در عوض کار غذا درست کردن، لباس شستن، اتو کردن، نگهداری از بچه و غیره بر عهده زنان است. و این در حالی صورت می گیرد که زن هم مانند مرد خارج از خانه کار می کند. بر طبق سنجش در اتحادیه اروپا گفته می شود که 80 درصد زنان در این کشورها روزانه غذا درست می کنند اما فقط یک سوم از مردها خود را به اجاق گاز به منظور درست کردن غذا، نزدیک می کنند. . نمونه های زیاد دیگر هم در ارتباط با تبعیض زنان  در محیط کار وجود دارد مثلآ با وجود اینکه زنان و مردان ساعت کار های مساوی دارند اما زنان به طور میانگین 15 درصد کمتر از مردان حقوق می گیرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زن در جوامع آمریکایی نیز به شیوه خشن تری مورد تبعیض قرار می گیرد و زن در جامعه ایران نیز به شیوه ای وحشیانه و غیر انسانی از دو دیدگاه مورد تبعیض جنسی، حقوقی، مادی و غیره قرار می گیرد. یکی نظام حاکم سرمایه داری بر این کشور و دیگری مذهب و فرهنگ ارتجاعی حاکم بر جو سیاسی ایران، زن را به مثابه ابزار نازل تولید و ملک مرد، مورد سو استفاده قرار می هد. جمهوری اسلامی تنها یورش و سرکوب خود را متوجه خواستهای سیاسی مخالف خود نکرد بلکه ماشه های تفنگ، طنابهای اعدام و سنگهای سنگسار خود را متوجه خواستهای انسانی زنها یعنی آن نیمه دیگر پنهان جامعه ایران کرد. زنان ایران دوشا دوش با مبارزان آزادیخواه در انقلاب 57 به کارزار راهی شدند. خون ریختند، شکنجه دیدند و تحقیر شدن تا به آزادی برسند اما پس از مدتی کوتاه با سر کار آمدن حکومت استبداد، زنان بشدت سرکوب شده و به گوشه خانه هایشان برای خانه داری و بردگی راهی شدند. تنها این سقف خانه ها نبود که زنان را از دیده ها پنهان می ساخت بلکه لایه ننگین "حجاب" این موجود زیبا را به دنیای تاریک خود کشاند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تنها رنج بی عدالتی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیست که بر دوش خواهران، مادران، دختران و زنان جامعه ماست بلکه رنج جنس دوم بودن و از "ما" مردان کمتر بودن را از طریق اهرمهای ارتجاعی مانند مذهب، سنت، آداب و رسوم و قومیت، بر این نیمه جامعه تحمیل کرده اند. نظام جهل و خرافه، نظام استبداد سرمایه داری جمهوری اسلامی "آزادی زنان را به گروگان" گرفته است و زندگی زنان را به جهنمی واقعی تبدیل کرده است. دفاع از حقوق زنان، دفاع از بخشی از انسانیت است که در طول تاریخ مردسالار، از روی جنسیتش و نه شایستگی هایش قضاوت شده است. بخاطر "زن" بودنش حق یکسان نداشته است. در طول تاریخ ایران زنان در هر طبقه و قشری که قرار داشته اند حتی در طبقات بالای جامعه به چشم "جنس دوم" و تحقیر، به آنها نگریسته شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتی زنانی که از رفاه درباری برخوردار بودند از تبعیض وحشتناک رهایی نداشتند. "تاج السلطنه" دختر مورد علاقه ی پدرش ناصرالدین شاه که در حرم شاهی بدنیا آمده و در همانجا بزرگ شده بود می نویسد:&lt;br /&gt;"افسوس که زنهای ایرانی از نوع انسان مجزا شده و جزو بهایم و وحوش هستند، و صبح تا شام، در یک محبس ناامیدانه زندگی می کنند و دچار یک فشارهای سخت و بدبختی های ناگواری عمر می گذرانند ... در روزنامه ها می خوانند که: زنهای حقوق طلب، در اروپا چه قسم از خود دفاع کرده و حقوق خود را با چه جدیتی می طلبند ... من خیلی میل دارم یک مسافرتی در اروپا بکنم و این خانم های حقوق طلب را ببینم ، و به آنها بگویم: دروقتی که شما غرق در سعادت و شرافت، از حقوق خود دفاع می کنید و فاتحانه به مقصود موفق شده اید، یک نظری به قطعه ی آسیا افکنده و تفحص کنید در خانه هایی که دیوارهایش سه ذرع یا پنج ذرع ارتفاع دارد و تمام منفذ این خانه منحصر به یک درب است و آن درب توسط دربان محفوظ است. در زیر یک زنجیر اسارت و یک فشار غیر قابل محکومیت، اغلب سر و دست شکسته، بعضی ها رنگ های زرد پریده، برخی گرسنه و برهنه، قسمی در تمام شبانروز منتظر و گریه کننده و باز می گفتم: این ها هم زن هستند، اینها هم انسان هستند، اینها هم همه قابل همه نوع احترام و ستایش هستند. ببینید که زندگانی اینها چه قسم می گذرد."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در لای این این جملات، نغمه تبعیض و ستم را می شود خواند. نغمه ای که گویای حال زنان ایران است که چه بسا حکومت ایران این وضعیت را بر زنان جامعه ما بد تر کرده است ولی خوشبختانه سطح آگاهی و درک زنان ایران نسبت به تاریخ گذشته ایران قابل ستایش است. آگاهیی که به آنان تشکل و مبارزه برای آزادی و برابری را آموخته است. آگاهیی که به آنها یاد داده است که همراه و با اتحاد با هم سرنوشتان کارگر و طبقات محروم جامعه آزادی شان میسر است. آگاهیی که به آنها یاد داده است که در اتحاد با مردان آزادیخواه به هدف خود می رسند. زمان به زنان یاد داد که از هر فرصتی برای بیان درک خود از وضعیت خود استفاده کنند. سال 1322 سالی بود که برای اولین بار زنان توانستند خودی نشان دهند. در این سال نشریه ای به نام "بیداری ما" منتشر شد. نجمه علوی که از بنیان گذاران این نشریه بود خواسته های زنان را در آن زمان اینچنین بیان نمود:&lt;br /&gt;- سعی کنید تخصصی بیاموزید تا استقلال اقتصادی پیدا کنید&lt;br /&gt;- با خرافات مبارزه کنید.&lt;br /&gt;- زن ها را در امور سیاسی و اقتصادی شرکت دهید.&lt;br /&gt;- استقلال اقتصادی زن ضامن شئون اجتماعی او است.&lt;br /&gt; - تنها بیداری ملت می تواند مملکت ما را نجات بدهد&lt;br /&gt;- زنان ایران! آزادی ایران در دست شماست&lt;br /&gt;- مادران ایران! بخواهید که در سرنوشت مملکت خود دخالت داشته باشید.&lt;br /&gt;اگر به این نکات مهم که 64 سال پیش بیان گر خواستهای جزیی زنان بود، نگاهی بیاندازید و دوباره آن را بخوانید در می یابید که هنوز برای زنان تازگی دارد. شعارهای مانند مبارزه با خرافه، استقلال اقتصادی و بیرون آمدن از وابستگی به مرد، تا زن آزاد نشود ایران آزاد نیست وغیره. جنبش سوسیالیستی بیش از صد سال است که برای آزادی و آگاه گری زنان در جهان مبارزه کرده است. همزمان با سرایت مارکسیزم به عنوان ایدئولوژی رهایی انسان از استثمار انسان بر انسان، زنان مبارزات خود را با این ایدئولوژی بسته اند. آگاه گری و شروع مبارزات زنان برای رسیدن به آزادی و برابری از تاثیرات همین ایدئولوژی بود و تاثیر این را در زمان حکومت طاغوتی نیز در تاریخ ایران ثبت شده است. از جمله کارهای مثبت زنان آگاه در دهه 30 شمسی این بود که مدارس "آکابر" را برای سواد آموزی زنان باز کردند. چون این زنان آگاه بر این امر واقف بودند که سواد پایه آگاهی است و اولین قدم، آگاهی زن در مورد شناسایی حقوقش است.&lt;br /&gt;یکی دیگر از تاثیرات مارکسیزم و سوسیالیزم این بود که برای "اولین بار" در خاور میانه سازمانی به نام "کومله" سازمان کردستانی حزب کمونیست ایران، زنان را برای رسیدن به اهداف خود یعنی آزادی و برابری مسلح کرد. زمانی که در ایران و کردستان ارتجاع، زن و جنسیتش را مورد تمسخر و تبعیض قرار میداد، این سازمان زن را به عنوان یکی از منابع مهم حل مشکل زن وارد میدان مبارزه عملی ساخت. چون این سازمان می دانست آزادی انسانها بدون آزادی و برابری زنان میسر نیست. این سیاست کومله بعدها در قسمتهای دیگر ایران و آسیا، از جمله کشورهای عراق، ترکیه و غیره کوپی برداری شد و زن را وارد میدان مبارزاتی ساختند که نباید فراموش کرد که بعضی از این جریانها اهداف دیگری را در این رابطه تعقیب می کردند. مسلح کردن یا عضو گیری اخیر زنان در احزاب بورژوازی اپوزیسیون ایران به معنی اهمیت  دادن به زنان برای احقاق حقوق آنها نیست بلکه در راستای محدود کردن در چهار چوب نظام فکری ارتجاعی و سرمایه داری آنها است. مثال برجسته همان کانونها و انجمنهای زنان در داخل ایران است که توسط جمهوری اسلامی اداره می شود و هدف اصلی این انجمنها محدود کردن و جلوگیری از مبارزات حق خواهانه زنان است و بدین وسیله زنان را در "مداری دایره وار" هدایت می کنند تا از "گلیم خود پایشان را دراز تر نکنند" و همین کار را هم احزاب بورژوازی و مرتجع دیگر با زنان انجام می دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروزه می توان شاهد مبارزات زنان ایرانی بود در عرصه اینترنت و اعتراضات علنی در داخل ایران. امروزه به آسانی می توان سایتهای و وبلاگهای بسیاری در مورد زنان را یافت که برای آزادی زن فعاالیت می کنند که از طریق خود زنها اداره می شوند و نوشته می شوند. این بزرگترین گامی است در عر نوین، در قلب حکومتی استبداد زده و عصر حجری. نقش و وجود فعال زنان در اینترنت و مبارزات علنی در داخل ایران مایه امید همه انسانهای رادیکال  آزادیخواه است ونشان دهنده "زنده بودن" خواستهای رادیکال زنان است که با نشان دادن خود و خواست خود هر بار ترسی را به جان نحیف مرتجعان و مردسالاران چه در حکومت ایران و چه در میان اپوزسیون ایران، می اندازند. همه انسانهای آزادیخواه و برابر طلب وظیفه ای مهم را در ادبیات مبارزاتی خود باید داشته باشند و آن هم مبارزه برای آزادی و رهایی زنان از هر گونه سلطه فرهنگی، جنسی، اقتصادی وغیره است. بدون آزادی زن سوسیالیزم و کمونیزم امکان پذیر نیست و بدون سوسیالیزم و کمونیزم آزادی زن ممکن نیست. چون تنها در این نظامهاست که نابرابری ها به معنای "واقعی و عملی" برچیده خواهند شد. نظامی که انسان به معنای واقعی آن تعریف می شود و مساله تبعیض جنسی زن برای همیشه به زباله دان تاریخ ریخته می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گیرم که شاخه های گل را شکستند، گیرم گلهایی را که دوست ندارند، زیر پایشان له کردند&lt;br /&gt;با جوانه زندن ریشه گل چه خواهند کرد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنده باد روز زن، زنده باد جنبش زنان آزادیخواه و مبارز&lt;br /&gt;زنده باد هشت مارس روز جهانی زن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منصور پرستار&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="mailto:mansour_parastar@hotmail.com"&gt;&lt;strong&gt;mansour_parastar@hotmail.com&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;2008-03-01&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پا ورقی&lt;br /&gt;- خاطرات تاج السلطنه. ص. 143 و 144&lt;br /&gt;- ما هم در این خانه حقی داریم. نجمه علوی. ص. 70 و 72&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-723152575244603228?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/723152575244603228/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=723152575244603228' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/723152575244603228'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/723152575244603228'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/03/blog-post.html' title='منصور پرستار : زنان و حقوق، مردان و اخلاق. به مناسبت روز جهانی زن'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-8102079258188057974</id><published>2008-02-28T20:46:00.000+01:00</published><updated>2008-02-28T20:48:36.755+01:00</updated><title type='text'>تحلیلی بر بافت طبقاتی رژیم جمهوری اسلامی و نقش اپوزیسیون ناسیونالیزم در این رابطه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;نوشته ای از منصور پرستار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای باز کردن، شناخت و درک بیشتر از ماهیت نظام سیاسی ارتجاعی بورژوازی جمهوری اسلامی لازم است که نگاهی اجمالی به یک قرن و نیم از تاریخ ایران بکنیم زیرا برسی نظلام سیاسی جمهوری اسلامی بدون در نظر نگرفتن تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ماقبل انقلاب 57 ما را به اشتباهاتی نزدیک می کند. چه بسا هنوز طیفها و کسانی هستند که ماهیت جمهوری اسلامی را یک نظام مذهبی شئونیسم فارس می دانند و از این طریق با دامن زدن به احساسات قومی بازار گرمی را برای خود و کسانی که شناخت دقیق از ماهیت اصلی این نظام حاکم ندارند به وجود می آورند. لذا در مباحث بعدی نقش ناسیونالیزم و آن طیف ارتجاعی را که در فکر کسب قدرت برای حفظ منافع شخصی و  سرمایه داری که در فکر از راه بدر کردن مبارزات واقعی مردم هستند را مورد برسی قرار می دهم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما باید سیر تحولات اجتماعی در جامعه ایران را از 140 سال پیش از زمان دولت "قاجار" که دولتی ملوک اطوائفی بود برسی کنیم.در این دوران افکاری به عنوان "دولت متمرکز یا دولت مرکزی" پیش آمد که آن هم تحت تاثیر روند بورژوازی و انقلاب کبیر فرانسه بود. که بعدها در دولت امیر کبیر در دستور کار در آمد. همزمان که دولت فئودالیزم قاجار مورد حمله قرار می گیرد با نیروی خارجی دیگری روبرو می شود که تاثیر خود را بر سیر طبقاتی و اجتماعی ایران می گذارد که تاثیر خود را در انقلاب بورژوا دمکراتیک "مشروطه" ایران که برای آزادی و دمکراسی برضد استبداد سیاه نظام قاجار بود، گذاشت واین ادامه یافت تا سر کار آمدن "رضا خان قلدر".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایجاد دولت متمرکز و دولت مرکزی در ایران و بست شئونیزم فارس به عنوان حربه ای برای گسترش بازار دولتی یا اتوریته دولتی  که دارای پوشش سیاسی مستعمراتی دولت انگلیس بود. این تاکتیک از طرف انگلیس در خاورمیانه به  منظور جلو گیری از جنبشهای آزادیبخش و رادیکال آن موقع که شدیدآ تاحت تاثیر انقلاب روسیه سال 1917 بودند، تدارک دیده شد این تاکتیک هم یک سری تغیرات را در ساختار جامعه ایران به دنبال خود آورد . با وارد شدن ایران در مرحله ای جدید از مناسبات اقتصادی جامعه ایران نیز تغیرات جدیدی یافت.  نتیجه این تغیر درست شدن طبقه ای به نام "طبقه کارگر" بود. این تغیرات در زمان رضا خان شدت بیشتری پیدا می کند چون برخواسته از نیازهای امپریالیستی و نیازها و تضادهای درون خود جامعه ایران بود و به منافع سرمایه داری گره خورده بود. رقابت با جناحهای دیگر امپریالیستی از یک طرف، شکار نیروی کار ارزان و  تهیه مواد اولیه، تضاد و شکاف طبقاتی را از طرف دیگر  بیشتر و بیشتر شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این حرکت روندی، تا حکومت رضا شاه در سال 1332، سرنگونی رضا شاه ، بازگشت پسرش محمد رضا شاه تا انقلاب 1357 و حکومت جدید جمهوری اسلامی ادامه یافت و بعد ها هم  جامعه ایران کماکان در روند تکامل برای آزادی و استقلال کماکان در گیر مشکلات بزرگی شد و دلیلش هم روند نیروهای طبقاتی است که در هرم قدرت برای خدمت به نظام سرمایه داری در حال انجام وظیفه هستند. نام حاکم هم چه باشد تاثیری بر قضیه نمی گذارد. حاکم در قالب رضا شاه، خمینی، خاتمی، احمدی نژاد و غیره همان ماهیت بورژوازی خاص خودش را دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاکمان نظام جمهوری اسلامی علیرغم اینکه فارسی ، کردی، ترکی و عربی حرف می زنند، منافعشان با منافع سرمایه داری جهانی و جناحهای جهانی این نظام گره خورده و اختلافهای اینها هم با این جناحهای جهان سرمایه داری در جهت منافع طبقه کارگر و زحمتکش ایران نیست  بلکه در جهت اختلافات درونی آنها برای سرکوب جنبشهای رادیکال اجتماعی می باشد. تا زمانی که ما نتوانیم شناخت دقیقی از این بافت طبقاتی داشته باشیم و از سیاستی که به نام جمهوری اسلامی که حکم می کند و به سرکوب مردم دامن میزند، در تعین آلترناتیو درست بحثها به حاشیه میرویم و حاشیه رفتن هم به این بر می گردد که بعد از جمهوری اسلامی چه خواهد شد. ما می دانیم که ماهیت این رژیم چیست. سوال اینجاست که آیا این رژیم می تواند با کنار گذاشتن دیکتاتوری ماهیتش عوض می شود؟ آیا این دیکتاتوری جنبه فرهنگی رژیم را نشان میدهد؟ آیا به قول بعضی ها این به خاطر جا معه فئودالی و نیمه فئودالی ومذهبی است که دیکتاتوری به وجود آمده؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما واقعیت امر این است که این سیاستهای فاشیستی و بربریستی جمهوری اسلامی بر خواسته از منافع طبقاتی و منافع اقتصادیست که در جهت تامین منافع سرمایه داری جهانی چنین سیاستهایی را در پیش می گیرد. تقسیم ناعادلانه ثروت و قدرت در ایران ماهیت اصلی بورژوایی بودن این حکومت را نشان می دهد. پس چگونگی سرنگونی رژیم هار جمهوری اسلامی، تعین کننده آینده ای است که ما برای مردم ایران نوید می دهیم. پس تاکتیک سیاسی ما اپوزیسیون برای سرنگونی رژیم در مبارزات مردم نقش زیادی ایفا می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر ما با شناخت دقیق تری از دوران محمد رضا شاه نداشته باشیم نمی توانیم شناخت دقیقی از دوره جمهوری اسلامی داشته باشیم. پیام سیاست رضا شاه پیام درهای باز، صنعت مونتاژ و پیام آزادی و شکوفایی را می داد. این در واقع وارد کردن بار بحران کشورهای متروپل آن وقت مثل امریکا به ایران بود. در واقع این یک ضروریت تاریخی بود که اگر رضا خان هم این کار را نمی کرد دیر یا زود جامعه ایران وارد مرحله سرمایه داری می شد. بعد از مدتی نتایج این کار به شیوه بحران و ترک های شدیدی در خود حاکمیت رضا شاه خودش را نشان داد. نتیجتآ حکومت شاهنشاهی بعد از چندین سال حکومت فقط نامش را در کتابهای تاریخ می شود دید. بعد از انقلاب 57 جمهوری اسلامی از بطن همین تحولات سیاسی اجتماعی بر آمد البته با دسیسه امپریالیسم آمریکا. اما مقایسه کردن این دو نوع حکوت از لحاظ سیاسی اقتصادی کاریست اشتباه برای مثال بعد از سرنگونی رضا شاه تا کنون تغیرات وسیعی در سطح جهان صورت گرفته که بسیار مهم است. مثال اول: مناطقی که در تضاد و حیطه ابرقدرتها در جنگ سرد قرار داشتند بعدها از حیطه قدرت آنها خارج شدند. مثال دوم: شکست بلوک شرق. مثال سوم: حرکت و گسترش سرمایه داری لیبرال آمریکا در نقاط بسیاری از جهان و شکوفایی بلوکهای جدید اقتصادی. مثال چهارم: درصد شهر نشینی در مقایسه با زمان شاه ازدیاد پیدا کرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس جمهوری اسلامی از این قاعده و این معادله مستثنا نیست. علیرغم اینکه جمهوری اسلامی زیگ زاگ میزند، بالا پایین می رود، شعار می دهد و ژستهای دروغین ضد امپریالیستی می گیرد، در روابط سرمایه داری جهانی آغشته است و در هم آمیخته است. مثلآ همین فروش نفت و گاز را در چهار چوب روابط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بین المللی انجام میدهد. پس نتیجتآ این رژیم چه از طرف آخوند یا غیر آخوند اداره شود همان ماهیت بورژوازی یعنی حفظ منافع بورژوازی جهانی را دارد. حکومتی که از یک طرف شعار ضد امپریالیستی و استقلال را بلند می کند از طرف دیگر از اولیه ترین مواد غذایی گرفته تا تامین مایحتاج خودش را هم از خارج تامین میکند. کشوری که خود یکی از بزرگترین تامین کننده گاه بنزین و نفت است ولی از کشور های دیگر بنزین و نفت وارد می کند. این نشان دهنده این است که کماکان این رژیم از بیخ و بن به همان رژیم امپریالیستی وصل است و هر گونه بحران در کشور های مثل آمریکا و کشورهای اروپایی و غیره بر ایران تاثیر می گذارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امپریالیست جهانی  در معادلات سیاسی و اقتصادی آسیایی نقشی زیادی داشته و نگذاشته که ایران روند تاریخی و حرکتی که اروپا داشته را طی کند. و همین نیروی خارجی است که در واقع جلو تکامل و پیشرفت جریانهای اجتماعی را گرفته است اما به خاطر منافع طبقاتی خودش و به خاطر سیاستهای استثمارگرانه اش مجبور به تغیرات جزیی در بافت جامعه ایران می شود. جامعه ایران جامعه ای است دارای بیش از 10 میلیون کارگر صنعتی، فنی ، کشاورزی و فصلی است. طبقه ای که به خاطر منافع استثمار گرانه نظام سرمایه داری در میدانهای کار روزانه قربانی می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی با سر کار آمدن خود با حمله به کردستان، ترکمنستان، قتل و عام کارگران و بستن دانشگاهها خط خودش را به خوبی به همه نشان داد و حتی به جریاناتی که به خود رژیم متوهم بودند حمله وحشیانه ای شد. اما این سرکوب به معنای از بین بردن جنبش کارگری و خواست طبقاتی آن نبود بلکه این طبقه کماکان در هر زمان تاریخی خود را پیش برده است و با وجود تمام دیکتاتوری که وجود دارد کسانی مثل "محمود صالحی" و "منصور اسانلو" را در دامن خود می پروراند. اما به دلیل ناهموار بودن شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر ایران، یک واقعیت هنوز وجود دارد که چپ رادیکال ایران نباید این واقعیت را فراموش کند  و آن هم این است که طبقه کارگر ایران هنوز به آن تعقل اجتماعی و آگاهی کامل طبقاتی خودش نرسیده که بتواند قدرت سیاسی را در آینده ای نزدیک بدست بگیرد در نتیجه ما باید مراحل قبل از قدرت  سیاسی را با نیروهای دیگر پیش ببریم. چیز غیر محتمل هم نیست که در شرایط خاص انقلابی این طبقه خود را به شیوه ای متحد سازمان دهد و قدرت را در دست خود قبضه کند. همان طور که ر. ابراهیم علیزاده، دبیر اول کومله، اشاره کردند که چرا چند هزار ملا توانستند در انقلاب 57 انقلاب را قبضه کنند (البته با کمک سی آی ای) ولی چندین ملیون کارگر با قدرتی که دارند نتوانند این کار را انجام دهند؟ پس طبقه کارگر می تواند در شرایط خاص معادلات سیاسی را عوض کند و این هم بستگی به سطح آگاهی و اتحاد این طبقه دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی با برداشتن روبنای ارتجاعی مذهب  این را ثابت می کند که خود این مذهب نشانگر نمایندگی منافع مشخص طبقاتی است که در طول تاریخ هم برای همه مشخص است. اگر "محمد" بنیان گذار اسلام 1400 سال قبل نماینده جامعه ملوک الطوایفی بوده حالا در قرن بیست و دوم کسانی که در راس قدرت اسلام سیاسی قرار دارند به عنوان نماینده سیاسی طبقه ای است که قدرت سیاسی و بازوی نظامی مشخصی دارند که این بازوی نظامی را در جهت تامین منافع طبقاتی خودشان که همان نظام سرمایه داری است به حرکت در می آورند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بخش اول بحثم به شیوه کوتاه به این مساله اشاره کردم که چگونه ایران از مرحله فئودالی وارد مرحله سرمایه داری شد واین این روند سیاسی اجتماعی و اقتصادی چه تاثیراتی را بر جامعه ایران گذاشت. یکی از این تاثیرات پدیده "طبقه کارگر" بود. طبقه ای که به خاطر مناسبات سرمایه داری به شیوه های مختلف از هر سو مورد سوء استفاده قرار می گیرد. بخش دوم این بحث مربوط به نقش اپوزیسیون ناسیونالیسم در مناسبات سیاسی ایران است. اپوزیسیون ناسیونالیسمی با تحریف و وارونه کردن واقعیات در جهت حفظ نابرابری های موجود در جامعه، در صدد بالا بردن احساسات قومی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما باید برای شناخت دقیق نظام سیاسی جمهوری اسلامی آن را از یک دیدگاه طبقاتی مورد برسی قرار بدهیم. زیرا این نظام مانند نظامهای سیاسی دیگر دنیا عجین شده با مناسبات جهانی است و بدور و فارغ از مناسبات سرمایه داری نیست. بافت جامعه ایران از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جزو یکی از حلقه های "زنجیر گلوبالیزاسیون" است. نقد و برسی نظام مستبد ارتجاعی جمهوری اسلامی ایران از دیدگاه ناسیونالیستی و منتصب کردن این نظام به قومی "خاص" از جمله خطاهایی است که به غیر از تفرقه و جدایی مردم ایران و پژمرده کردن مبارزات واقعی درون ایران، چیزی دیگر را به دنبال نخواهد داشت. چه بسا که جریانهای راست جامعه ایران همیشه درصدد برجسته کردن مسائل قومی و ملی هستند و به این وسیله خاک در چشم مردم کارگر و زحمتکش ایران میریزند که در واقع این افکار سست و بیمار به غیر از حمایت منافع طبقات بالا دست جامعه چیزی برای مردم کارگر و زحمتکش ایران ندارد. و درواقع این مردم زحمتکش و کارگر هستند که سنگینی بار ستم ملی را می کشند نه بورژوازی قومهای ایران. ناسیونالیسمی که مساله "زبان" برایش مهمتر از مساله "نان" است، مساله حکومت "محلی" برایش مهمتر از مساله "رفاهیات" اجتماعی برای مردم،  مساله حمایت از "سرمایه دار" برایش مهمتر از حمایت از "کارگر و زحمتکش" است. ناسیونالیسمی که در واقع هیچ گونه راه حل اساسی برای مشکلات جامعه ندارد و همه چیز را در بدست گرفتن قدرت محلی خلاصه می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناسیونالیزم اقلیتهای ایران هر از دم گاهی حرف از "حکومت فارس" می زنند. و برای احساساتی کردن فضای سیاسی،  جنایتهای جمهوری اسلامی را به نام "قوم فارس" ثبت می کنند. ناسیونالیسم باید این نکته را روشن کند که منظور از قومیت فارس چه کسی است؟ ناسیونالیستها چه کسانی را قومیت فارس می دانید؟ اگر منظورشان استان فارس است که تاحالا در تاریخ چند هزار ساله ایران به حکومت و قدرت نرسیده اند جز در دوران زندیه! به حکومتهای پیشین ایران تا حکومت اسلامی نگاهی بیندازید! حکومت قاجار 300 سال در ایران حاکمیت کرد که "ترک" بود! نادرخان افشار موءسس افشاریان، "کرد" و اهل "هوشار" به کردی بود البته به قول ناسیونالیسم کرد! رضا شاه پهلوی خودش از مازندران بود و فارس نبود! به سران جمهوری اسلامی نگاهی بیندازید! کدام یک از اینها فارس است! خمینی فارس نبود حتی بلد نبود فارسی حرف بزند، خاتمی، رفسنجانی، احمدی نژاد، هیچ یک از اینها فارس نبوده اند و نیستند اینها حتی تو خانه هایشان فارسی حرف نمی زنند! خاندان پهلوی فارسها را هم کشتند، آذری و کردها را هم کشتند! جمهوری اسلامی فارسها را هم در جبهه های جنگ قربانی کرد. ناسیونالیزم به این شیوه حتی جنایت و ستمی که بر قوم فارس هم میرود را تحریف می کند و چه بسا کشتار فارسها را هم پنهان می کنند. پس مرتجعین و ناسیونالیستهای ایرانی می کوشند تا خاک چشم مردم بپاشند و جنایتهای حکومت سرمایه داری که مذهب را هم کول مردم ایران کرده است را به پای فارس ها بگذارند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعیت این است که اگر آخوندی کم بیاورد به مسائل دیگر می پردازد که اهرمهایش در جامعه وجود داشته باشد مثلآ ناسیونالیسم، مذهب و غیره. هر زمان که لازم بوده مذهب رو به جان مردم انداخته اند، هر زمانی لازم بوده ناسیونالیزم را به جان مردم انداخته اند و در بسیاری از زمانها هر دو را با هم ادغام کرده اند. جمهوری اسلامی هر وقت که لازم می بیند می گوید ملت غیور ایران، ملت غیور کردستان، مردم غیور آذربایجان و غیره. حکومتی هم که امروز قدرت را در ایران در تصاحب خود دارد، دارای کرد، عرب، بلوچ، ترک، فارس، لر و غیره است. فرض کنید زمانی که آذری ها به استقلال برسند و اگر روزی از روزها ارامنه در این کشور بخواهند با زبان مادریشان حرف بزنند حکومت ترکها نمی گذارد و می گویند ترکی زبان رسمی ماست! دولت شئونیسم ترکیه را ببینید! کردهای آنجا حتی از حق حرف زدن با زبان مادریشان محروم هستند و این نه تنها در مدارس بلکه در خیابان "کردی" حرف زدن "ممنوع" است و کردها بشدت سرکوب می شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; از تجربه کشورهایی که پرچم ملی گرایی را بلند کردند و به استقلال رسیده اند استفاده کنیم. به کشورهای شوروی سابق نگاه کنید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاشکند که یک روز از کشورهای پیشرفته روسیه بود حالا به یک خرابه و شهری عقب افتاده تبدیل شده! ناسیونالیسم  سرایه داری ترکمنستان با آن همه نفت و گازی که در چنگ دارد و با جمعیتی کمی که این کشور دارد، در مشکلات زیادی گیر کرده و جوابگوی خواستهای مردمش نیست. این هم از ملی گرایی و جدایی. ناسیونالیزم مردم را به خاطر تجربه شوروی از کمونیستها می ترساند اما واقعیاتی که بعد از حکومت "سابق شوروی" بر کشورهای کارتونی ناسیونال -بورژوا آنجا، حاکم شده است واقف نیستند! شاید هم بدانند اما برای ترویج افکار خود این را از مردم بخصوص طبقه کارگر و زحمتکش ایران پنهان می کنند. می گویند یک و نیم میلیون آدم در فلان جای دنیا به استقلال رسید چرا ما نرسیم؟ ولی عزیز من به چه قیمتی؟ به این قیمت که شما سلطه را بدست بگیرید، ثروت مردم را بدست بگیرید و مردم زیردست و محروم از فقر و گرسنگی شب و روز را آه بکشند! تجربه زنده همان کشور های شوروی سابق است که به خاطر یک "نان" آدم می فروشند! شهرهای زیبا به خرابه ها تبدیل شده است فاصله فقر و ثروت بیداد می کند، تبعیض و فساد مالی به حد فاجعه باری بالا رفت است. اینها معظلاتی هستند ناشی از تقسیم ناعادلانه ثروت بین مردم و نتیجه اقتصاد بحران زده بورژوازی است که ناسیونالیسم در رسیدن به آن پا فشاری می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حق تعین سرنوشت حرفی درست است اما در کدام سیستم! بافت فکری بورژوای در قالبهای مذهبی،ناسیونالیسم و غیره نمی تواند پاسخ گوی مسائل امروزه بشری باشد. زمانی که حرف از انسان و رفاهیات برای زندگی انسان است پس حرف زدن از قومیت و دم زدن از ملیت و جدایی و تفرقه افکنی ارتجاعی است پس خطر ناسیونالیم به اندازه خطر جمهوری اسلامی جامعه ایران را تهدید می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حکومتی ج.اسلامی جامعه ایران را به جامعه ای غیر متمدن تبدیل کرده است و این کار را هم از طریق قوانین غیر متمدن یعنی عصر حجری انجام داده است. به کوچکترین خواستهای مردم با گولوله و طناب اعدام پاسخ میدهد. نظام استبداد اسلامی ایران سیستمی را مانند یک سیستم مافیایی درست کرده است. سیستمی که از حاشیه نشینان در قدرت استفاده می کند و این باندهای حاشیه نشین هستند که قدرت را گرفته اند، ثروتهای بالا آورده را بدست آورده اند و یک شبکه فامیلی ایجاد کرده اند. شبکه ای که از سرمایه داران و مرتجعین متشکل است. مبارزه با چنین شبکه هایی بر می گردد به بافتهای طبقاتی که در جامعه وجود دارد. اما متاسفانه به دلیل نا آگاهی و فقر فرهنگی که در میان عده ای زیادی وجود دارد هر زمان که اراده بشود می توانند اهرم های مانند مسائل قومی، مذهبی، فرهنگی، مرزی و غیره را فعال کنند تا بتوانند اختلافات را بیشتر دامن بزنند و مردم را دنبال پرتقال فروش بفرستند. و از این طریق هم جریانهای ناسیونالیست و مرتجع می توانند از این شرایط نانی گیرشان بیاید و "قسمتی" از این نیروی که احساساتی شده را در دام خود بیاندازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناسیونالیزم قومی برای سرنگونی جمهوری اسلامی راه کارهای مختلفی دارد و وجه مشخصه آن این است که تئوری مشخصی برای از بین بردن دولت مرکزی ندارد یا اگر هم داشته باشد با یک چشمک زدن از طرف دولت مرکزی، قابل تغییر و بازبینی است. ناسیونالیزم نمی تواند راه حل درست برای سرنگونی را ارائه بدهد. همچنان که بعضی از طیفهای راست در درون "بعضی" از "چپهای" ایران نیز از ارائه برنامه ای مشخص برای سرنگونی جمهوری اسلامی عاجز هستند. جمهوری اسلامی با دامن زدن به ستم ملی در ایران در واقع بر این امر آگاهانه واقف است که چگونه جلو اتحاد قومهای درون ایران را بگیرد. این بدان معناست که اجازه ندهد تا یک آلترناتیو واقعی ایجاد بشود، اجازه ندهد تا یک "عمل" مبارزه واقعی درست بشود و اجازه ندهد تا یک "ذهنیت" به یک تئوری مادی تبدیل بشود که بتوان به آن عینیت یا ماده ببخشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آدمی که میخواهد تبعیض را از بین ببرد باید برای آزادی همه انسانها مبارزه کند. این ذهنیتی واهی بیش نیست که شعار "مرگ بر شئونیسم فارس" را به جمهوری اسلامی منتسب کرد. فارسی بر راس قدرت وجود ندارد تا ناسیونالیستها، شئونیسم فارس را به آنها منتسب کنند. ناسیونالیزم استقلال می خواهد؟ استقلال را از چه کسی می خواهند بگیرند؟  بحث استقلال وقتی مطرح است می شود دنبالش را گرفت که یک سیستم دمکراتیک حاکم است یعنی بکار بردن ابزار دمکراتیک و نه با اختلاف اندازی! اگر حرف از ملی گرایی است پس باید پرونده پشت پرده ناسیونالیسم را روی میز گذاشت و بیشتر برسی کرد. مثلآ ناسیونالیسم آذری چه ارتباطی با ترکیه دارد؟ شئونیسم ترکی که خود حقوق مردمش را در ترکیه به شیوای وحشیانه سرکوب می کند و حتی از مرزهای خود هم برای بمباران مردم محروم کشورهای دیگر حذر نمی کند. ارتباط ناسیونالیسم آذری ایران با گروههای متعصب ترکی در ترکیه مثل "گرگهای خاکستری" و ارتباط این دو ناسیونالیسم با آمریکا و غیره هم جای ابهاماتی است که خود حدیثی است جدا! ناسیونالیسم عربی جنوب ایران و درست شدنشان از طرف حکومت بعث عراق در زمان اختلافات ایران و عراق و ارتباطات پشت پرده آنها  هم بحثیست جدا!  ناسیونالیسم فارس که بغل دست آمریکا سالهاست خوابیده همین طور! ناسیونالیزم کرد که با سوت آمریکا به رقص در می آید و ارتباطات پشت پرده او با حکومتهای غارت گری مثل آمریکا و انگلیس چی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا واقعآ این ملی گرایی در جهت حفظ منافع به قول خودشان "ملی" ایرانی ها یا کردها یا آذری ها و عربها و غیره است؟ نه! تنها در خدمت ارتجاع و سرمایه داران است و بس. حتی ناسیونالیزم اقلیتهای ایران به جای اینکه استراتژی بهتری در قبال سرنگونی رژیم داشته باشند از همین حالا بر سر اینکه کدام قسمت از زمینها مال این یا آن است، اتاق خواب فلان کس کجا باشد و غیره دعوا دارند. در این شرایط اپوزیسیون ایرانی چه راست و چه چپ باید این امر مهم را فراموش نکند که  باید تئوری را تدوین کرد که بر اساس آن بتوان انگیزه مبارزاتی لازم را به جهت حرکت در درون جامعه ایران بوجود آورد که این نیاز حس بشود که باید در جهت سرنگونی رژیم اقدام کرد، مبارزه کرد و حرکت کرد و انگیزه را در دل مردم درست کرد. "حرکت بدون ایجاد انگیزه" نمی تواند صورت بگیرد. با این شعارهای اپوزیسیون ناسیونالیسم ایران، جوانه های مبارزاتی و انگیزه های کوچکی هم که وجود دارد خشکیده می شوند و می میرند. پس تاثیر شعار و تعین تاکتیک غلط سیاسی در شرایط ویژه مبارزاتی از طرف جریانهای سیاسی باعث به تاقچه گذاشتن مبارزات عملی در جامعه ایران است. پس این نکته بسیار مهم است که اول باید یک استراتژی مشترک را داشت برای هدفی مشترک و این هدف مشترک هم "جمهوری اسلامی" است. پشت بستن به نیروهای خارجی فقط در جهت سرکوب مبارزات واقعی مردم است. تنها راه اپوزیسیون برای سرنگونی رؤیم دیکتاتور، اتکا به نیروی اجتماعی داخل ایران و حمایت از این جنبشهای اجتماعی است. آزادی و دمکراسی که با توپ و تانک به ایران بیاید هدفی جز سرکوب خواستهای مردم ایران و گسترش گرسنگی، جنگ و اختلافات وغیره را ندارد. اعتراض و جنبش باید از درون خود جامعه رشد کند که احزاب سیاسی در این میان نقش بسزایی در هدایت این جنبش دارند. متوصل شدن به نیروهای سرکوب گر امپریالیستی کاری جز خاموش کردن شعله های مبارزاتی مردم ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنده باد روز زن هشت مارس&lt;br /&gt;زنده باد جنبش کارگری و جنبش دانشجویی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سایت صدای آزادی دیدن فرمایید&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.sedaeazadi.se/"&gt;www.sedaeazadi.se&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;منصور پرستار&lt;br /&gt;2008-02-29&lt;br /&gt;mansour_parastar@hotmail.com&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.archives.web.surftown.se/?cat=354"&gt;برای دیدن بخش اول اینجارا کلیک کنید&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-8102079258188057974?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/8102079258188057974/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=8102079258188057974' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/8102079258188057974'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/8102079258188057974'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/02/blog-post_28.html' title='تحلیلی بر بافت طبقاتی رژیم جمهوری اسلامی و نقش اپوزیسیون ناسیونالیزم در این رابطه'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-644748084547228773</id><published>2008-02-18T12:38:00.000+01:00</published><updated>2008-02-18T12:40:38.577+01:00</updated><title type='text'>گرامی باد 26 بهمن روز کومه له!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;بهرام رحمانی&lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:bamdadpress@ownit.nu"&gt;bamdadpress@ownit.nu&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز گرامی&amp;shy;داشت کومه&amp;shy;له، روز قدردانی و ارج&amp;shy;گذاری به یک جریان اجتماعی است که پرچم&amp;shy;دار استراتژی کمونیستی در جنبش کردستان است. کومه له در سه دهه گذشته، دوران سخت و پر تحولی را با سرافرازی و پیروزمندانه پشت سر گذاشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز کومه&amp;shy;له، روز گرامی&amp;shy;داشت یاد هزاران مبارز انقلابی و کمونیست است که در راه آزادی و آرمان&amp;shy;های کمونیستی با سربلندی جان باختند. یاد همه جان&amp;shy;باختگان راه آزادی و سوسیالیسم گرامی باد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز کومه له، روز پدران و مادران و خواهران و برادرانی است که عزیزانشان در صفوف کومه له در جنگ نابرابر با نیروهای جهل و جنایت حکومت اسلامی جان باخته اند اما آن ها هم چنان کومه له را سازمان محبوب خود می دانند. چرا که این جریان اجتماعی و محبوب، اهداف و آرمان های جان باختگان راه آزادی و سوسیالیسم  را بی وقفه پیگیری می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این روز عزیز را به کارگران و کمونیست&amp;shy;ها و مردم انقلابی و برابری&amp;shy;طلب کردستان و سراسر ایران، خانواده های جان باختگان صفوف کومه له و حزب کمونیست ایران، و همچنین رفقای عزیزم در صفوف کومه&amp;shy;له و حزب کمونیست ایران، صمیمانه تبریک می&amp;shy;گویم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیست و ششم بهمن، روز گرامی داشت کومه له، آغاز فعالیت علنی این جریان کمونیستی ست که مبارزه خود را در سال 1348 در خفقان و دیکتاتوری حکومت پهلوی آغاز کرد. بنیان گذاران این سازمان، از همان آغاز فعالیت خود، افق و چشم&amp;shy;انداز انترناسیونالیسم پرولتری را در مقابل خود قرار داده بودند و هیچ&amp;shy;گاه مبارزه خود را به محل محدود نکرده و در مبارزه سراسری در جهت سرنگونی حکومت پهلوی فعال بودند. چون که با سرنگونی حکومت مرکزی، مردم کردستان هم می توانند به سرنوشت خویش حاکم شوند؛ نه با غرق شدن در مبارزه محلی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کومه له، در انقلاب 1357 مردم ایران، حضور برجسته ای داشت. کومه له، روز بیست و ششم بهمن 1357، در روزهای پرتلاطم انقلاب 57، فعالیت تشکیلاتی خود را علنی کرد و به سرعت به یک جریان اجتماعی و محبوب در کردستان تبدیل شد و سنگر محکمی برای همه کمونیست های ایران به وجود آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنیان&amp;shy;گذاران این سازمان، از جمله زنده یاد رفیق فواد مصطفی سلطانی، همواره چشم انداز تشکیل حزب کمونیست ایران را در مقابل این سازمان قرار داده بودند تا دوش به دوش کمونیست های سراسر ایران این حزب را به وجود آورند. اما رفیق فواد در جنگ با عوامل حکومت اسلامی جان باخت و تشکیل حزب کمونیست ایران را ندید. حزبی که جدا از منافع طبقاتی کارگران، هیچ منافع دیگری برای خود تصور نمی کند. با این چشم انداز، حزب کمونیست ایران در شهریور 1362، به دنبال بیش از یک سال مباحث پایه ای و تئوریک و برنامه ای تشکیل حزب را در سطح علنی و درونی و با دخالت مستقیم و فعالانه رهبران و کادرها و اعضای کومه&amp;shy;له و گروه های دیگری از سراسر ایران مشارکت داشتند، سرانجام با برگزاری کنگره موسس، حزب کمونیست اعلام موجودیت کرد. بنابراین، کومه له در تشکیل حزب کمونیست ایران، نقش موثر و محوری داشت. استقبال اعضا و دوستداران کومه&amp;shy;له از پیوستن به صفوف حزب کمونیست ایران، نفوذ عمیق آرمان&amp;shy;های کمونیستی و برابری&amp;shy;طلبانه در صفوف کومه&amp;shy;له بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما، در حالی بیست و نهمین سالگرد آغاز مبارزه علنی کومه له را گرامی می داریم که جریانات راست و ناسیونالیست، و تئوریسین&amp;shy;ها و کارشناسان بورژوازی، در تحلیل&amp;shy;ها و تفسیرهای خود سرمایه&amp;shy;داری را اذلی و ابدی معرفی می کنند. این بحث ها پس از فروپاشی شوروی بسیار داغ بود اما به مرور زمان چنین بحث هایی به سردی گرایید و بی اساس بودن خود را نشان داد. زیرا واقعیت های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جهان و تکامل تاریخ، همگی به خوبی نشان می دهند که به معنای واقعی طبقه کارگر با اتکا به نیروی عظیم طبقاتی خود قادر است نه تنها خود، بلکه کل جامعه بشری را از تبعیض، ستم، سرکوب، جنگ، زندان و اعدام، و مهم تر از همه استثمار بورژوازی نجات دهد و جامعه را به سوی محو دولت و طبقات رهنمون سازد و با لغو مالکیت خصوصی و کار مزدی جامعه کمونیستی را برقرار نماید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امسال در شرایطی روز کومه له را گرامی می داریم که حقانیت درستی مواضع و مباحث کومه له و حزب کمونیست ایران و مصوبات و قطعنامه های کنگره های کومه له و حزب، از جمله در رابطه با اشغال نظامی افغانستان و عراق به اثبات رسیده است. آمریکا و متحدانش نه تنها هیچ گونه «آزادی» و «دموکراسی» مورد ادعایشان را در این کشورها برقرار نکرده اند، بلکه وضعیت مردم این کشورها به مراتب بدتر و ناامن تر نیز شده است. تروریسم گروه های مذهبی و ناسیونالیستی عنان گسیخته ادامه دارد و روزانه قربانی می گیرد. همواره نیروهای آمریکا و متحدانش در عراق و افغانستان مردم را می کشند. هنوز بخش هایی از افغانستان در کنترل نیروهای طالبان است. وضعیت اقتصادی و اجتماعی مردم کردستان عراق نیز بهبود نیافته و فقر و بیکاری و تورم و گرانی نفس گیر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محافل، گروه ها، سازمان ها و احزاب ناسیونالیست کرد، که همواره از مردم می خواستند منتظر وعده ها و دخالت های آمریکا در کردستان ایران و یا سراسر ایران باشند و با بوق و کرنا حمله قریب الوقوع آمریکا به ایران را تبلیغ می کردند دچار فروپاشی و انشعابات پی در پی شده اند. در طول سال گذشته، با ادامه مذاکرات مستقیم نمایندگان حکومت اسلامی و آمریکا در عراق، تبلیغات خصمانه آن ها علیه همدیگر فروکش کرده و همچنین احتمال حمله نظامی آمریکا و متحدانش به ایران، کم رنگ تر شده است همه جریانات ناسیونالیست، اعم از ناسیونالیست کرد، آذری، بلوچ، عرب، فارس و... هر چه بیش تر منزوی و سرخورده شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در چنین شرایطی، روند مبارزه رادیکال سیاسی و اجتماعی در کردستان، روزبروز وظایف کومه له را نسبت به گذشته سنگین تر کرده است. تصویب و انتشار سند «برنامه کومه له برای حاکمیت مردم در کردستان»، پاسخ شایسته سیاسی به یک نیاز واقعی مردم انقلابی کردستان بود. اما باید برای جا انداختن این سند تاریخی در افکار عمومی مردم کردستان، باید اقدامات وسیع و گسترده ای را سازمان دهی کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گروه ها و محافلی که از کومه له جدا شده اند به خصوص گرایش عبدالله مهتدی - عمر ایلخانی زاده، با اتخاذ مواضع ناسیونالیستی و هماهنگ کردن سیاست های خود با خواست نمایندگان دست چندم دولت آمریکا، به سرعت راه اضمحلال و شکست پشت سر شکست را از سر می گذرانند. ورشکستگی سیاست های این گرایش سبب شد که سال گذشته، آن چنان انشعابی بین عبدالله و عمر به وجود آید که اگر پلیس امنیتی کردستان در اردوگاهشان مستقر نمی شد شاید همدیگر را می کشتند. این عاقبت هر فرد و جریانی است که در مخالفت با کمونیسم و حزب کمونیست ایران، کناره گیری می کنند. مخالفت با حزب کمونیست ایران، در واقع اسم رمز کنار گذاشتن کمونیسم و روی آوری به سیاست های راست و ناسیونالیستی است. این مسئله نه یک ادعا، بلکه در عمل و در دنیای واقعی دیدیم که عبدالله و عمر قبل از انشعاب از کومه له، زمزمه انحلال حزب کمونیست ایران و یا جدایی کومه له از این حزب را سر دادند. اما هنگامی که در این راه موفق نشدند انشعاب زودرس و سریعی را بر کومه له تحمیل کردند و به سرعت به سوی سیاست های ناسیونالیستی خیز برداشتند یک واقعیت غیرقابل انکار است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ کدام از سازمان ها، احزاب، گروه ها و محافل مختلف چپ ایران، با وجود احتمال  هر اختلاف و انتقادی که احتمالا به کومه له و حزب کمونیست ایران داشتند این گروه ناسیونالیست را به عنوان «کومه له» برسمیت نشناختند. این سازمان ها و همچنین مردم انقلابی کردستان، خیلی زود به ماهیت سیاسی راست و ناسیونالیست این گروه پی بردند. بنابراین، حتی سرقت نام «کومه له» نیز نتوانست این جریان را از فروپاشی نجات دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این بار زمزمه هایی از سوی گرایشات راست و ناسیونالیست راه افتاد که کومه له، با انشعاب گروه مهتدی، تضعیف شده است. اما یک واقعه مهم تاریخی نشان داد که کومه له با رفتن گروه مهتدی نه تنها ضعیف نشده است، بلکه سیاست های کمونیستی آن شفاف تر و عمیق تر شده و پایگاه اجتماعی اش نیز قوی تر شده است. 16 مرداد 1384 - 7 آکوست 2005، هنگامی که کومه له در ادامه اعتراضات مردم کردستان، فراخوان یک اعتصاب عمومی و سراسری را داد، در حالی که با حمایت و پشتیبانی همه سازمان ها و احزاب چپ ایران قرار گرفت، اما جریانات ناسیونالیست، به ویژه گروه عبدالله مهتدی - عمر ایلخانی زاده، تلاش کردند در مقابل این فراخوان بایستند. این گروه، منتظر ماند این فراخوان شکست بخورد تا تبلیغات مسمومی را علیه کومه له سازمان دهد. اما از شانس بد این ها، فراخوان اعتصاب عمومی با استقبال بی نظیر مردم روبرو شد و اعتصاب شکوهمند 16 مرداد در تاریخ جنبش انقلابی کردستان ثبت گردید. این موضع گیری گروه «زحمتکشان» نشان داد که این ها دوستان دروغین مردم کردستان هستند. گروه «زحمتکشان» به رهبری مهتدی - عمر، برای پیش برد اهداف حقیر تشکیلاتی خود، نخست به جناح «دوم خرداد» حکومت اسلامی و سازمان فدائیان اکثریت نزدیکی سیاسی نشان دادند. اما سپس با شکست این جناح، این بار سیاست هایی خود را به سوی دولت آمریکا چرخاندند که سرانجام کارشان به درگیری داخلی و فروپاشی کشیده شد. زیرا سیاست ها و جهت گیری ها و وعده هایشان یکی پس از دیگری با شکست مواجه شد و صدای اعتراض اعضا و کادرهایش بر علیه رهبری روزبروز بلندتر شد. رهبری که ناتوان از جوابگویی بود به ابزارهای تشکیلاتی برای مرعوب مخالفین درون تشکیلات متوسل شد که جز شکست حاصل دیگری نداشت. این باید یک درس آموزنده برای هر کس و هر محفل و گروهی است که به کمونیسم پشت می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعتصاب عمومی 16 مرداد، حتی به متوهم ترین انسان ها و مخالفین کومه له نیز نشان داد که کومه له، نه تنها تضعیف نشده، بلکه با شادابی و با انسجام بیش تری فعالیت های سیاسی - تشکیلاتی خود را پیش می برد و پایگاه اجتماعی آن نیز روزبرو قوی تر می گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کومه&amp;shy;له، یک جریان کمونیستی است که بخشی از فعالیت های تشکیلات علنی آن به آموزش پیشمرگان، یعنی نیروی مسلح کارگران و زحمت&amp;shy;کشان، پیشاهنگ و یار و یاور مردم انقلابی کردستان اختصاص دارد. نیروی مسلح کومه&amp;shy;له که در نزدیک به سه دهه گذشته، در  هر دوره با پیوستن نیروی جوان به این عرصه، آموزش های سیاسی کمونیستی و نظامی می بینند، خود را برای حمایت و پشتیبانی از اعتصاب و اعتراض کارگران و مردم جان به لب رسیده، به ویژه در یک برآمد توده ای آماده می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسلم است که طبقه کارگر متحد و متشکل و آگاه، یک نیروی اجتماعی قوی و نیروی اصلی محرکه انقلاب آینده ایران است. مهم&amp;shy;ترین و اصلی ترین وظیفه استراتژیک کمونیست&amp;shy;ها، اتحاد و همبستگی طبقه کارگر و برپایی تشکل سراسری کارگران است که با قدرت در مقابل تهاجم سرمایه داری و حکومت حامی سرمایه بایستد؛ گام به گام با تحمیل مطالبات خود به آن ها، زمینه را برای برپایی انقلاب اجتماعی و برافکندن سرمایه داری و برپایی حکومت کارگری مساعد سازد. کومه&amp;shy;له&amp;shy; و حزب کمونیست ایران، در این راستا با جدیت و پیگیرانه و با خلوص نیت مبارزه می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اکنون دولت احمدى نژاد، با اتکا به نیروی ارگان های امنیتی و سرکوبگر، اعم از وزارت اطلاعات، نیروهای سپاه پاسداران و بسیج، باندهای مافیایی و انصار حزب الله و غیره با دستگیری، محاکمه و به بند کشیدن فعالین و پیشروان جنبش کارگری، زندانی کردن و اعدام، سرکوب سیستماتیک زنان، اعمال کنترل شدیدتر بر محیط دانشگاه&amp;shy;ها و احضار فعالین جنبش دانش&amp;shy;جویی به کمیته&amp;shy;ها انظباطی، دستگیری رهبران سوسیالیست و آزادی خواه جنبش دانشجویی، بستن رسانه&amp;shy;ها، مسدود کردن سایت&amp;shy;های اینترنتی و دستگیری روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان، راه انداختن موج اعدام&amp;shy;ها در ملاء&amp;shy;عام، اجرای طرح های ارتجاعی در جهت سرکوب شدیدتر زنان و جوانان و... فضای رعب و وحشتی را به وجود آورده است تا مانع رشد و گسترش اعتراضات توده ای گردد. اما حکومت اسلامی با همه این وحشی گری هایش موفق نشده است جنبش&amp;shy;های اجتماعی در ایران را مرعوب و از پیشروی باز دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استراتژی کومه&amp;shy;له و حزب کمونیست ایران، مبارزه جدی و پیگیر بر علیه سرمایه داری و سرنگونی حکومت سرمایه&amp;shy;داری جمهوری اسلامی و تحقق شعار «آزادی، برابری، حکومت کارگری» است. حکومتی که وسیع ترین آزادی های فردی و اجتماعی را با توزیع عادلانه ثروت به ارمغان می آورد و با پشتوانه قوی اجتماعی، در جهت لغو مالکیت خصوصی و لغو کار مزدی و برقراری جامعه اشتراکی کمونیستی گام های محکم برمی دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گرامی باد رفیق محمد حسین کریمی و همه جان باختگان را آزادی و سوسیالیسم! گرامی باد بیست و ششم بهمن، روز کومه له!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیست و ششم بهمن 1386 - چهاردهم فوریه 2008&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-644748084547228773?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/644748084547228773/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=644748084547228773' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/644748084547228773'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/644748084547228773'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/02/26.html' title='گرامی باد 26 بهمن روز کومه له!'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-7005937439087612323</id><published>2008-02-18T12:35:00.000+01:00</published><updated>2008-02-18T12:38:08.460+01:00</updated><title type='text'>انقلاب 57 و عزاداری سلطنت طلبان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;انقلاب 57 و عزاداری سلطنت طلبان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;           بهرام رحمانی&lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:bamdadpress@ownit.nu"&gt;bamdadpress@ownit.nu&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در آستانه بیست و نهمین سالگرد انقلاب بهمن 1357 مردم ایران، قبل از هر بحثی ضروری است که یاد همه عزیزانی که در راه آزادی و برابری و عدالت اجتماعی در حکومت پهلوی و در انقلاب 57 و در حکومت اسلامی جان باختند را گرامی بداریم! بهترین یاد زنده نگاه داشتن خاطره این عزیزان، ادامه و پیگیری هر چه جدی تر مبارزه آن ها در راه آزادی، برابری و سوسیالیسم، برپایی جامعه ای است که در آن، حرمت و موجودیت انسان بالاتر از هر مسئله و مصلحت اقتصادی و سیاسی حکومت مورد توجه قرار گیرد.&lt;br /&gt;واژه انقلاب معنی و مفهوم بسیار گسترده اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی عمیق و با ارزشی دارد. هر چند حکومت اسلامی و به طور کلی جریانات رنگارنگ بورژوازی آن را خدشه دار کرده است. انقلاب به معنی دگرگونی عمیق و واژگون کردن حکومتی که بر علیه منافع مردم عمل می کرده است. و برپایی حکومتی که منافع توده های مردم را تامین کند و در کنترل مردم و خدمت گزار مردم باشد نه مافوق مردم. انقلاب یعنی بر چیدن بساط تبعیض و نابرابری، ظلم و ستم، سانسور و اختناق و برقراری یک جامعه آزاد، برابر، عادلانه و مرفه.&lt;br /&gt;انقلاب علم رهایی انسان است که نیروها و سیاست ها و شعارها و اهداف خود را می طلبد و با توجه به شرایط خاص هر کشوری شرایط و اعتلای انقلابی و تحقق آن فراهم می گردد. بنابراین، انقلاب نه با دستور کسی و جریانی راه می افتد و نه تعطیل می شود. انقلاب، باید زمینه ها و انگیزه های قوی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را پشت سر خود داشته باشد. انگیزه هایی که رهایی بخش باشد و به ستم و استثمار انسان از انسان پایان دهد. در انقلاب 57 دیدیم که انقلاب به معنای واقعی همبستگی و اتحاد انسانی را به حدی ارتقا داد که هر انسانی حتی خود را به جلو گلوله سرکوبگران سرمایه می انداخت تا به بغل دستی خود اصابت نکند و یا او را از تیررس سرکوبگران خارج کند. در انقلاب دیدیم که چگونه مردم در منازل خود را باز می گذاشتند تا انقلابیونی که در تعقیب سرکوبگران قرار داشتند در منزل آن ها پناه بگیرند بدون این که آن ها را بشناسند. در دوره انقلاب بشاشیت و شادابی اجتماعی و عشق به پیروزی به اوج خود می رسد و کم تر منافع فردی مدنظر قرار می گیرد.&lt;br /&gt;انقلاب 1357 ایران، اجتماعی ترین و عظیم ترین انقلاب قرن بیستم بود. این انقلاب که بورژوازی به آن انقلاب «اسلامی» لقب داده است اسلامی نبود، بلکه مردم برای رهایی از حکومت دیکتاتوری شاه و ساواک مخوف آن، و برای برقراری یک جامعه آزاد، برابر، پر رفاه و انسانی دست به انقلاب زدند نه برای اسلام. گرایش مذهبی، تا ماه های آخر انقلاب، دخالت چندانی در اعتصابات و اعتراضات مردم نداشت. گرایش ارتجاعی مذهبی با جدی شدن امر انقلاب، در سطح بین المللی هنگامی مورد توجه دولت های پیشرفته صنعتی قرار گرفت که آن ها ناتوانی حکومت شاه را در سرکوب انقلاب دیدند و برای نجات سرمایه و حفظ منافع خود در ایران، به حمایت از این گرایش و رهبری آن خمینی برخاستند. در داخل کشور، از حزب توده تا بخشی از رهبری چریک ها که بعدها به نام «اکثریت» انشعاب داد و از نهضت آزادی تا جبهه ملی و غیره از رهبری خمینی حمایت کردند. برخی از سازمان های چپ هم که مخالف قدرت گیری گرایش مذهبی بودند بسیار ضعیف بودند و در سال های اوایل انقلاب، با سیاست های غلط خود و با ضربات پلیسی متلاشی شدند.&lt;br /&gt;اعتراضات پراکنده و محدود آغاز انفلاب 57، هنگامی جدی تر شد که ده ها هزار نفر از مردم تبريز در 29 بهمن 1356، به ادارات و بانک ها و مراكز دولتی حمله كردند. این حرکت دم و دستگاه دولتی را دچار شوک کرد. با آغاز سال 1357، انقلاب ایران وارد مرحله نوینی شد. پس از تابستان ۵۷ تنها كارگران صنايع الكترونيكى در تهران و شهرهاى جنوبى، كاركنان سازمان آب در تهران و يك مجتمع بزرگ صنعتى در نزديكى تهران دست به اعتصاب زدند که در ماه های بعدی اعتصابات گسترده تر و عمومی تر شد.&lt;br /&gt;تا این دوران، تظاهرات ها کم تر رنگ و بوی مذهبی داشت اما از اواخر بهار 57، آرام آرام، رنگ و بوی مذهبی بيش تری به مبارزات مردم زده شد. انتقال خمینی از عراق به فرانسه، دولت های امپریالیستی و رسانه های بین المللی آن ها، به ویژه بی.بی.سی، تبلیغات وسیعی را برای شناساندن خمینی و رنگ و بوی مذهبی دادن به اعتراضات توده ای را بر روی آنتن های خود بردند و کم تر درباره مبارزه گرایش چپ جامعه خبر و گزارش پخش کردند. در بسياری از تظاهرات های توده ای، کمشکش هایی نیز ميان نيروهای چپ و مذهبی به وجود آمد. اما سرنگونی سریع حکومت پهلوی سبب شد که این کمکش ها به یک شکاف طبقاتی عمیق و شفافی منجر نشود.&lt;br /&gt;با خروج شاه از ایران در 7 بهمن 57 و با ورود خمینی به تهران در تاریخ 12 بهمن، معلوم بود که حکومت پهلوی آخرین نفس های خود را می کشد. هم زمان با معرفی دولت موقت به نخست ‌وزیری مهندس مهدی بازرگان، روند مذهبی شدن نیز شدت گرفت. کیهان 14 بهمن در صفحه 4 خبر داد که نام سازمان زنان به سازمان رفاه و ارشاد خانواده تغییر کرد. در کنار این خبر اطلاعیه کمیته رفاه و تنظیم برنامه ‌های خمینی را منتشر کرد که براساس آن، مردان و زنان باید به صورت جداگانه به ملاقات «امام» بروند و به همین دلیل صبح ها به آقایان و بعد از ظهرها به خانم ها اختصاص یافته است.&lt;br /&gt;لازم به تاکید است که در مقابل این روند مذهبی شدن انتقادات و اعتراضات وسیعی، به ویژه به محدودیت ها و موانعی که در مقابل آزادی زنان قرار داده می شد بالا گرفت. در این میان روشنفکران «لائیک» و «لیبرال» بیش تر به این انتقادات و اعتراضات یورش بردند.&lt;br /&gt;اما نقطه عطف پیشروی سریع گرایش مذهبی، سخنرانی 16 اسفند امام خمینی در مدرسه رفاه، درباره حجاب اجباری بود. ایشان در آن سخنرانی گفت: «در وزارتخانه اسلامی نباید معصیت بشود. در وزارتخانه های اسلامی نباید زن های لخت بیایند. زن ها بروند اما با حجاب باشند. مانعی ندارد بروند کار کنند لیکن با حجاب شرعی باشند.»(کیهان 16 اسفند 57)&lt;br /&gt;در واقع خمینی، با این سخنرانی معروف خود، به گروه های مرتجع مذهبی خط داد که وحشی گری های خود در جامعه را با سرکوب زنان به کلیه عرصه های اجتماعی سراسر کشور گسترش دهند. پس از این سخنرانی، نه تنها هجوم حزب الهی ها به تجمعات به ویژه تجمعات زنان شدیدتر شد، بلکه در خیابان ها به صورت زنانی که حجاب اجباری اسلامی را رعایت نمی کردند اسید می پاشیدند و یا بر لب زنانی که ماتیک زده بود تیغ می کشیدند.&lt;br /&gt;در این میان طبقه کارگر و مردم آزادی خواه فاقد تشکل های مستقل دموکراتیک خود و سازمان ها و احزاب قوی سوسیالیستی بودند. زیرا حکومت پهلوی پدر و پسر، با کین و دشمنی فوق العاده ای گرایش چپ را سرکوب می کرد. در دو حکومت پهلوی، برگزاری اول ماه مه، روز کارگر، و هشت مارس، روز جهانی زن ممنوع بود. ساواک به هر انسانی که مشکوک به مخالفت سیاسی با حکومت می شد و یا کتابی را از کسی می گرفت که در لیست سیاه حکومت بود زندانی و شکنجه و اعدام می کردند. امروز طرفداران احیای سلطنت با تحریف تاریخ و تراشیدن صدها توجیه در تلاشند به این جنایات حکومت های پهلوی سرپوش بگذارند و با تحریف واقعیت های تاریخی، به زعم خود به خصوص نیروی جوان را شستشوی مغزی دهند.&lt;br /&gt;در واقع هر محقق و تحلیل گری که یک ارزیابی واقع بینانه و بی طرفانه از نیروهای موثر دخیل در انقلاب بهمن 57 ایران داشته باشد بی شک به این نتیجه خواهد رسید که این انقلاب را کارگران، زنان، دانشجویان و دانش آموزان، نویسندگان و هنرمندان و روزنامه نگاران متعهد و مترقی، مردم محروم و آزادی خواه، و در پیشاپیش همه کارگران قهرمان صنایع نفت به پیروزی رساندند اما به دلیل بی تجربگی و عدم تشکل های دموکراتیک، سازمان ها و احزاب واقعا سوسیالیست و برابری طلب و... نتوانستند در مقابل نیروهای رنگارنگ بورژوازی که در کمین سرکوب انقلاب نشسته بودند پیروز شوند و آلترناتیو طبقاتی خود را به قدرت برسانند؟!&lt;br /&gt;صادرات نفت ایران در دوره های انقلابی در اثر اعتصاب و کم کاری کارگران صنایع نفت روزبروز کاهش پیدا کرد و در نهایت قطع شد. کارکنان پالایشگاه تهران، در 19 شهریور 57 در اعتراض به کشتار خونین روز جمعه 17 شهریور میدان ژاله، اعتصاب کردند. دامنه اعتصابات به تدریج به مناطق نفتی جنوب و پالایشگاه آبادان نیز گسترش یافت. خشم کارگران از حکومت پهلوی شدت بیش تری به خود گرفت و بر دامنه اعتصابات افزود. تا این که تولید نفت ایران در نیمه اول سال 1357، روزانه 9/5 میلیون بشکه در روز بود، بعد از توقف کامل صادرات در 6 دی ماه، به حدود 700 هزار بشکه و در حد مصرف داخلی کاهش یافت. بنابراین، حدود 5 میلیون بشکه از تولید جهانی نفت، یعنی رقمی در حدود 10 درصد از کل تولید آن روز جهانی کم شد.&lt;br /&gt;بدین ترتیب، قطع صدور نفت ایران، تاثیر جهانی خود را نشان داد. در چنین شرایطی، جیمز شلزینگر، وزیر انرژی وقت آمریکا اعلام کرد که در صورت ادامه توقف صدور نفت ایران، کشورش مجبور به جیره‌بندی نفت خواهد شد. کشورهای تولید کننده نفت، برای جبران کمبود نفت ایران، تولید نفت خود را به میزان 2 میلیون بشکه در روز افزایش دادند.&lt;br /&gt;هر چند میزان وابستگی آمریکا به نفت خلیج فارس اندک بود، اما این واقعیت که 30 درصد نفت مورد نیاز اروپای غربی و 60 درصد نفت مورد نیاز ژاپن از خلیج فارس و تنگه هرمز فراهم می‌شد، وابستگی استراتژیک غرب به این منطقه را برجسته تر می کند. بنابراین، قطع صدور نفت از یک سو توجه محافل بورژوازی بین المللی را متوجه انقلاب ایران کرد تا در جهت تضعیف و سرکوب این انقلاب، طرح و برنامه داشته باشند. کنفرانس سران کشورهای پیشرفته صنعتی در «گوادلپ» به همین منظور برگزار گردید. از سوی دیگر، همین اعتصاب کارگران قهرمان صنایع نفت بود که کمر حکومت شاه را شکست و آن را به زمین زد.&lt;br /&gt;بدین گونه، اعتصاب شکوهمند کارگران صنایع نفت، هم بورژوازی ایران و هم بورژوازی بین المللی را بیش از بیش به وحشت انداخت تا جدی تر به فکر سرکوب انقلاب ایران باشند. به ویژه اگر در بغل گوش همسایه شمالی ایران «شوروی»، حکومتی جایگزین حکومت پهلوی می شد که در آن گرایش چپ جامعه دست بالا را می گرفت شکست بزرگی برای بورژوازی بود. پس باید به هر بهایی جلو این روند انقلابی را می گرفتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کنفرانس «گوادلپ»&lt;br /&gt;برخی تحلیل های بورژوایی، به ویژه تحلیل های طیف های رنگارنگ سلطنت طلبان این است که حکومت شاه را دولت هایی که در کنفرانس گوادلپ حضور داشتند، سرنگون کردند. این ها از این طریق می خواهند انقلاب را زیر سئوال ببرند و قدرت توده های جان به رسیده علیه حکومت شاهنشاهی را نفی کنند. در حالی که کنفرانس گوادلپ هنگامی برگزار شد که توده میلیونی مردم در خیابان ها بودند و اعتصاب و اعتراض کارگران، کارمندان، دانشجویان و دانش آموزان، نویسندگان و هنرمندان و روزنامه نگاران سراسر ایران را فراگرفته بود. بنابراین، روشن بود که حکومت شاه رفتنی است.&lt;br /&gt;از این رو، کشورهای صنعتی بزرگ جهان از یک سو نگران به خطر افتادن منافع خود در تحولات ایران بودند و از سوی دیگر، آن ها نمی خواستند که در بغل گوش شوروی، حکومتی تاسیس شود که در آن، کارگران و نیروهای چپ تاثیرگذار باشند.&lt;br /&gt;سرانجام روز ۱۴ دی ماه 1357، یعنی در واقع حدود 37 روز قبل از پیروزی انقلاب بهمن سران چهار کشور سرمایه داری بزرگ جهان، یعنی آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان (کارتر، کالاهان، ژیسکاردستن و اشمیت) در گوادلپ تصمیم گرفتند شاه را ببرند و خمینی را به ایران برگردانند. پس از این کنفرانس، تحولات ایران شتاب بیش تری به خود گرفت. محمدرضا شاه، 26 دی ماه 1357 با چشمانی گریان ایران را ترک کرد. خمینی هم روز 12 بهمن ماه وارد تهران شد.&lt;br /&gt;ژنرال هویزر، برای انتقال قدرت به ایران آمد. او، با بهشتی و بازرگان و سران ارتش و بختیار ملاقات کرد تا شرایط واگذاری قدرت با شرایط دول امپریالیستی را به حاکمان جدید فراهم کند؛ به ویژه فرماندهان ارتش را قانع کند که هوس کودتا به سرشان نزند. آن ها شرایط خود را علنی نکردند. اما معلوم بود که مهم ترین شرایط آن ها عبارتند بودند از: سیسم سرمایه داری خدشه دار نشود؛ صدور نفت ایران از سر گرفته شود؛ ارتش هم چنان دست نخورده باقی بماند؛ همچنین برخی از تسلیحات استراتژیک آمریکایی از ایران خارج شود و... در واقع به درخواست هویزر بود که ارتش اعلام بی طرفی کرد و خمینی، توانست حکومت موقت را اعلام کند.&lt;br /&gt;بدین ترتیب، سران چهار کشور صنعتی جهان، این حامیان حکومت شاه، هنگامی متوجه شدند که کشتارهای شاه هم چون کشتار 17 شهریور میدان ژاله تهران، و تغییر پی در پی نخست وزیر و کابینه و برقراری حکومت نظامی نیز در عزم و اراده مردم انقلابی تاثیری ندارد به این نتیجه رسیدند که به نفع سرمایه است شاه را ببرند و خمینی را بیاورند تا از یک سو انقلاب به دست گرایش چپ نیافتد و از سوی دیگر، منافع شان در ایران در معرض خطر قرار نگیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنایت 17 شهریور میدان ژاله&lt;br /&gt;جنایت 17 شهریور 57 میدان ژاله در تهران، اوج وحشی گری حکومت شاه بر علیه مردم معترض و انقلابی بود. در این روز، نیروهای گارد شاهنشاهی، پلیس ضدشورش، نیروهای ساواک و...، به دستور شاه، مستقیما به روی مردم آتش گشودند تا با آفریدن رعب و وحشت بیش تر جلو پیشروی انقلاب را بگبرند.&lt;br /&gt;شاه، شب 16 شهریور دستور داد در 12 شهر کشور حکومت نظامی برقرار شود. حکومت نظامی در شهر های تهران، کرج، قم، تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز، آبادان، اهواز، قزوین، جهرم، و کازرون برقرار گردید. مردم مرعوب حکومت نظامی نشدند و روز 17 شهریور، بزرگ ترین تجمع اعتراضی در میدان ژاله تهران برگزار شد که به گزارش خبرگزاری ها حدود 20 هزار تن در آن شرکت داشتند.&lt;br /&gt;کماندوها، تانك ها، مسلسل ها و هلی‏كوپترها از زمین و هوا جنگ خونینی را علیه تجمع كنندگان بی سلاح به راه انداختند. در این جنگ نابرابر، صدها نفر کشته و زخمی شدند. بسیاری از جان باختگان از پشت، یعنی هنگام فرار مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند. اجساد كشته ‏شدگان توسط كامیون های ارتش به نقاط نامعلومی حمل و در گورستان های دسته جمعی دفن شد. در تاریخ ایران، این روز به عنوان «جمعه سیاه» نام گرفت.&lt;br /&gt;بدین ترتیب، نیروهای عقب مانده ملی - مذهبی و لیبرال و حامیان بی المللی آن ها و در راس همه سران چهار کشور صنعتی یاد شده، در یک جهت حرکت کردند تا هر چه زودتر جلو پیشروی و تعمیق انقلاب را بگیرند تا قدرت به دست گرایش چپ نیافتد.&lt;br /&gt;حکومت اسلامی، با سرکوب خونین انقلاب 57 مردم ایران، بهترین و بزرگ ترین خدمت را به بورژوازی داخلی ایران و جهان کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حکومت اسلامی و سرکوب انقلاب &lt;br /&gt;آیت الله خمینی، یک رهبر سیاسی انقلابی نبود. او، یک عنصر پرخاشگر و ارتجاعی و خرافی بود که از شرایط به وجود آمده در جامعه ایران، آرایش نیروهای درگیر در انقلاب 57، با استفاده از احساسات مذهبی توده ها و امکانات مالی و تبلیغی وسیعی که روحانیت در اختیار داشت و همچنین با حمایت دولت های امپریالیستی سوار بر موج انقلاب شد و سپس فرمان سرکوب انقلاب را صادر کرد. حتی وعده و وعید های دروغینی که خمینی داد در فریب مردم موثر بودند؛ از جمله این وعده ها تقسیم پول نفت بین «مستضعفان»، آزادی احزاب و... بود. اما هنگامی که وی بر اریکه قدرت نشست نه تنها به هیچ کدام از آن وعده های خود وفادار نماند، بلکه سرکوب شدیدی را آغاز کرد و تروریسم دولتی را در جهان اشاعه داد.&lt;br /&gt;جنبش چپ، به دلایل مختلف، از جمله عدم درک شفاف از مبارزه مستقل طبقاتی، جوان بودن و سرکوب های شدید پلیسی که تحمل کرده بود، و همچنین توهم به گرایش مذهبی، نتوانست از فرصت و شرایط تاریخی پیش آمده به نفع توده های مردم بهره برداری کند. یک دلیل عدم موفقیت گرایش چپ این بود که همواره توسط حکومت های دیکتاتوری پهلوی و ساواک سرکوب شده بود و امکان فعالیت علنی به ویژه پس از کودتای 1332 به این سو پیدا نکرده بود. در حالی که دستگاه عریض و طویل روحانیت در ایران، که هم از امکانات مالی و تبلیغی دولتی برخوردار بود و هم از حمایت گسترده گرایش مذهبی و بازاریان. بسیاری از رهبران جنبش چپ ایران، در دوارن جوانی به زندان افتادند و در دوران انقلاب از زندان آزاد شده بودند قادر به رهبری توده ها نبودند. شاید در آن دوره «کومه له»، که از سال 1362 با تشکیل حزب کمونیست ایران، «سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومه له)» نامیده می شود تنها جریان چپ دوران انقلاب بود که از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب، آشکارا در مقابل حکومت اسلامی ایستاد و نیروهای انقلابی و مردم زحمت کش کردستان را در مقابل حملات وسیع حکومت اسلامی بسیج کرد و یک مقاومت توده ای قدرت مندی را سازمان داد. و کردستان را به سنگر واقعی آزادی خواهان و سوسیالیست های سراسر ایران تبدیل کرد. اکنون با گذشت 29 سال از عمر حکومت اسلامی، در اثر مبارزه پیگیر کارگری سوسیالیستی کومه له، کردستان هم چنان سنگر آزادی خواهان ایران و یکی از نیروهای سوسیالیستی اجتماعی موثر در جهت سرنگونی حکومت اسلامی و تحقق برنامه حزب کمونیست ایران است. البته یکی دو جریان کوچک کمونیستی نیز بودند که به حکومت اسلامی نه گفتند. اما نیروهای چپ مطرح آن دوره تا حدودی شیفته امام «ضدامپریالیست» شدند و نتوانستند از این فرصت تاریخی به نفع توده های مردم استفاده کنند.&lt;br /&gt;طی سال های 60 با وجود ضربات سنگین و عمیقی که حکومت اسلامی بر نیروهای چپ ایران وارد کرد و گروه گروه اعضا و هواداران آن ها را به جوخه های مرگ سپرد. اما نیروهای بازمانده این جنبش، با وجود مشکلات امنیتی شدید، کمبودها و مشکلات زیاد و ضربه هایی که خورده بود، شروع به بازسازی خود کرد. از جمله تشکیل حزب کمونیست ایران در سال 1362، با رجعت مستقیم به سوسیالیسم علمی مارکس و انگلس، اقدام مهم و ارزنده تاریخی سیاسی و جواب محکمی به حکومت اسلامی و همه نیروهای بورژوازی بود. در این دوره نیروهای به ظاهر «چپ» پروروس هم چون حزب توده و فدائیان اکثریت که از یک طرف مشغول سمپاشی علیه نیروهای چپ و کمونیست بودند و از سوی دیگر به بارگاه خمینی دخیل بسته بودند و برای مضحکه انتخابات ریاست جمهوری و مجلس ارتجاع به نفع کسانی چون خامنه ای، خلخالی و... تبلیغ می کردند و با انتشار اطلاعیه ها و بیانیه های رسمی از مردم می خواستند به آن ها رای دهند. همچنین از حکومت اسلامی می خواستند سپاه پاسداران، این نیروی سرکوبگر نوپا که در کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان مشغول کشتار مخالفین حکومت بودند و در شهرهای دیگر نیز وحشیانه به تجمعات کارگران، زنان، دانشجویان حمله می کردند را به سلاح های سنگین مجهز کند.&lt;br /&gt;خمینی، که همواره قطعنامه های سازمان ملل را در جهت برقراری آتش بس رد می کرد و بر شعار پان اسلامیسم «راه قدس از کربلا می گذرد» تاکید می کرد و ده ها هزار انسان را قربانی این شعار کاذب کرد سرانجام با پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل، جام زهر را سر کشید؛ این بار قتل عام زندانیان سیاسی را صادر کرد تا از این طریق مانع اعتراضات توده ای که در طول هشت سال جنگ انباشته شده بود گرفته شود. در اواخر بهار و تابستان 67، هزاران زندانی سیاسی را با سئوال و جواب های دو سه دقیقه ای قتل عام کردند. صدها تن از فعالین سیاسی و فرهنگی را در داخل و خارج کشور ترور نمودند. در سال 1377 اوج وحشی گری وزارت اطلاعات حکومت اسلامی بر علیه نویسندگان و فعالین سیاسی در داخل کشور بود. 18 تیر 1378، نیروهای امنیتی نیمه های پب به دانشگاه تهران یورش بردند و دست به سرکوب دانشجویان زدند. با آغاز ریاست جمهوری پاسدار احمدی نژاد، سرکوب و سانسور و شکنجه و اعدام شدت بیش تری گرفت که هنوز هم ادامه دارد.&lt;br /&gt;وقایعی که پس از پیروزی انقلاب بهمن 57، توسط حاکمان تازه به دوران رسیده یکی پس از دیگری به اجرا درآمدند موقعیت حکومت اسلامی را تا حدودی تثبیت کرد.&lt;br /&gt;اشغال سفارت آمريكا، یکی از وقایع مهم پس از انقلاب بود. این اقدام بیش تر تاثیر داخلی داشت تا تاثیر خارجی. زیرا با اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام، سازمان هایی که صرفا سیاست های ضدآمریکایی و ضدامپرياليستی داشتند در مقابل این مسئله خلع سلاح ایدئولوژیک شدند و خمینی را پرچمدار ضدامپریالیست دانستند. سازمان های چپ آن دوره درباره ماهیت طبقاتی خمینی و درباره ضدامپریالیست بودن او، مباحث کسالت آوری دارند. این یک گام مهم در راستای تثبیت حکومت اسلامی و به ویژه خط خمینی در مقابل گرایشات دیگر به اصطلاح ملی - مذهبی بود.&lt;br /&gt;حمله به کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان و اعدام های گروهی گام دیگری در این راستا بود. سرکوب زنان و اجباری کردن حجاب، انحلال سازمان های سیاسی، تشکل های کارگری و بستن روزنامه ها، انقلاب فرهنگی، کشتار زندانیان سیاسی در سال های 60 تا 62 و 67 و با تشدید سرکوب و خفقان تا حدودی موقعیت خود را تحکیم بخشید. اما البته تاکنون نتوانسته است امنیت سرمایه را برقرار نماید و هم چنان سرمایه ها از ایران ادامه دارد. موقعیت انقلابی هنوز فروکش نکرده است. جنگ ایران و عراق واقعه مهمی در تثبیت حکومت بود. به همین دلیل خمینی آن را یک نعمت الهی نامید. انقلاب فرهنگی و بستن دانشگاه ها، گام دیگری در تثبیت حکومت اسلامی بود. تا این که وقایع سال 60 پیش آمد و حکومت اسلامی با سرکوب و کشتار شدیدتر پایه های خود را محکم تر کرد. به نظرم این ها مهم ترین فاکتورهایی هستند که هر کدام به نوبه خود پایه های حکومت ارتجاعی اسلامی را محکم کردند.&lt;br /&gt;در شرایط کنونی جنبش کارگری، جنبش زنان و جنبش دانشجویی با هر ضعف و کمبودی در صحنه سیاسی ایران حضور فعال و چشم گیری دارند. رهبران این جنبش ها، با جسارت و شهامت بیش تری فعالیت می کنند و چهره های محبوبی هستند. نیروهای چپ و کمونیست نیز از آن درجه کیفیت و کمیت سیاسی - تشکیلاتی برخوردار هستند که این بار فرصت تاریخی را از دست ندهند و با روشنگری های صریح، روشن و شفاف سیاسی - تشکیلاتی خود توده های مردم را سازمان دهی کنند و حرکت های اعتراضی و انقلابی را در جهت منافع طبقاتی کارگران و مردم محروم هدایت نمایند. اکنون جامعه ایران، بیش از هر زمانی از تاریح این کشور، آبستن حوادث مختلف و بستر بسیار مناسبی برای به کارگیری تجارب انقلاب 57  و استفاده از درس ها و نقاط قوت و ضعف آن است.&lt;br /&gt;امروز بیش از 60 درصد جامعه ایران را نیروی پرانرژی جوان تشکیل می دهند. این نیرو پتانسیل بسیار قوی و انگیزه های محکمی در تحولات انقلابی دارد. سرکوب ها و وحشی گری های حکومت اسلامی در مقابل این نیروی جسور و آگاه به زانو درآمده است. نمونه روشن آن وقایع 16 آذر امسال در دانشگاه ها و وقایع پس از آن است. نیرویی که در جهت پیوند و اتحاد جنبش کارگری، جنبش زنان، و جنبش های برابری طلب تحت ستم بی وقفه می کوشد. این نیرو را دیگر نمی توان با ضربات پلیسی خفه کرد. این نیروی جوان تاکنون نیز نشان داده است که برای آگاه کردن مردم و حضور فعال در سازمان دادن یک انقلاب اجتماعی بر علیه سرمایه داری و حکومت حامی سرمایه، توان و ظرفیت بالایی دارد. بنابراین، باید این نیرو را بسیار جدی گرفت و تقویت کرد. هم فکری و تبادل نظر و مبارزه مشترک نسل دوران انقلاب و نسل جوان امروزی به لحاظ سیاسی و اجتماعی اهمیت به سزایی در رشد و پیشرفت جامعه دارد.&lt;br /&gt;بی حقوق کردن نصف جامعه&lt;br /&gt;سران حکومت اسلامی، از همان روزهای نخست قدرت گیریشان سرکوب سیستماتیک زنان را در اولویت سیاست های ارتجاعی خود قرار دادند. گروه های حزب الله در خیابان ها از جمله به تجمعات زنان یورش می بردند و آنان را مورد ضرب و شتم قرار می دادند؛ حتی به صورت زنان اسید می پاشیدند و به لب زنان ماتیک شده تیغ می کشیدند.&lt;br /&gt;روزنامه کیهان، 17 اسفند 1357، درباره سرکوب زنان و اعتراض اجتماعی به این سرکوب ها نوشت: «گروه ها و دسته جات مختلف زنان از صبح امروز در خیابان های شمالی و مرکزی تهران به مناسبت روز جهانی زن و به خاطر ابراز نظریات خود درباره حجاب زنان دست به راهپیمائی زدند. در راهپیمائی های امروز زنان، تعداد زیادی از دانش آموزان مدارس دخترانه نیز شرکت داشتند. آن ها ضمنا علیه کسانی که به زنان بی حجاب در روزهای اخیر حمله کرده اند، شعار می دادند... راهپیمائی امروز در حالی انجام شد که ریزش برف بی وقفه از اولین ساعات بامداد آغاز شده است. طبق گزارش های رسیده در ادارات و وزارتخانه های مختلف نیز از صبح امروز جلساتی برای رسیدگی به مسائل حجاب که طی چند ساعت اخیر مطرح شده به بحث و گفتگو پرداختند و در برخی واحدها کارها برای چند ساعت دچار وقفه شد. بحث و گفتگو درباره حجاب از دیروز در تهران بالا گرفته است و از صبح امروز به دنبال مصاحبه تلفنی رادیو ایران با داماد امام خمینی اوج گرفت. گزارش های خبرنگاران کیهان از چندین مورد برخورد زنان بی‌حجاب با عناصر تندروئی که آن ها را ملزم به سر کردن چادر می کردند حکایت دارد. کارکنان زن قسمت فروش هواپیمائی ایران شعبه ویلا امروز اعلام داشتند حجاب اجباری زن باید نجابت و پاکی درون او باشد آن ها عقیده داشتند که حجاب ظاهری نباید اجباری باشد این زنان همچنین گفتند روحانیون می توانند در این مورد اظهار نظر کنند اما نباید اجباری در کار باشد ... در خیابان ها برخی مردان به ما می‌گویند: یا روسری یا توسری این توهین بزرگی است به نیمی از اجتماع که در انقلاب اخیر در کنار مردان شرکت داشتند و شهید دادند.»&lt;br /&gt;کیهان به گزارش خود چنین ادامه می دهد: «... هم زمان با حمله گروهی از مردان در میدان ولیعهد به چند زن بی‌حجاب و پرتاب سنگ به سوی آن ها که منجر به مجروح شدن چند نفر از آن ها شد راهپیمائی از این میدان توسط زنانی که مورد اهانت قرار گرفته بودند و زنان دیگری که به آن ها پیوسته بودند به طرف دانشگاه تهران آغاز شد. در تعدادی از بیمارستان های تهران نیز امروز اعتراض هائی به نحوه روبرو شدن با مساله حجاب اسلامی شروع شد. در شبکه چهار بیمارستان به‌آور زنان کارمند امروز اعلام داشتند اگر تصمیم قاطع و قانع کننده‌ای امروز گرفته نشود نمی‌توانند سرکار حاضر شوند. زنان کارگر و کارمند بیمارستان هزار تختخوابی نیز تاکید داشتند که حجاب اجباری زن باید پاکی و نجابت او باشد. در مخابرات 118 و قسمت 124 نیز امروز زنان کارمند در رابطه با مساله حجاب دست به راهپیمائی زدند.&lt;br /&gt;... 15 هزار زن که در دانشکده فنی دانشگاه تهران جلسه سخنرانی داشتند به دنبال یک رای‌گیری تصمیم گرفتند دست به راهپیمائی بزنند. آن ها در حالی که گروهی از مردان همراهشان بودند به طرف نخست وزیری حرکت کردند. زن ها شعار می دادند:«ما با استبداد مخالفیم»، «چادر اجباری نمی خواهیم». پیش از ظهر امروز خبرنگار کیهان از دانشگاه تهران گزارش داد که یک گروه از مردان تندرو با شعار «مرگ بر ارثیه رضا کچل» وارد دانشگاه تهران شدند و به نفع چادر و حجاب دست به تظاهرات زدند.» (کیهان 17 اسفند 57)&lt;br /&gt;هم زمان با بالا گرفتن اعتراضات زنان، خشنونت زن ستیزان و آزادی ستیزان نیز شدیدتر می‌شود:&lt;br /&gt;«گروه هائی از زنان از صبح امروز در خیابان های تهران دست به تظاهرات زدند و در مقابل دادگستری اجتماع کردند. این زن ها نسبت به خشونت های چند روز اخیر عده ای مرتجع و مشکوک نسبت به زنان بی‌حجاب اعتراض داشتند. تظاهرات زنان از صبح پنج شنبه به دنبال چندین حمله در نقاط مختلف شهر به زنان بی‌حجاب در خیابان های مسیر دانشگاه تهران شروع شد. که در چند نقطه منجر به برخورد با کسانی شد که زیر نقاب اسلامی به آن ها حمله کردند و حتی چند تیر هوائی نیز شلیک کردند. زنان معترض دیروز نیز در دانشگاه تهران اجتماع کردند و طی سخنرانی هائی حمله افراد مشکوک به زنان بی حجاب را محکوم کردند اما در ساعاتی که این اجتماع ادامه داشت عده ای با گلوله های برف که در آن ها سنگ کار گذاشته شده بود زن ها را مورد هجوم قرار دادند. مهاجمین به اجتماع کنندگان دیروز در چند مورد برچسب طرفدار قانون اساسی زده که با اعتراض زن ها روبرو شد. به دنبال تظاهرات و اجتماعات دیروز اولین ساعات صبح امروز نیز از چند نقطه تهران زن ها به حرکت درآمدند جمعی از آن ها مستقیما خود را به دادگستری رسانده و جمع دیگری پس از اجتماع در دانشگاه تهران و اعلام نظراتشان درباره حجاب و چادر به سمت دادگستری حرکت کردند. در دبیرستان های دخترانه تهران نیز امروز جمع زیادی از دانش آموزان برای اعتراض به اعمال فشارهای عده ای مشکوک در خیابان های شهر زیر نام طرفدار اسلام در محوطه مدارس خود اجتماع کردند. تظاهرات در چند دبیرستان آن قدر بالا گرفت که مدیرکل آموزش و پرورش تهران صبح امروز در چند دبیرستان دخترانه حضور یافت و با دانش آموزان در این باره صحبت کرد. درباره تظاهرات روز پنج شنبه خبرگزاری پارس گزارش داد که عده ای گارد انقلابی برای پراکنده ساختن حدود 15 هزار زن که در بیرون دفتر مهدی بازرگان دست به اعتراض زده بودند اقدام به تیراندازی هوائی کرد. این گروه که در زیر برف سنگین دست به تظاهرات زده بودند در مسیر خود با حدود 200 تظاهر کننده مخالف روبرو شدند که سعی داشتند تظاهر کنندگان زن را متفرق کنند خیابان های اطراف دادگستری از صبح امروز توسط افراد مسلح بسته شده بود...» (کیهان 19 اسفند 57) &lt;br /&gt;کیهان، 21 اسفند از راهپیمائی صدها تن از زنان در سنندج و صدور قطعنامه ای 13 ماده ای در مخالفت با حجاب اجباری خبر داده است. همچین در اصفهان حدود 50 تن از زنان کارمند و دانشگاهی به همراه دو بانوی قاضی به دفاتر روزنامه های کیهان و آیندگان مراجعه کرده و به لزوم اجبار در گذاشتن حجاب اعتراض کردند. دانش آموزان چند دبیرستان دخترانه در اعتراض به اجبار در حجاب از رفتن بر سر کلاس های درس خودداری کردند. هم زمان گروهی از زنان تهرانی با تجمع در مقابل ساختمان رادیو تلویزیون از پخش نشدن اخبار و گزارش های راهپیمائی های زنان ابراز نارضایتی کردند.&lt;br /&gt;در اجتماع زنان «حزب الهی» در «پارک ملت»، «گوهرالشریعه دستغیب»، به عنوان نماینده «انجمن اسلامی زنان معلم» در حمایت از حجاب اسلامی زنان و نیز عملکرد قطب زاده در رادیو تلویزیون سخنرانی کرد. صادق قطب زاده خبر داده بود که از فردا تلویزیون ایران سعی خواهد کرد مفاهیم جمهوری اسلامی را روشن کند. این زنان هم فکر مردان مرتجع حکومت اسلامی، قطعنامه ای را نیز در تجمع خود قرائت کردند که در بند دوازدهم آن تاکید شده بود که: «خواهران مسلمان ما حجاب را به مثابه «سنگر پیکار» و حصار تقوا به تمامی زنان مبارز و انقلابی پیشنهاد می نماید.» (کیهان 26 اسفند 57)&lt;br /&gt;حکومت اسلامی، با وحشی گری های بیش تر زنان را حتی از ابتدایی ترین حقوق خود نیز محروم کرد تا از طریق کل جامعه را مرعوب کند. حکومت اسلامی، در طول سال جاری تحت عنوان «مبارزه با مفاسد اجتماعی»، سرکوب زنان و جوانان را در خیابان تشدید کرده است، نشان دهنده این واقعیت است که هنوز هم پس از گذشت 29 سال از حاکمیت قداره بندان اسلامی، زنان مرعوب این حکومت نشده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عزاداری سلطنت طلبان و تحریف تاریخ انقلاب 1357 مردم ایران&lt;br /&gt;هر سال در آستانه سالگرد انقلاب بهمن، حکومت اسلامی در داخل کشور و سلطنت طلبان در خارج کشور پرچم عزاداری خود را بالا می برند و با تحریف تاریخ و واقعیت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دوران پهلوی و مقطع انقلاب و حکومت اسلامی، تلاش می کنند که نیروی جوان ایران را شستشوی فکری دهند.&lt;br /&gt;سطنت طلبان، این طیف از بورژوازی مخالف حکومت اسلامی، سعی دارد در تبلیغات خود، حکومت پادشاهی سابق ایران را با حکومت های پادشاهی سوئد و انگلستان در نزد جوانان ایرانی جا بزند.&lt;br /&gt;یکی از این رسانه های طرفدار «رضا پهلوی»، فرزند محمدرضا پهلوی، رادیویی به نام «رادیو صدای شما» در استکهلم است.&lt;br /&gt;رادیو «صدای شما»، یک تیم ناسیونالیست افراطی و ضدعرب و ضدکمونیست را دور خود جمع کرده است که هر کدام از آن ها به شیوه خود، در جهت تطهیر حکومت پهلوی، تلاش می کنند. این رادیو حتی با ساواکی ها و تیمسارهای دوران حکومت پهلوی گفتگو می کند و آن ها طوری با «افتخار» درباره این حکومت سخن می گویند که انگار در پادگان برای سربازان سخنرانی می کنند. به ویژه در مقطع انقلاب بهمن این تیمسارها فعال تر می شوند و به تحریف تاریخ و واقعیت های انقلاب بهمن می پردازند و به جریانات چپ و کمونیست فحاشی و پرخاشگری می کنند.&lt;br /&gt;این رادیو در فوریه 2008، به مناسبت سالگرد انقلاب بهمن 57، از جمله گفتگویی با خانم «نادره افشاری» داشت که وی آن را تحت عنوان «چاخان های کمدی سیاسی» در سایت خود نیز به طور کتبی درج کرده است. نادره افشاری، از اعضای سابق شورای ملی مقاومت مجاهدین بود و مدت هاست که به تیم این رادیو پیوسته و در دفاع از سلطنت طلبان و رضا پهلوی سنگ تمام گذاشته است. وی این مطلب خود را چنین آغاز می کند:&lt;br /&gt;«دروغ‌های نجومی‌ای است كه دست اندركاران ویران ساختن ایران در رابطه با تعداد زندانیان سیاسی، اعدامیان و شكنجه ‌شدگان دو دوره‌ی پادشاهی پهلوی اول و پهلوی دوم ساخته و پرداخته‌اند. «مصطفی فاتح كه در سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم در مقام رئیس شركت نفت، دوست و عامل شماره‌ی یك انگلیس‌ها در ایران بود و حزب توده‌ی كمونیستی یونیون جك و ساخت انگلستان را در ایران تولید كرد ... با این همه عمادالدین باقی با شجاعتی بی‌مانند [!] برای این كه به نوشته‌ی خودش می‌داند كه بالاخره این راز از پرده برون خواهد افتاد، در این راستا آمار جالبی ارائه می‌كند كه تماما گفته‌های پادشاه فقید ایران و پژوهشگران «متهم» به سلطنت طلبی را تایید می‌كند... دومین «جوی خون» هم در جمعه‌ی سیاه، در 17 شهریور ماه 1357 راه افتاده است كه باقی تعداد كل كشته شدگان این واقعه را فقط 64 تن با توجه به كل آمار بنیاد شهید اعلام می‌كند.»&lt;br /&gt;وی در مورد تعداد زندانیان سیاسی دوران پهلوی با رجوع به کتاب محمدرضا پهلوی، چنین می نویسد: «خود محمد رضا شاه در كتاب “پاسخ به تاریخ” چاپ پاریس، متن فارسی، در صفحه‌ی 259 در این رابطه نوشته است:&lt;br /&gt;«درست در همان هنگامیكه مطبوعات غربی شماره‌ی زندانیان سیاسی ایران را چند هزار نفر اعلام می‌كردند، شماره‌ی این زندانیان مشخصا از 300 (سیصد) نفر تجاوز نمی‌كرد. به موازات شایعه پراكنی‌های حاكی از این كه تعداد زندانیان سیاسی در ایران در سال‌های گذشته، 25000 (بیست و پنج هزار) نفر تا  100000(یكصد هزار) بوده است، گزارش محرمانه‌ای كه توسط مخالفان رژیم تهیه شده و علیه ساواك مورد استناد قرار گرفت، تصریح داشت.&lt;br /&gt;كه طی 9 سال یعنی از سال 1968 تا سال 1977 میلادی تعداد كلیه‌ی كسانی كه به دلایل سیاسی توسط این سازمان [سازمان اطلاعات و امنیت كشور دوران شاه] بازداشت شده بودند، دقیقا 3164 نفر بوده است و باید صراحتا بگویم كه با زندانیانی كه واقعا سیاسی بودند و نه تروریست و خرابكار، هرگز بدرفتاری نشد. هیچ كس نمی‌تواند نام یك فرد سیاسی را ذكر كند كه به دست ساواك نابود شده باشد.»&lt;br /&gt;بدین گونه طرفداران حکومت پهلوی، جنایات این حکومت را ناچیز نشان می دهند تا درجه «آزادی خواهی» خود را به جامعه نشان دهند؟! غافل از این که بحث بر سر سانسور و اختناق، اجرای شکنجه و اعدام توسط یک حکومت است حال این حکومت 50 نفر انسان را اعدام کند تا 50000 نفر، ده تا روزنامه را تعطیل کند یا صدتا و... هیچ تغییری در ماهیت غیرانسانی و دیکتاتوری و آدمکشی این حکومت نمی دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افشاری، در پایان مطلب خود تاکید می کند: «با این همه این روزها كه بر اساس آگاهی ملت ایران، ابرهای تیره‌ی دروغ و فریب و شایعه و بزرگنمایی به كنار می‌رود و پایه‌های واقعی این جمهوری دروغ مشخص‌تر می‌شود، بد نیست شهروندان ایرانی از هر دو پادشاه فقید ایران اعاده‌ی حیثیت كنند!»&lt;br /&gt;آیا خانم افشاری نمی داند که اگر بخشی از مردم ایران در انقلاب 57 نمی دانستند چی می خواهند اما به خوبی می دانستند که حکومت شاه، یک حکومت دیکتاتور، سرکوبگر و غارت گر است و به همین دلیل نیز مورد نفرت اکثریت مردم ایران قرار گرفته و سرنگون شد. زیرا این مردم چندین دهه با گوشت و پوست خود سرکوبگری های این حکومت را لمس کرده بودند. کودتای 28 مرداد، کشتار دانشجویان دانشگاه تهران در خوش آمدگویی به نیکسون معاون رییس جمهور آمریکا که پس از کودتا وارد تهران شده بود، کشتار وحشیانه مردم آذربایجان، کردستان، ممنوعیت احزاب سیاسی، حتی منتقد حکومت، برقراری سانسور شدید بر فعالیت های نویسندگان، هنرمندان و روزنامه نگاران، شکنجه و اعدام مخالفین سیاسی به ویژه اعضا و فعالین جنبش چپ و کارگری، غارت و چپاول سرمایه های کشور توسط خانواده پهلوی، وجود حلبی آبادها در حاشیه شهرها به خصوص در تهران، رشد فقر و فلاکت و بیکاری، سرکوب آزادی های فردی و اجتماعی و غیره، گوشه هایی از سیاست های سرکوبگرانه حکومت پهلوی بودند. حال باید از خانم افشاری سئوال کرد که ربط جنایت حکومت پهلوی به «پایه های واقعی این جمهوری دروغ» چگونه «مشحص تر می شود»؟! این حکم و تاکید نادره افشاری، از کجا و از کدام تفکر نشات می گیرد که «... شهروندان ایرانی از هر دو پادشاه فقید ایران اعاده حیثیت کنند.»؟!&lt;br /&gt;خانم افشاری، در حالی از شهروندان ایرانی می خواهد که از هر «دو پادشاه فقید ایران اعاده حیثیت کنند» که نزدیک به 70 درصد این شهروندان، حتی هیچ خاطره ای از زندگی تحت حاکمیت این «پادشاهان فقید» ندارند. پس چرا باید این ها اعاده حیثیت کنند؟ اما بخش عظیم این شهروندان تاریخ را خوانده و یا در مورد آن ها شنیده اند، بنابراین به جنایات حکومت های پهلوی آشنایی دارند. مردم ایران، امروز هم تجربه جنایات حکومت های پهلوی و هم حکومت اسلامی را دارند و بدون این که مانند خانم افشاری چرتکه بیاندازند که کدام یک از این حکومت ها کم و یا زیاد سرکوب و شکنجه و اعدام کرده اند هر دو را جانی و آدمکش و دیکتاتور می شناسند. به همین دلیل اکثریت مردم با مبارزه خود، حکومت شاه را سرنگون کردند و اکنون نیز در تلاشند دیر یا زود حکومت اسلامی را نیز روانه گورستان تاریخ سازند.&lt;br /&gt;حکومت اسلامی، انقلاب و انقلابیون را با حمایت و پشتیبانی ارتش و پلیس و ژاندارم شاه با افزودن نیروهای سرکوبگر دیگر هم چون بسیج و سپاه پاسداران به خاک و خون کشید و گروه گروه انقلابیون را کشتار کرد. اساسا حکومت اسلامی توانست کاری که حکومت شاه در سرکوب جنبش انقلابی مردم ناتوان مانده بود به وحشیانه ترین شکلی به سرانجام رساند و بورژوازی ایران را نجات دهد.&lt;br /&gt;بعلاوه حکومت رضا خان، همانند حکومت خمینی، تمام دستاوردهای انقلاب مشروطیت را به خاک و خون کشید. زندان های او، مملو از مخالفین سیاسی به ویژه فعالین چپ و کمونیست بود. رضاخان جنبش های اجتماعی ایران را نابود کرد. بیش تر فعالین این جنبش ها زندانی و شکنجه و اعدام شدند و یا اجبارا به خارج کشور رفتند. رضا شاه، مانند خمینی و خامنه ای دشمن درجه یک آزادی اندیشه، بیان و قلم و تشکل بود. رضاخان مستقیما خودش روزنامه نگاران را تنبیه می کرد. وی، حتی استفاده از زبان مادری را برای مردمان غیرفارس ایران ممنوع کرد که این سیاست فاشیستی در دوره حکومت پسر نیز ادامه یافت و حکومت اسلامی نیز با خشونت بیش تری آن را دنبال می کند.&lt;br /&gt;پس از این که رضاخان در جنگ جهانی دوم به دلیل همکاری با هیتلر، توسط متفقین از حکومت برکنار و به تبعید فرستاده شد، پسرش محمدرضا را به جای وی به تخت سلطنت نشاندند. در این دوره کسی شاه را تحویل نمی گرفت و قدرت او فقط در کاخ معنی داشت. فضایی در کشور پیش آمده بود که زندانیان سیاسی آزاد شدند. سازمان ها و احزاب، تشکل های کارگری، زنان، دانشجویان و همچنین رسانه ها فعالیت خود را از سر گرفتند. اما این دوره نیز با کودتای 28 مرداد به پایان رسید و پسر شدیدتر از پدر، آزادی های فردی و جمعی را لگدکوب کرد و از طریق پلیس مخفی، یعنی «ساواک» مخوف که اعضای آن توسط سازمان سیا و... آموزش دیده بودند و در تهدید و ترور و شکنجه و اعدام  مهارت فوق العاده ای داشتند به جان مردم آزادی خواه انداخت.&lt;br /&gt;محمدرضا شاه، با «اوریانا فالاچی» در اکتبر 1973 در تهران گفتگو کرد و این گفتگو، در کتابی به نام «مصاحبه با تاریخ» که مجموعه گفتگوهایی با چهره های شناخته شده کشورهای دیگری نیز هست به فارسی ترجمه و چاپ شده است. شاه، در این مصاحبه در جواب سئوالات فالاچی از جمله درباره افکار مذهبی خود، چنین ادعا می کند:&lt;br /&gt;«... با وجود این من به کلی تنها نیستم، زیرا نیرویی که دیگران نمی بینند، مرا همراهی می کند. یک نیروی عرفانی. وانگهی من پیام هایی دریافت می کنم. پیام های مذهبی. من خیلی مذهبی هستم. به خدا باور دارم و همواره گفته ام که اگر هم خدا وجود نمی داشت باید اختراعش می کردیم. واقعا آن آدم های بدبختی که خدا ندارند، مرا سخت متاثر می کنند. نمی توان بدون خدا زندگی کرد. من از پنج سالگی با خدا زندگی می کنم، اما از زمانی که الهاماتی به من شد&lt;br /&gt;- الهامات، اعلیحضرت؟&lt;br /&gt;- بله، الهامات، تجلیات.&lt;br /&gt;- از که، از چه؟&lt;br /&gt;- از پیامبران. آه تعجب می کنم که نمی دانستید. همه می دانند که الهاماتی به من شده است. من حتی این را در زندگینامه ام نوشته ام. در کودکی دو بار به من الهام شده است یک بار در پنج سالگی و بار دوم در شش سالگی. در نخستین بار من حضرت قائم را دیدم که بنابر مذهب ما غایب شده است تا روزی برگردد و حهان را نجات دهد... من این را می دانم زیرا من او را دیده ام، نه در رویا، در واقعیت، واقعیت مادی، می فهمید؟ من او را دیدم، همین. کسی که همراه من بود او را ندید. و کسی هم جز من نمی بایستی او را ببیند، زیرا... آه می ترسم منظورم را درک نکنید... الهامات من معجزه هایی بودند که کشور را نجات دادند. سلطنت من کشور را نجات داده زیرا خدا به من نزدیک بوده است ...»&lt;br /&gt;شاه، در رابطه با سئوالی درباره زنان، با تحقیر زنان جواب می دهد: «بله، شما زنان هرگز یک میکل آنژ، یا یک باخ نداشته اید یا حتی یک اشپز بزرگ، و اگر از امکان و فرصت صحبت کنید، پاسخ می دهم که شوخی است... هیچ چیز بزرگی نداشته اید. راستی شما در طی این مصاحبه هایتان چند زن قادر به اداره یک کشور را دیده اید؟...»&lt;br /&gt;وی، در جواب سئوال اوریانا فالاچی، درباره ممنوعیت فعالیت احزاب، مفهوم دموکراسی و اعدام نیز می گوید: «اقلیت های سیاسی به قدری کم اهمیت و مسخره هستند که حتی نمی توانند یک نماینده انتخاب کنند. من همچنین نمی خواهم که حزب کمونیست مجاز باشد. در ایران، کمونیست ها غیرقانونی هستند... اما من دموکراسی را نمی خواهم و نمی دانم با آن چه باید کرد. این دموکراسی ارزانی خودتان باد... در این جا لازم و درست است که بعضی ها اعدام بشوند. در این جا ترحم بیهوده است...»&lt;br /&gt;آنچه که اشاره کردیم تفکر و سیاست های محمدرضا شاه، در سال های اوج قدرتش درباره مذهب، زنان، ممنوعیت احزاب و اعدام مخالفین، مستقیما از زبان خودش است. از جمله این ها در کنار صدها فاکت دیگر، اسناد مهم تاریخی هستند که مجری رادیو صدای شما و همکارانش از جمله خانم افشاری نمی توانند آن ها تحریف کنند. خوب، اگر لحظه ای باورهای مذهبی و سیاست های محمدرضا شاه را با باورها و سیاست های سران حکومت اسلامی از جمله خمینی، خامنه ای، ملاحسنی، احمدی نژاد و... مقایسه کنید چه تفاوتی در آن، غیر از ظاهر لباس پوشیدن آن ها پیدا می کنید؟ احمدی نژاد، رییس تیرخلاص زن و تروریست حکومت اسلامی، همین چند سال پیش ادعا کرد که هنگام سخنرانی در سازمان ملل «هاله نوری» دور او را گرفت که همه سران کشورها بدون پلک زدن به سخنان وی گوش دادند. بنابراین، آیا بهتر نیست آقای دکتر انصاری که یکی از اعضای تیم ثابت رادیو «صدای شما» است و مرتب از القابی هم چون «تازی» ها درباره اعراب استفاده می کند و خرافات و جنایات اسلامی 1400 سال پیش در این رادیو توضیح می دهد کمی هم درباره افکار و ادعاهای خرافی و احیانا بیماری مالیخولیایی محمدرضا شاه «روشنگری» کند چه اشکالی دارد؟&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;در جمع بندی انقلاب 57، از جمله به این نتیجه می رسیم که یکی از دلایل مهم شکست انقلاب 57، عدم وجود تشکل های دموکراتیک کارگران، زنان، دانشجویان، نویسندگان، هنرمندان و روزنامه نگاران و سازمان ها و احزاب اجتماعی بود که بتواند با سیاست های طبقاتی و اصولی انقلابی، به طور پیگیر و منسجم حرکت انقلابی توده های مردم را جهت بدهند و آن را به پیروزی برسانند. امروز هر چند این جنبش ها ضعیف هستند اما فعالین این جنبش ها توهمی به گرایشات بورژوایی به ویژه سلطنت طلبان ندارند. سلطنت طلبان و حکومت اسلامی و به طور کلی گرایشات ملی - مذهبی، این گرایشات عقب مانده بورژوازی کارنامه سیاهی در نزد اکثریت جامعه ایران دارند. از این رو، این ها برآورده شدن امید و انتظار خود در تحولات ایران را به سیاست های دولت های امپریالیستی و در راس همه دولت آمریکا گره زده اند و همچنین از موضع طبقاتی، دشمن انقلاب گذشته و انقلاب آتی مردم ایران هستند.&lt;br /&gt;انقلاب 57 ایران، با وجود این که یکی از آن انقلاب های توده ای جهان در قرن بیستم بود، در هر صورت به شکست کشانیده شد. اما انگیزه های آن هنوز هم پا برجاست و به ویژه نیروی جوانی در ایران وارد عرصه سیاسی و اجتماعی شده است که کم تر خاطره مستقیمی از حکومت شاه و دوران انقلاب دارد. این نیرو عمدتا پس از انقلاب 57 چشم به جهان گشوده است. امروز این نیروی جوان در همه جنبش های اجتماعی، یعنی جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی و جنبش های برابری طلب مردم تحت ستم سراسر ایران حضور فعال و بالنده ای دارد و از انگیزه های محکم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در جهت تحولات انقلابی نیز برخوردار است. چرا که ستم و استثمار، سانسور و اختناق و سرکوب حکومت اسلامی به مرزهای غیرقابل تحملی رسیده است. بسیاری از نیروی جوان ایران هیچ امیدی برای بهتر شدن وضع خود در حاکمیت فعلی ایران ندارند. این نیرو همواره به دنبال تغییر جامعه موجود و کسب آزادی و عدالت اجتماعی است و همین امر همبستگی و اتحاد و مبارزه متشکل در میان آنان را روزبروز قوی تر و اجتماعی تر می کند.&lt;br /&gt;مسلم است که نیروهای کارگری کمونیستی با جمع بندی نقاط ضعف و قوت انقلاب بهمن 57، خود را برای انقلابی دیگر آماده می کنند. روزبروز اعتراض و اعتصاب در کارخانه ها و دانشگاه ها و خیابان ها بر علیه حکومت اسلامی وسیع تر می گردد. تحلیل های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و همه شواهد دیگر نشان می دهند که در اثر مبارزه پیگیر جنبش کارگری، زنان، دانشجویان و مردم آزادی خواه و کلیه نیروهای کمونیست، بار دیگر جامعه ایران به سوی تحولات انقلابی در حرکت است. در واقع جامعه امروز ایران، آبستن حوادث و تحولاتی در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است.&lt;br /&gt;اساسا مطالبات و خواست هایی که در دو انقلاب گذشته ایران، یعنی انقلاب مشروطیت و انقلاب 57، مطرح بودند هنوز هم در ابعاد اجتماعی در جامعه ایران مطرح هستند. و در انقلاب آتی باید اقدامات عاجلی را به مرحله اجرا گذاشت و مرزهای طبقاتی بین چپ و راست را طوری روشن تر و شفاف تر کرد؛ آلترناتیو طبقاتی را با استراتژی سوسیالیستی به طور اثباتی در مقابل جامعه قرار داد تا وقایع ناگوار دو انقلاب گذشته تکرار نشود. خواست هایی نظیر:&lt;br /&gt;- شعار همه با هم که در انقلاب بهمن 57 مطرح بود نباید تکرار شود. جامعه از طبقات تشکیل شده است و هر طبقه نیز به دنبال تحقق خواست ها و منافع خود در حرکت است. کارگر و سرمایه دار نه تنها منافع مشترکی با هم ندارند، بلکه دشمن طبقاتی همدیگر نیز هستند. از این رو، هر نیرویی که مرز چپ و راست را با هم مخدوش کند باید صریحا مورد نقد قرار گیرد. امروز رهبران جریانی به نام «حزب کمونیست کارگری - حکمتیست»، میل و اشتهای زیادی در جهت نزدیکی با سلطنت طلبان از خود نشان می دهند. به ویژه آن ها در استکهلم، با دست اندرکاران «رادیو صدای شما» که در بالا به سیاست های آن اشاره کردیم جلسات و آکسیون های مشترکی ترتیب می دهند. این گونه حرکت ها به نام «چپ و کمونیسم»، اگر برای گرایشات راست ورشکسته فضایی هر چند محدود برای اظهار وجود در جامعه به وجود می آورد اما برای گرایش «چپ»، عمیقا مضر است. بنابراین، جهت گیری و عملکرد رهبران «حکمتیست» ها حتی مغایر با برخی سیاست های خودشان نیز است و از دید کمونیست ها به هم ریختن مرزهای طبقاتی محکوم است. نیروهای چپ و کمونیست نباید به این توهم پراکنی های «همه با هم» دامن بزنند. زیرا نتیجه آن را در انقلاب 57 و پس از آن تجربه کرده ایم.&lt;br /&gt;- بلافاصله پس از پیروزی انقلاب آتی همه ارگان های سرکوب و دستگاه های امنیتی باید منحل شوند و تسلیح عمومی در دستور انقلاب قرار گیرد. نیروهای سرکوبگر اعم از ارتش، پلیس، سازمان های اطلاعاتی و پلیس مخفی و...، طوری آموزش دیده اند که حافظ منافع سرمایه داری هستند.&lt;br /&gt;- در فردای پیروزی انقلاب آتی ایران ضروری است که عفو عمومی داده شود و بلافاصله هرگونه شکنجه روحی و جسمی و اعدام ممنوع گردد. باید همواره بر روی این مسئله، تبلیغ و ترویج صورت گیرد تا در افکار عمومی جامعه به عنوان مسئله ای مهم و حیاتی جا بیافتد تا به هیچ حکومتی اجازه ندهند این شیوه غیرانسانی کشتن آگاهانه انسان هایی که در دست حکومت اسیرند، ادامه پیدا کند.&lt;br /&gt;پس از پیروزی انقلاب 57 دیدیم که خمینی، بنیان گذار حکومت اسلامی، شخصا حکم اعدام اولین گروه چهار نفری فرماندهان ساواک و ارتش شاه را صادر كرد. خلخالی نیز آن ها را به سرعت در مدرسه رفاه اعدام کرد. طولی نکشید که ابعاد آن فاجعه انسانی، تمام جامعه را فراگرفت و هنوز هم ادامه دارد. حکومت اسلامی، تاکنون ده ها هزار انسان را اعدام کرده است. بنابراین، در انقلاب آتی نباید اجازه داده شود که کسی اعدام شود.&lt;br /&gt;- جامعه به هیچ وجه نباید اجازه دهد آزادی های فردی و اجتماعی، آزادی اندیشه، بیان، قلم و تشکل توسط حکومت آتی مورد تعرض قرار گیرد.&lt;br /&gt;- در انقلاب آتی همه شهروندان جامعه ایران، باید از حقوق مساوی برخوردار شوند و هیچ «ملیتی» بر «ملیت» دیگر برتری نداشته باشد. همه شهروندان ساکن ایران، بدون توجه به ملیت، جنسیت و باورهایشان باید از حقوق برابری برخوردار باشند. از جمله آزادی زبان مادری به رسمیت شناخته شود. به مناطق محروم کشور، مانند بلوچستان و کردستان و... بودجه ویژه ای اختصاص داده شود تا سریعا محرومیت های مردم این مناطق از بین برود و به لحاظ اقتصادی به سطح استان های دیگر ارتقا یابند.&lt;br /&gt;- مهاجرین و پناهندگان باید از حقوق برابری با دیگر شهروندان ایران برخوردار باشند. و این کشور پناهگاه امنی برای پناهندگان سیاسی باشد. به خصوص بلافاصله باید همه افغانی های ساکن ایران، از حق شهوندی برخوردار باشند.&lt;br /&gt;- کارگران هر واحد تولیدی، از طریق تشکل های خود از جمله شوراها و مجامع عمومی شان، بر امر تولید و توزیع نظارت مستقیم داشته باشند.&lt;br /&gt;- زن و مرد باید در همه شئونات اجتماعی از  حقوق و آزادی های یک سان و برابری برخوردار باشند.&lt;br /&gt;- کار کودک لغو شود و همه کودکان کار و خیابانی و خانواده آن ها باید سریعا زیر پوشش حمایت دولتی قرار گیرند.&lt;br /&gt;- در انقلاب آتی ایران، دولت موظف است حداقل تحصیلات تا کلاس نهم را رایگان و اجباری کند. به طور کلی آموزش و پرورش و بهداشت و درمان باید به طور رایگان در اختیار جامعه قرار گیرد. بیش ترین بودجه سالانه کشور نیز به این دو عرصه و همچنین عرصه تحقیقات علمی و تکنیکی اختصاص داده شود...&lt;br /&gt;- به هیچ وجه نباید دین در امر دولت و آموزش و پرورش دخالتی داشته باشد. مذهب باید کاملا امر خصوصی انسان ها محسوب شود و هیچ انسانی حق ندارد با اتکا به باورهای مذهبی به دختران و زنان آسیب برساند.&lt;br /&gt;این خواست های بدیهی و ابتدایی باید با قدرت مردم به هر حکومتی که سر کار می آید تحمیل شود. اگر حکومت انقلابی کارگران نیز به قدرت رسید بی شک بلافاصله همه این خواست ها را تامین خواهد کرد تا حرکت انقلابی مسیر خود را با پشتوانه قوی اجتماعی و سیاست های محکم به سوی پایان دادن به استثمار انسان از انسان طی کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;22 بهمن 1386 - دهم فوریه 2008  &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-7005937439087612323?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/7005937439087612323/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=7005937439087612323' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/7005937439087612323'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/7005937439087612323'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/02/57.html' title='انقلاب 57 و عزاداری سلطنت طلبان'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-4306102613799907791</id><published>2008-02-18T12:34:00.000+01:00</published><updated>2008-02-18T12:35:03.444+01:00</updated><title type='text'>بلایای طبیعی و معجزات دولت نهم</title><content type='html'>سید ابراهیم نبوی- چهارشنبه 26 دی 1386 [2008.01.16]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخنگوی دولت گفت: « برخی فکر می کنند باید بخاطر حوادث طبیعی هم به دولت تذکر داد.»‏&lt;br /&gt;توضیح: بلایای طبیعی بلایایی هستند که بطور طبیعی نازل می شوند، مانند سیل، زلزله، توفان و ‏احمدی نژاد. این بلایا توسط طبیعت و کره زمین و آسمان و دست اندرکاران مربوطه حادث می ‏شود.‏&lt;br /&gt;کارشناسان، اخیرا تعداد زیادی از بلایایی را که تا چند ماه قبل طبیعی نبودند، اما پس از ظهور و ‏حضور دولت نهم طبیعی شدند، برشمردند:‏&lt;br /&gt;بسته شدن راه: یکی از طبیعی ترین بلاهایی که در طول تاریخ باعث نازل شدن بلا سر مردم می ‏شود، راهبندان است که بطور طبیعی هر وقت برف بیاید، جاده های کشور طبیعتا بسته می شوند ‏و طبیعی است که تعداد زیادی در این حادثه کاملا طبیعی کشته می شوند و تا به حال سابقه نداشته ‏است که در کشوری راه های کوهستانی به دلیل بارش بطور طبیعی برف بسته شود و کسی بتواند ‏آن را باز کند. ‏&lt;br /&gt;کمبود نان: یکی از مهم ترین بلاهای طبیعی که بشر از ابتدای خلقت به آن دچار شده است، مشکل ‏کمبود نان است. و طبیعی است که وقتی بلای آسمانی نازل شده و برف می آید، بارش برف به ‏عنوان یک بلای آسمانی که طبیعتا در همه کشورها صدها کشته می دهد، طبیعتا باعث می شود ‏همه خیابانها بسته شود و طبیعتا نانوایی ها هم بسته می شوند، دولت هم فقیر است و اصلا نمی ‏تواند برای نان مردم کاری بکند، در نتیجه طبیعی است که هر وقت برف بیاید، بلای آسمانی ‏کمبود نان بوجود می آید و طبیعتا دولت هیچ تقصیری ندارد.‏&lt;br /&gt;قطع شدن گاز: قطع شدن گاز نیز یکی از بلایای طبیعی است که سالهاست بطور طبیعی وجود ‏دارد و اصولا چون میهن بلاخیز و بلازده ایران گاز ندارد، همیشه ممکن است این بلا نازل شود ‏و بخصوص این که ما چون گاز نداریم طبیعتا ترکمنستان به دلیل عدم پرداخت بدهی، گاز را قطع ‏می کند و طبیعی است که دولت هم پولی برای پرداخت بدهی ندارد و مجبور است همین صد ‏میلیارد دلاری را که دارد برای سفر رئیس جمهور به سراسر جهان و ایران مصرف کند، در ‏نتیجه طبیعتا گاز قطع می شود. ‏&lt;br /&gt;گازگرفتگی و خفقان ملی: یکی از بلایای طبیعی این است که گاهی اوقات به دلیل بلای آسمانی ‏تمام لوله کشی گاز و وسایل گاز سوز و کلیه وسایل گرمایی نفتی کشور بطور طبیعی مشکل پیدا ‏می کنند، این بلا هر سی سال یک بار نازل می شود، مثلا تا به حال هزاران نفر در روسیه و ‏سوریه و افغانستان به دلیل بارش برف، دچار خفگی ناشی از وسایل گرم کننده شده اند. وقتی برف ‏می بارد، طبیعتا کارخانه های تولید بخاری از حالت استاندارد خارج می شوند، لوله کشی هم ‏غیراستاندارد می شود و اصولا دولت نمی تواند در این مورد کاری بکند، چون گازگرفتگی یک ‏بلای آسمانی و طبیعی است.‏&lt;br /&gt;نابودی چاههای نفت: یک بلای طبیعی مهم در سراسر تاریخ این است که وقتی برف می آید و هوا ‏سرد می شود، طبیعتا گاز هم قطع شده و چون ایران کشور نفت خیزی نیست، منابع نفتی هم نابود ‏می شود، نفت هم که طبیعتا وسیله گرم کردن روابط خارجی و گرم کردن روابط دولت و ملت و ‏گرم کردن تنور انتخابات است، فقط در فصل بهار و تابستان سر سفره مردم می تواند بیاید، به ‏همین دلیل طبیعی است و واضح است که مردم در این حالت دچار یک بلای طبیعی می شوند و ‏نفت نداریم. ‏&lt;br /&gt;رحمت الهی یا بلای آسمانی: اصولا برف در روز اول که می بارد، رحمت الهی است، اما طبیعتا ‏برف باید بداند که نباید بیش از ده سانت ببارد، چون دولت ایران اصولا برای باریدن برف زیاد ‏آمادگی ندارد و به همین دلیل لازم و ضروری است که قبل از باریدن برف، خداوند متعال باید ‏هماهنگی های لازم را با سازمان آب کشور و وزارت راه و وزارت نفت و آموزش و پرورش و ‏غیره بکند. ‏&lt;br /&gt;نتیجه گیری اخلاقی: دولت خدمتگزار مردم است، البته وقتی که هنوز برف نیامده است.‏نتیجه گیری طبیعی: خداوند در دانشگاه کلمبیا به کمک دولت می آید، اما در برف اردبیل دخالت ‏نمی کند.‏نتیجه گیری منطقی: یکی از معجزات دولت نهم این است که فقط وقتی هوا گرم است معجزه می ‏کند.‏نتیجه گیری فلسفی: همین بلا پسری که رئیس دولت است خودش به اندازه همه بلایای آسمانی و ‏زمینی کفایت می کند.‏&lt;br /&gt;فرستنده:لیلا صبری&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-4306102613799907791?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/4306102613799907791/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=4306102613799907791' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/4306102613799907791'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/4306102613799907791'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/02/blog-post_18.html' title='بلایای طبیعی و معجزات دولت نهم'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-6901247568902041970</id><published>2008-02-10T20:16:00.000+01:00</published><updated>2008-02-10T20:18:34.720+01:00</updated><title type='text'>منصور پرستار : "سرطان نئولیبرالیسم" در چین و "متاستاز سرمایه" جهانی در این کشور، میدانی برای استثمار شدید</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;"سرطان نئولیبرالیسم" در چین و "متاستاز سرمایه" جهانی در این کشور، میدانی برای استثمار شدید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;www.sedaeazadi.se&lt;br /&gt;برای شروع بحث زیر مقدمه ای کوتاه را در مورد "سرطان و متاستاز" مینویسم. یکی از ویژگی های سرطان یا غده بدخیم این است که سلولهای بخشی از بدن به شیوه کنترل نشده و سریع تکثیر می یاببند و در این قسمت بیمار غده ای از سلولهای نارس درست می شود. این غده می تواند خود را به بخشهای دیگر بدن به سرعت سرایت دهد. این سرایت را  به زبان پزشکی "متاستاز" می نامند. بنا بر همین مثال من سرمایه و تکثیر سرمایه را در جامعه بشری به "سرطان" بدن بشریت توصیف می کنم و انتقال و گردش سرمایه، به دلیل بی مرز بودن آن در تمام نقاط جهان را به "متاستاز" تشبیه می کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کشور چین کشوریست که تمرکز کارگران در این کشور از هر کشور دیگر دنیا بیشتر است و بنا بر همین اصل استثمار بیشتری هم در این کشور را ما روزانه شاهد هستیم. نکات مهمی که در اینجا بحث می شود را می توان به این نکات تقسیم بندی کرد. دولت بورژوا - نئولیبرال - کونسرواتیسم چین و سیاست های ضد کارگری آن، انتقال و گردش سرمایه جهانی از جمله سرمایه کشورهای اروپای غربی به این کشور و کشور هند، مقاصد این کشورها از سرمایه گذاری در این کشورها و چند نکته دیگر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مائویسم چین که در واقع حسرت استقلال و صنعتی شدن این کشور را بر دل داشت برای رسیدن به این اهداف راه رشد اقتصادی را از دیدگاه بورژوازی آغاز کرد. در سال‌های 1927-1925 علاقه‌مند بود از طریق اصلاحات ارضی معتدلی بازارهای داخلی اش بزرگتر شوند و خودمختاری اقتصادی بیش‌تری در برابر امپریالیسم به دست آورد. همچنان که من در مقاله ای تحت عنوان "بحثی تئوریک در مورد تئوری اقتصاد ملی و نقد کوتاه بر آن"&lt;br /&gt;http://www.archives.web.surftown.se/?p=2676 (&lt;a href="http://www.archives.web.surftown.se/?p=2676"&gt;لینک&lt;/a&gt;)&lt;br /&gt; نوشتم که تئوری"میلتون فریدمان" در آمریکا و بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین طرفدار زیادی پیدا کرد و "رونالد ریگان" رئیس جمهور سابق آمریکا یکی از این اشخاص بود که تئوری فریدمان را به کار برد. در دهه هایی مثل دهه 70-80 میلادی که آمریکا و اروپا در بحران سرمایه داری غرق شده بودند دولت کشاف چین با پیش گرفتن و استفاده از نسخه پیچیده شده "میلتون فریدمان" راه را برای سرازیر شدن سرمایه جهانی به این کشور باز کرد و خود این دولت بورژوای سیاست استثمار وحشیانه کارگران چین را از راه سرمایه های خارجی و داخلی در پیش گرفت. در سال 1980 حاکمان چین اقتصاد دان لیبرال "فریدمان" را به یکی از جلسه های حزبی خود دعوت کردند تا در آنجا برای آنها سخنرانی کند و از نسخه اقتصادی خود برایشان بگوید. این نسخه اقتصادی نسخه ای بود در ضدیت با نسخه اقتصادی "جان ماینارد کینیز". رهبری چین همزمان با دوست سرمایه دار خود "ریگان" سیاستی واحد را برای رشد اقتصادی بکار بردند. چین به مثابه قطبی امپریالیستی در مقابل امپریالیسم آمریکا قد علم کرد و در ضدیت با آمریکا کوشش زیادی را برای چنگ اندختن بر نقاط دیگر دنیا آغاز کرد. نتیجه این کوشش ها هم این بود که نزدیک % 47 کل تجارت کشورهای امریکای لاتین را در انحصار خود داد و از طرف دیگر سرمایه های اروپای غربی در ضدیت با آمریکا، نیز به این کشور روانه گشت و از این طریق چین حجم مبادلات بازرگانی خود را بالا برد و رقابت تنگا تنگی را با کشور آمریکا در سر راه خود قرار داد. حوزه یورو و کل بازار اروپا از همه سو مورد تهدید سرمایه های چینی واقع شد و صاحبنظران اقتصادی دنیا عموماً تأکید نمودند که چین در آینده بسیار نزدیک مکان اقتصاد مسلط جهان سرمایه داری را احراز خواهد نمود و تا سال 2005 حتی درآمد سرانه ناخالص آن از کشورهای مانند سوئد بالاتر خواهد رفت این کشور به یمن استثمار وحشیانه نیروی کار ارزان چند صد میلیون کارگر چینی به این موقعیت دست یافت. در کشور چین شیوه اداره مراکز کشاورزی با مراکز صنعتی فرق زیادی دارد. هنوز در روستا ها کار ها و خواستهای جمعی بیشتر بچشم می خورد ولی در شهرها در آنجا که نبض صنعت وجود دارد صد درصد سیستمی بورژوازیست و تفکر آزادی فرد و خودخواهی نظام سرمایه داری حاکم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از پدیده های امروزه کشورهای غربی از جمله سوئد، نروژ، آلمان و غیره می شود انتقال  شرکتهای تولیدی به کشور هایی مثل چین و هند در آسیا، را نام برد. ما روزانه شاهد این هستیم که شرکتهای تولیدی بخش تولیدی را به چین و هند منتقل می کنند و کارگران زیادی در کشورهای غربی روزانه بیکار می شوند. اهداف و مقاصد سرمایه داران برای کارگران این کشورها آشکار است که برای انباشت بیشتر سرمایه و ارزش اضافه، سرمایه دار احتیاج به نیروی کار ارزان و استثمار بیشتر کارگر دارد. پس کشور هایی مثل چین و هند از این ویژگی های خاص برای سرمایه داران برخوردار هستند و به این شیوه  مضاعفات "متاستاز" سرمایه به دیگر نقاط دنیا سرایت می کند و با بی کار کردن، گسترش فقر، گرسنگی و پس گرفتن رفاهیات نسبی از مردم، کشور های غربی دنیایی دیگر را در آنسوی خاوران بنا می نهند. دنیایی که در آنجا فاصله طبقاتی را بیش از بیش افزایش می دهد و گرسنگی، تبعیض، نا امنیتی کار، شرایط غیر انسانی محیط کار، افزایش رقابت منفی بین کارگران و غیره را برای آن دسته دیگر از طبقه کار گر چین و هند به ارمغان می برند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چین و هند از کشورهای بزرگ در حال رشد صنعتی در دنیای امروز هستند و به میزانی که رشد سرمایه در این کشورها افزایش می یابد، به همان میزان نیز فقر و فاصله طبقاتی بیشتر می شود چون این سرمایه ها روزانه مانند همان غده بدخیم سرطانی در جیب عده ای سرمایه دار جمع می شود و بقیه مردم باید از فقر و گرسنگی بنالند و شرایط سخت و مرگ بار کار را به جان بخرند. دولت چین با پایین نگه داشتن سطح رفاهیات مردم و پایین نگه داشتن سطح دستمزدهای کارگران این جو را برای سرازیر شدن سرمایه جهانی آماده می کند و به بورژوازی لجام گسیخته این پیام را می دهد که طبقه کارگر چین طبقه ای است مناسب برای اینکه از آنها نهایت سوء استفاده را کرد و آینها لایق اینند که در تولید سرمایه و بازدهی سود برای سرمایه داران نقش مهمی را نسبت به کارگران دیگر دنیا ایفا کنند. برای این کار هم چین بورژوا - نئولیبرال احتیاج به بر قراری امنیت برای سرمایه های خارجی دارد تا نظر سرمایه داران را بیشتر جلب کند. برای این کار هم از گسترش ایدئولوژی کنسرواتیزم یا اصول محافظه کارانه که به تبلیغ  حفظ آداب و رسوم کهنه این دیار است، استفاده می کند. این کشور بین دو دنیا ور می رود یکی آداب و رسوم قدیمی و دیگری پست مدرنیسم. در بسیاری از نقاط دنیا حکومتهای بورژوازی حاکم از طریق استفاده از ابزاری مثل مذهب مردم را سرکوب می کنند و همین کار را هم دولت بورژوازی چین از طریق آداب و رسوم کهنه چندین هزار سال کهنه تر از اسلام و مسیحیت، می کند و این یکی از راه های سرکوب خواستهای طبقه کارگر چین است. کشوری که با بر افراشتن پرچم سرخ کمونیسم صدها میلیون کارگر را به برده داری کشانده است. کشوری که از آمیختگی "رنگ سرخ" و ایدئولوژی بورژوازی جهنمی را برای طبقات محروم جامعه ساخته است و از این طریق دست سرمایه های خارجی را برای استثمار بیشتر طبقه کارگر و زحمتکش این کشور باز گذاشته است و آزادی کامل را به سرمایه های خارجی داده است که به شکار ارزان روزانه بی کاران این کشور ادامه دهند. شکاری که به هر قیمت حاظر است کار کند. برای حاکمان این کشور رشد اقتصادی "رشدیست مقدس". بورژوازی ننگین، چهره واقعی خود را در این کشورها نشان می دهد و آن "نقاب" انساندوستی را که در جهان غرب بر چهره خود دارد در این کشورها از چهره خود بر می دارد و به قصاب واقعی طبقه کارگر و زحمتکش در آمده است. سرمایه داری غربی که پرچم دمکراسی، آزادی و رفاه اجتماعی را بلند کرده است اما در چین و هند جهنمی واقعی و غیر انسانی را برای انسانهای این کشورها درست کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این واقعیت را نمی شود انکار کرد که سرمایه دار در جایی سرمایه گذاری می کند که نیروی کار ارزان داشته باشد، استثمار بیشتر باشد و امنیت سرمایه بیشتر باشد. این سوال برای ما پیش می آید که چرا بورژوازی از کار ارزان کشورهایی مثل کشورهای آفریقایی استفاده نمی کند؟ در جواب باید گفت که سرمایه داری احتیاج به امنیت سرمایه اش دارد که سرمایه گزاری کردن را در قار سیاه مانند کشورهای آسیایی، چین و هند، مناسب نمی شمارد و یکی دیگر از دلایل این است که خود نظام سرمایه داری احتیاج به رقابت سرمایه دارد و رقابت بین قطبهای سرمایه داری این امکان را به چین می دهد که در مقابل آمریکا، ژاپن و غیره مثل قطبی مستقل عمل کند. بورژوازی غرب که حاضر نیست تسلیم کارگر غربی با خواستهای بالا، شود چطور حاضر است شرایط مناسبی را برای کارگران چین و هند تامین کند؟ بورژوازی کشورهای غربی از سرمایه ای که از خون و جان کارگران غربی بدست می آورند از همان سرمایه برای کشیدن خون کارگران چین و هند استفاده می کنند و به این شیوه می شود در یافت که سرمایه مثل دراکولای خوناشامی می ماند که مرز نمی شناسد. مثل متاستازی است که در هر جا غده ای درست کرد به تضعیف محیطش میپردازد تا خود تکثیر کند. نیرو و انرژی کارگر و زحمتکش را می گیرد تا بر سود خود بیافزاید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنده باد جنبش کارگری&lt;br /&gt;زنده باد محمود صالحی، منصور اسانلو و تمام دانشجویان چپ ایران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سایت صدای آزادی دیدن فرمایید. به زودی این سایت با کیفیت بهتری ارائه می شود.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.sedaeazadi.se/"&gt;www.sedaeazadi.se&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منصور پرستار&lt;br /&gt;2008-02-10&lt;br /&gt;سوئد&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-6901247568902041970?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/6901247568902041970/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=6901247568902041970' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/6901247568902041970'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/6901247568902041970'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/02/blog-post_10.html' title='منصور پرستار : &quot;سرطان نئولیبرالیسم&quot; در چین و &quot;متاستاز سرمایه&quot; جهانی در این کشور، میدانی برای استثمار شدید'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-1251459962520618434</id><published>2008-02-08T01:00:00.000+01:00</published><updated>2008-02-08T01:09:01.392+01:00</updated><title type='text'>فیلم آواز کردی</title><content type='html'>&lt;object width="320" height="266" class="BLOG_video_class" id="BLOG_video-625af1862046788e" classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/get_player"&gt;&lt;param name="bgcolor" value="#FFFFFF"&gt;&lt;param name="allowfullscreen" value="true"&gt;&lt;param name="flashvars" value="flvurl=http://v12.nonxt8.googlevideo.com/videoplayback?id%3D625af1862046788e%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1331958013%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D186E79E1FA2CC21F54CCFDC110977F986129868F.BD7E52D608D1939C2C4BFF7C6C4E58CA9D186A8%26key%3Dck1&amp;amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3D625af1862046788e%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3Didm4kE7CahTxwy0F_50EE9dRs_g&amp;amp;autoplay=0&amp;amp;ps=blogger"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/get_player" type="application/x-shockwave-flash"width="320" height="266" bgcolor="#FFFFFF"flashvars="flvurl=http://v12.nonxt8.googlevideo.com/videoplayback?id%3D625af1862046788e%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1331958013%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D186E79E1FA2CC21F54CCFDC110977F986129868F.BD7E52D608D1939C2C4BFF7C6C4E58CA9D186A8%26key%3Dck1&amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3D625af1862046788e%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3Didm4kE7CahTxwy0F_50EE9dRs_g&amp;autoplay=0&amp;ps=blogger"allowFullScreen="true" /&gt;&lt;/object&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-1251459962520618434?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='enclosure' type='video/mp4' href='http://www.blogger.com/video-play.mp4?contentId=625af1862046788e&amp;type=video%2Fmp4' length='0'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/1251459962520618434/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=1251459962520618434' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/1251459962520618434'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/1251459962520618434'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/02/blog-post_08.html' title='فیلم آواز کردی'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-428292089570377255</id><published>2008-02-07T23:45:00.000+01:00</published><updated>2008-02-08T00:59:34.505+01:00</updated><title type='text'>فیلم رقص با آواز کردی جالب</title><content type='html'>&lt;object width="320" height="266" class="BLOG_video_class" id="BLOG_video-1ba21a4c835aa761" classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/get_player"&gt;&lt;param name="bgcolor" value="#FFFFFF"&gt;&lt;param name="allowfullscreen" value="true"&gt;&lt;param name="flashvars" value="flvurl=http://v19.nonxt4.googlevideo.com/videoplayback?id%3D1ba21a4c835aa761%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1331958013%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D77131A69EF8AF0CFC1D1CDCC8C0856B21022A2A4.77664A05337986132408A87A273AA84FA6A55E58%26key%3Dck1&amp;amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3D1ba21a4c835aa761%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3DkfBme2QHbiJash82JhU3tzVsXYc&amp;amp;autoplay=0&amp;amp;ps=blogger"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/get_player" type="application/x-shockwave-flash"width="320" height="266" bgcolor="#FFFFFF"flashvars="flvurl=http://v19.nonxt4.googlevideo.com/videoplayback?id%3D1ba21a4c835aa761%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1331958013%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D77131A69EF8AF0CFC1D1CDCC8C0856B21022A2A4.77664A05337986132408A87A273AA84FA6A55E58%26key%3Dck1&amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3D1ba21a4c835aa761%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3DkfBme2QHbiJash82JhU3tzVsXYc&amp;autoplay=0&amp;ps=blogger"allowFullScreen="true" /&gt;&lt;/object&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-428292089570377255?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='enclosure' type='video/mp4' href='http://www.blogger.com/video-play.mp4?contentId=1ba21a4c835aa761&amp;type=video%2Fmp4' length='0'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/428292089570377255/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=428292089570377255' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/428292089570377255'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/428292089570377255'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/02/blog-post_2215.html' title='فیلم رقص با آواز کردی جالب'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-2913568392581647478</id><published>2008-02-07T12:25:00.000+01:00</published><updated>2008-02-07T12:26:23.280+01:00</updated><title type='text'>ما و مبارزه ایدئولوژیک</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;همانطور که در یادداشت های پیشین خدمت شما عرض کردیم: ما معتقدیم که مبارزه ی ایدئولوژیک تنها زمانی معنا می یابد که روشنگر راه کنشگران اجتماعی و بالا بردن سطح آگاهی عموم مردم نسبت به اقداماتی که بر مبنای منافع طبقاتی شان به آن عمل می کنند باشد. پس موضوع این مبارزه باید از عملکرد مردم و کنشگران اجتماعی، یعنی از شرایط عینی مبارزه شان برداشت شود.&lt;br /&gt;اینک مبارزین چپ در برابر شرایط عینی مبارزه طبقاتی در مقابل دو تحلیل و دو راه حل قرار گرفته اند:&lt;br /&gt;تحلیل و راه حل اول اینست که لشکر کشی امپریالیسم آمریکا در منطقه ی خاور میانه برای اعمال هژمونی خود بوده و از آنجاییکه این منطقه با ذخایر سوخت فسیلی اش برای منافع آمریکا حیاتی می باشد، بدون در نظر گرفتن هزینه ی آن و یا مخالفت عمومی شهروندانش علیه آن و یا تأثیرش در اذهان عموم مردم جهان، آماده ی جنگ و لشکر کشی به ایران گشته است. و از آنجاییکه حکومت جمهوری اسلامی بقای حاکمیت و اجرای برنامه های استراتژیک اش را در تضاد با منافع امپریالیستی آمریکا می بیند، مجبور است تا با این قلچماق جهانی تا حد انتاگونیستی ضدیت کند. و این شرایط وقوع حمله نظامی به ایران را ناگزیر ساخته و از آنجاییکه دود جنگ بیشتر از هر حکومتی به چشم مردم ایران می رود، باید فوراً در جبهه ای متحد متشکل شد و در مقابل هژمونی طلبی آمریکا و برای پیشگیری از وقوع جنگ اقدامی عاجل نمود. و احیاناً اگر کسی با ایشان مخالفت کند، در بهترین حالت مورد اتهامات "لیبرال پرو آمریکایی" و یا "نادان و نا آگاه به پیچیدگی سیاست جهانی" و هزاران انگ و برچسب دیگر می شود.&lt;br /&gt;تحلیل و راه حل دوم نیز به خطر حمله نظامی آمریکا و شرایط منطقه آگاه است و از آن به راحتی نمی گذرد. اما اهداف حکومت ایران را جدا از شرایط بین المللی سرمایه جهانی ارزیابی نکرده و معتقد است که چه حضور نظامی آمریکا در منطقه و چه ادعای مخالفت با استراتژی آمریکا، هر دو از ضروریات مرحله ای توسعه بازار جهانی و ارزش افزایی سرمایه بوده و نمی توان واقعیت مبارزه طبقاتی کارگران جهان و ایران را نادیده گرفت و بدون تحلیلی علمی از شرایط مبارزه طبقاتی کارگران و سرمایه داران بومی ارائه راه حل نمود. ایشان معتقدند که تشکل در "جبهه تمام خلقی" علیه حمله احتمالی آمریکا به ایران در چنین مقطع و شرایطی تنها به نفع سرمایه ی ایرانی تمام خواهد شد و معتقد است که باید با ایجاد تشکل ها و سازمان های مستقل طبقاتی طبقه کارگر در تمامی اشکال اجتماعی آن (زنان، دانشجویان و جوانان، کارگرهای شاغل و بیکار و ..) و مشخص ساختن اهداف کنونی آنها آن پایه های عینی مقاومت در مقابل تهاجم انتاگونیستی سرمایه، چه به شکل هژمونی طلبی آمریکایی و چه به شکل هژمونی طلبی اسلامی حکومتگران ایرانی را سازمان داد.&lt;br /&gt;این دو راه حل به علت پراکندگی سازمانی جنبش های اجتماعی طبقه کارگر و محدودیت توان مبارزاتی چپ وسرکوب ممتد و بلا انقطاعِ ِ حکومت سرمایه داری از مبارزین چپ و کنشگران جنبش های اجتماعی نمی تواند همزمان به جلو رود. پس محلی برای سازش معتقدین این دو نظریه باقی نمی ماند. جذب هر فردی از جنبش چپ توسط یک جبهه مستقیماً در عدم توفیق جبهه دیگر دخیل خواهد بود. به همین دلیل اهمیت پیشبرد مبارزه ای ایدئولوژیک برای درک بهتر از شرایط کنونی سرمایه جهانی و امپریالیسم، مفهوم و معنای "هژمونی" در سیستم سرمایه داری و دیگر مقولات مورد اختلاف این دو دیدگاه مهمترین موضوع نظری این مقطع می باشد.&lt;br /&gt;هیئت تحریریه سایت سلام دمکرات نیز تصمیم گرفته است در عین پیشبرد پلومیک سیاسی با حاملین تحلیل و راه حل اول، برنامه ای آموزشی برای تعمیق درک کنشگران اجتماعی از این مباحث در سطح تئوری های کلاسیک و نظریات معاصر سازمان دهد. این برنامه شامل انتشار متونی از آموزگاران کلاسیک چپ و نظریه پردازان معاصر، برگزاری نشست های آموزشی و بحث و گفتگو در اتاق های اینترنتی می باشد.&lt;br /&gt;اولین متن آماده شده رساله ی ارزشمندی از آقای فرشید فریدونی با عنوان &lt;a href="http://www.kargaremrooz.com/spip.php?article8589"&gt;"نبرد تمدن ها یا بحران هژمونی" می باشد که نسخه PDF آن&lt;/a&gt; از امروز در سایت گذاشته شده و لینک آن در بالای صفحه اول سمت چپ قرار دارد. خواندن این رساله را به تمامی رفقا توصیه می کنیم.&lt;br /&gt;همچنین از آنجاییکه اتاق های اینترنتی "پالتاک" PalTalk درهای خود را به روی اکثر ایرانیان داخل کشور بسته اند، سایت سلام دمکرات اتاقی را در محل اینترنتی &lt;a href="http://www.inspeak.com/dl/inspeak495_setup.exe"&gt;InSpeak Communicator&lt;/a&gt; تهیه کرده که رفقای مایل به شرکت در این مباحث می توانند برنامه ی آن را بصورت مجانی از این آدرس پیاده کنند و با ثبت "نام کاربری" User Name آماده حضور در این اتاق ها شوند.البته فعلا باید برای مدتی مطالعات فردی را به پیش ببریم و همانطور که گفتیم سایت سلام دمکرات متون مورد نیاز را منتشر خواهد کرد. از رفقا نیز انتظار داریم که هر متنی را که برای پیشبرد این بحث مفید تشخیص می دهند به ما معرفی کنند. در یکی دو ماه آینده برای شرکت در مباحث اینترنتی نام نویسی خواهیم کرد. این اتاق قفل دار بوده و تنها اشخاصی که دعوت می شوند حق حضور خواهند یافت&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-2913568392581647478?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/2913568392581647478/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=2913568392581647478' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/2913568392581647478'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/2913568392581647478'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/02/blog-post_07.html' title='ما و مبارزه ایدئولوژیک'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-695347922097318208</id><published>2008-02-07T12:24:00.000+01:00</published><updated>2008-02-07T12:25:27.579+01:00</updated><title type='text'>فرافکنی های پوستینه پوش - پاسخ بینا داراب زند</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;18 بهمن 1386, بوسيله ى &lt;a href="http://www.kargaremrooz.com/spip.php?auteur2"&gt;دیاکو&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرافکنی های پوستینه پوش&lt;br /&gt;قضیه یِ پوستین پوش ما داستان کِرمی است که سیبی فاسد را جهان وانفسا می پنداشت و هر چه به او می گفتند که ورای افق دیدش جهانی نهفته بغایت گسترده تر، حکایت یاسین بود بر گوشی ناشنوا. فکر نکنید که این را صرفاً در پاسخ به کنایه یِ اهانت آمیزش می گویم. نه! در این کشاکش بازداشت رفقایِ دانشجو، دوستی با او درباره یِ رفیق علی سالم صحبت کرده بود. وی پس از ابراز نا آشنایی و اصرار در عدم دستگیریِ علی، بالاخره با دیدنِ عکس اش و اصرار دوست ما، با تعجب گفته بود:" این که نه دانشجو است و نه چپ! به آن نشان که تا به حال به دیدن من نیامده است!" حال، علی سالم کیست؟ دانشجوی چپ فارغ التحصیل فوق لیسانس پلی تکنیک و یکی از بازداشتی های 12 آذر که با وثیقه ی 800 میلیون ریالی آزاد گشته و از جمله اتهاماتش عضویت در شورای منتخب مرکزی کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل های مستقل کارگری و نماینده یِ منتخب این کمیته در شورای همکاری تشکل ها و فعالان کارگری. نشناختن چنین فردی از طرف کسی که ادعای شرکت در پراتیک مبارزاتی دارد، قابل تأمل است. این اطلاعاتِ سوخته را خدمتتان عرض کردم تا ببینید با چه نوع جاندار خود شیفته و متوهمی، یک سال را در اوین و چند ماه از آن را بعنوان "همسفره" سر کردم و پس از آزادی نیز برای اینکه مورد تنگ نظری اش قرار نگیرم و بواسطه همین تنگ نظری، در دنیای محدودش، به عنوان تهدیدی ظاهر نشوم، چه کوشش ها که نکردم. اما نشد که نشد. شانس مرا ببینید: می بایست به اروپا معراجی داشته باشد و در آنجا، بر خلاف باورها و سخنان پیشین اش، بر او "علیه جنگ" وحی ای نازل شود و برای پیشبرد "وظیفه اش" بسوی صلح نوبل برنامه ای سامان دهد که سایت و هیئت تحریریه ی "سلام دمکرات" را تهدیدی برای خود تشخیص داده و به محض بازگشتش "بچه مرشد" های خود را به سویمان "کیش" کند.&lt;br /&gt;از خوانندگان خود تقاضا دارم تا به 150 سال تاریخ مبارزه ی نظری چپ و هزاران هزار کتاب و مقالات این جنبش رجوع کنند و ببینند آیا تا به حال حتا یک پاراگراف را آلوده به چنین شیوه ای از برخورد، حتا به منفورترین چهره های تاریخی می یابند که او و نوچه هایش نثار ما کردند؟ آیا چنین شیوه ای برازنده ی فردی است که خود را یک "متفکر چپ"(!) قلمداد می کند؟ در عوض نگاهی به کمپ بورژوازی بیاندازید. در آن صورت در خواهید یافت که در تمامی رقابت های انتخاباتی ایشان از این نوع ضد تبلیغات و ضد ادبیات و انگ زدن ها و برچسب ها فراوانند. چرا جای دور برویم، به همین حکومت بنگرید که چگونه برای از دور خارج کردن و منزوی ساختن ِ رقیب از چنین شیوه هایی استفاده می کند.&lt;br /&gt;در اولین حمله شخصی به من ، یکی از اعضای سابق هیئت تحریریه سلام دمکرات که خود نیز شفاهاً مورد چنین حملاتی قرار گرفته ، از من خواست تا پاسخی در خور به نویسنده یِ آن بدهم، پاسخ من در آرشیو نامه هایم موجود است که گفته ام: نه بلدم و نه دستم می رود که با چنین شیوه ای قلم و ذهن دیگران را آلوده سازم. اما بنا بر اصرار او چند سطری در یکی از&lt;a href="http://www.kargaremrooz.com/spip.php?article7814"&gt; یادداشت های سردبیر&lt;/a&gt; به این اتهامات اشاره کردم. این اتهاماتی که "رهبر عظیم الشأن فراخوان ضد جنگ" در فحشنامه ی خود با عنوان &lt;a href="http://www.kargaremrooz.com/spip.php?article8694"&gt;"طعنه ی تیرآوران"&lt;/a&gt; نثارم کرده دارای تاریخچه ای است. به یاد دارم قریب به دو سال و اندی پیش، خود شیفته ی متوهم دیگری که او نیز به پایان خط اعتبار سیاسی اش رسیده بود و چون این حضرت، سرنوشت محتوم خود را به اشتباه، به انتقادها و عملکرد من در مقابله با خود نسبت می داد، در همکاری با محفل امنیتی فخرآور، که او نیز شرایط سقوط خود را ناشی از نامه ای از زندان می دانست که امضای من نیز در زیرش قرار داشت، از آنجا که در زندگی 50 ساله ی من کوچکترین نقطه ی تاریک و یا مبهمی نیافتند تا با افشای آن بتوانند انتقام خود را از من بگیرند، این شایعه را اختراع کرده و از طریق یکی از تلویزیون های ماهواره ای سلطنت طلبان انتشار دادند. جالب اینجاست که در آن زمان، همین حضرت و عاملی که وظیفه ی شیوع دوباره این شایعه را متقبل شده است، به دفاع از من پرداخته و در مقاله ای با عنوان &lt;a href="http://www.siyasi.blogfa.com/post-114.aspx"&gt;"بینای دانا"&lt;/a&gt; گفته بود که: " بینا که از الباقی تبار جوانان سابق کنفدراسیون دانشجویی خارج از کشور است،هنوز که هنوز است،زیر همان عَلَم سینه می زند و معتقد است که آن مرغ یک پا بیشتر ندارد و به هیچ صراط دیگری هم مستقیم نمی شود.....و برای همین هم در این چند ساله که به ایران برگشته است مرتب زیر ضرب این دسته و آن دسته بوده است.یکطرف دستگاهی است که برایش 3 سال زندان نوشت،و طرف دیگر جوجه هایی که زیر بال شان عکس پرچم آمریکاست و به هزار برچسب نا چسبی می خواهند او را به راه بیاورند تا دست از نقدشان بردارد." &lt;a href="http://www.siyasi.blogfa.com/post-114.aspx"&gt;(همانجا)&lt;/a&gt; اما اینک که خودِ ایشان در معرض نقد و انتقادی نظری با رعایت کامل اخلاق سیاسی قرار گرفتند (1)، با شیوه ای به مراتب لومپنانه تر ، از همان شکری مصرف می کنند که محفل اطلاعاتی فخرآور بر روی میزشان گذاشته است. تنها نوآوری ایشان "آدرسی" است که در مورد "دریافت کمک های مالی از سوی سلطنت طلبان" به من نسبت می دهند تا بهانه ی لازم را برای بازداشت اینجانب توسط وزارت اطلاعات تأمین کرده باشند. در صورتیکه هر که مرا می شناسد این را می داند که از خانواده ی نسبتاً مرفهی به دنیا آمده ام و هرگز نیاز به کمک مالی نداشته ام و از همان روزهای دانشجویی، خود تأمین کننده ی کمک مالی به مبارزین بوده ام و یکی از اتهاماتی که در آخرین بازداشتم (در سال 83) به من وارد آورده بودند "کمک مالی به گروه های غیر قانونی" بوده است. و همه یِ اینها برای چه؟ برای اینکه من و تنی چند از یارانم هنوز به نقش تاریخی ِ پرولتاریا اعتقادی استوار داریم، و خواهان استمرار سمت گیری به منافع طبقه ی کارگر و تشکیل نهادهای مستقل طبقاتی آن هستیم، و حاضر نیستیم به بهانه ی خطر آمریکا با سرمایه یِ بومی و حکومتش تحت هیچ عنوان و "جبهه ای" کنار بیاییم و انرژی محدود خود را صرفِ موفقیت حکومت اسلامی در پیشبرد استراتژی هژمونی منطقه ای اش کنیم. متاسفانه این موضع ما با اهدافِ شخصی ِ "رهبر معظم فراخوانِ ضد جنگ" ضدیت یافته، و به تیریش "پوستین اش" برخورده و ما را مورد غضب قرار داده است. باید خدا را شکر کرد که فقط صاحبِ قلم است، وای به حال ما اگر " تیغ قدرت"ی در دست داشت! در اینصورت بعید نبود که ما هم در مقابل تلویزیون آمده و به منقلی بودن که هیچ، به سوزنی بودن و کراکی و هزاران کوفت و زهر ماری که نامشان را هم نشنیده ایم اعتراف می کردیم.&lt;br /&gt;جالب تر آنکه، این "استاد"(؟!) که در ذهن متوهم خود مقام والایی در دانش و علم سیاست دارد و دیگران را به بی سواد و کم سوادی متهم می کند، در طول یکسال گذشته فقط سه مطلب ارائه داده است. که دو تای آن فحشنامه بوده (یکی به آقای عباس میلانی و دیگری به این حقیر) و دیگری یک "فراخوان ضد جنگ" که مطلبی کوتاه و تکرار مکرراتِ اراجیفِ بیش از 50 سال پیش است و دارایِ ارزش تحلیلی و رهنمودی چندانی نیست. در اینجاست که از خود می پرسم، بر مبنایِ چه محصول فکری ای اینهمه ادعای نبوغ و بزرگی دارد؟ آیا ترجمه یِ مطالب دیگران بیانگر میزان دانش مترجم است؟&lt;br /&gt;همچنین، آنچه در زندان از گذشته ی خود می گفت نیز چندان قابل اعتنا نیست. او خود را به گروه "ستاره سرخ" نسبت می داد که تا آنجاییکه من به خاطر دارم، بخشی از "سازمان انقلابی حزب توده" و از مائوئیست های معتقد به تئوریِ سازشکارانه یِ "سه جهان" بود ، که سازمان مادرش در زمان انشعاب کنفدراسیون به عنوان "خط راست" لقب گرفت. چرا که با پذیرش شعار "سرنگونی سلطنت پهلوی" از سویِ کنفدراسیون مخالفت می کرد. حال اینکه چنین سازمانی با چنان باوری چه نیازی به یک بازوی مسلح داشت، التقاط و سوالی است که می بایست خودشان به آن پاسخ دهند. و از این گذشته، بیاییم و با تساهل بگوییم که باور به "مبارزه مسلحانه چریکی" نشان می دهد که حداقل این جناح از "سازمان انقلابی" از سرنگونی رژیم پهلوی طرفداری می کرده است (2) ولیکن حداقل امروز بر ما هویدا گشته که این تئوری چیزی جز توجیه خشم دهقانی توسط چند روشنفکر ماجراجو یِ معتقد به "سوسیالیسم تمام خلقی" (پوپولیسم) نیست و هیچ قرابتی با مارکسیسم و علم مبارزه ی طبقاتی ندارد.&lt;br /&gt;واقعیت آنست که تا زمان انتشار روزنامه های اصلاح طلب من نیز نام او را نشنیده بودم. و در مورد عنوان "وکیل شجاع قتل های زنجیره ای" و تحمل زندان به این علت نیز شک و تردید بسیاری دارم. چرا؟ به علت آنکه هنوز اسرار این قتل ها همچنان نا گفته باقی مانده و آنچه که از آن شنیده ایم توسط گنجی و باقی و حتا علیرضا نوری زاده بوده است. این "وکیل شجاع" کدام اسرار را بر ملا ساخته است؟ آنها را در کجا نوشته که ما هم بخوانیم؟ البته نمی گویم که در طول تحقیقاتش به هیچ واقعیتی پی نبرده ، بلکه می گویم تا به امروز امین اسرار حکومتی بوده و نمی توان عنوان "وکیل شجاع قتل های زنجیره ای" را بر او نهاد. شاید آنچه به او ظاهری "شجاعانه" می دهد ، بی پروایی اش در پرخاشگری و اهانت به دیگران است. نباید شجاعت لومپنانه را با شجاعت انقلابی اشتباه گرفت.&lt;br /&gt;در پایان بگویم که به نگارش چنین مطلبی راضی نبودم. حمله ی او و پاسخ من و تلفن ها و نامه های حول این جریانِ تاسف بار، سه روز از وقت مرا که می توانست در پیشبرد بحثی اصولی به کار رود، به خود اختصاص داد. به هر حال تصمیم ندارم که بیش از این به کسی که ارزشش به اندازه یِ اراجیفی است که گفته، زمان بیشتری را اختصاص دهم.&lt;br /&gt;پانویس:&lt;br /&gt;(1) مقالاتی که من در نقد این جریان نوشته ام: &lt;a href="http://salaamdemocrat.blogfa.com/post-17.aspx"&gt;جنگ، صلح و انتخابات در سه بخش&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;(2) البته می تواند مانند تئوری های رفیق بیژن جزنی از دید مبارزه با استبداد برای لیبرالیزه کردن حاکمیت نیز بوده باشد.&lt;br /&gt;بینا داراب زند&lt;br /&gt;17/10/1386&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-695347922097318208?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/695347922097318208/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=695347922097318208' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/695347922097318208'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/695347922097318208'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/02/blog-post.html' title='فرافکنی های پوستینه پوش - پاسخ بینا داراب زند'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-8903584014454056699</id><published>2008-01-27T21:34:00.001+01:00</published><updated>2008-01-27T21:34:38.087+01:00</updated><title type='text'>پیام کاوه عباسی به مردم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;پیام کاوه عباسی به مردم&lt;br /&gt;همیشه زمستان و سرما و برفش برای من و بسیاری دیگر از رفقا حس شکوه مندی از یک انقلاب پیروز را به همراه داشت، حسی که تداعی کننده ی روزهای بر تب و تابی از یک انقلاب بزرگ بود. همیشه زمستان ها خیابان های شهر حس و حال دیگری داشت، سرما، بخار دهان عابران، دانشجویان یک لاقبای سیاسی، دست های فشرده شده در هم، سر در دانشگاه تهران، بحث و جدل سیاسی در لرز سرما، خیابان های پر از خاطره ی انقلاب، درختان خشک و بی برگ، زمین یخ زده و بارش برف همگی پلان هایی از یک شرایط انقلابی را با چیدمانی آوانگارد رقم می زدند. ولی گویا قرار تاریخ بر این است که تصاویر شکوه مند با تصاویری اندوه بار توامان گردند و چه بسا این اندوه بر شکوهشان بیافزاید. اکنون و در این روزها، این زمستان سرد و برف بار تصویر دیگری را نیز بر ذهنم حک کرد. برخورد متوحشانه ی دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی زین پس زمستان را معنای مضاعفی بخشید. فضای سرکوب، تحت تعقیب قرار گرفتن، تهدید، دستگیری، ناپدید شدن و شکنجه ی بهترین رفقایمان در عین حال که نشان دهنده ی ترس بانیان وضعیت موجود از شکل گیری یک جنبش قدرتمند است ولی بار اندوهی سنگین را نیز با خود به همراه دارد. آری بار این اندوه برایم سنگین و جانکاه است. دوستان و رفقایم را دزدانه ربودند و به شکنجه گاه هایشان بردند. عزیزترین کسانم از برابر چشمانم با هزار امید و آرزو رفتند و تاکنون بازنگشته اند. نجات دهندگانم از حمله های نیروهای امنیتی خود اکنون در چنگال جلادان گرفتار شده اند. سخت است، بهترن رفقایمان را ربوده اند و از سیاهچال هایشان اخبار شکنجه و خودکشی می رسد. تلخ است و به راستی که برای هر انسان آگاهی تلخ است. این حقوق بشر نیست بلکه انسانیت است که روزانه در این کشور پایمال می شود و به همه ی این دلایل است که این زمستان در عین حال که نوید بخش شکل گیری جنبش قدرتمند آزادی خواهی و برابری طلبی در ایران است ولی نشانی دیگر نیز بر آن حک شده است . زمستان ١٣٨٦ به عنوان سندی از توحش سرمایه داری و عقب ماندگی نظام مبتنی بر مذهب در تاریخ ثبت خواهد شد. و همچنین در همین تاریخ ثبت خواهد شد نام آنان که سکوت کردند و آنان که با سرکوب گران وارد مذاکره شدند و پیروزمندان آینده نخواهند بخشید دشمنان آزادی و برابری را. جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی حافظه ی تاریخی قدرتمندی دارد و فرق بین یاران و دشمنانش را به خوبی می شناسد و شکی نداشته باشید که هیچ فرصت طلبی را یارای آن نیست که در پشت نقاب اپوزیسیون و انتقاد از دولت زبونانه مخفی شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفقا، یاران و مردم ایران!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزهای سختی است و شرایط بدی به ما تحمیل شده است، ولی مسئله ای  که در این شرایط باعث امید ماست این است که حتی اگر در همین روزها، صدها و هزارها نفر دیگر هم ناپدید، ربوده یا روانه ی زندان شوند ، جنبش ما ادامه خواهد داشت، چرا که آزادی خواهی و برابری طلبی یک خواست تاریخی، توده ای و گسترده است و همین  باعث شده است که جنبش ما نه یک جریان محدود وابسته به فرد، بلکه یک جنبش قدرتمند و گستردهی متکی به    همه ی آزادی خواهان و برابری طلبان باشد. موتور محرکه ی جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی مدت هاست که به کار افتاده است و دیگر خاموش نخواهد شد و این موتور محرکه همانا خواست توده ای آزادی و برابری است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشجویان، کارگران، مبارزان و مردم ایران!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اکنون و در این شرایط سخت که جمهوری اسلامی سنگین ترین هجمه ی خود را بر علیه صفوف آزادی خواهان  و برابری طلبان آغاز کرده تنها اتحاد و همبستگی ماست که بیش از پیش ما را قدرتمند ساخته و توانایی ما را برای مقابله با این هجمه بیشتر می کند. اکنون بر همه ی مبارزین، آزادی خواهان و برابری طلبان ایران است  که به این صفوف مستحکم بپیوندند، چه برای حمایت از دانشجویان زندانی و چه برای هر چه مستحکم تر کردن  صفوفمان، چرا که این نشان دهنده ی قدرت ماست و امروز ما بیش از هر زمان دیگری به اتحاد و همبستگی نیازمندیم. صفوف ما هر چه قدرتمند تر باشد دست جمهوری اسلامی برای سرکوب بسته تر است و توانایی ما برای رسیدن به اهدافمان بیشتر. اکنون با افتخار می توانم بگویم که در دو ماه گذشته شاهد بودیم که تعداد زیادی از فعالین دانشجویی، دانش آموزی و مردمی در سراسر ایران اعلام کردند که آزادی خواه و برابری طلب هستند و زین پس تحت این عنوان به فعالیت مبارزاتی خود ادامه می دهند. حال من در اینجا از همه ی دانشجویان، دانش آموزان، کارگران و مردم ایران می خواهم که حمایت خود را از این نام و از این مطالبات اعلام کرده وزین پس همچون بسیاری دیگر از فعالین این جنبش خود را آزادی خواه و برابری طلب بنامند.&lt;br /&gt;ما همه اسپارتاکوس هستیم و این بار اسپارتاکوس نخواهد مرد.&lt;br /&gt;صفوف قدرتمند ما دیکتاتوری را به عقب خواهد راند.&lt;br /&gt;ما پیروزیم&lt;br /&gt;زنده باد آزادی&lt;br /&gt;زنده باد برابری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کاوه عباسیان &lt;br /&gt;سخنگوی دانشجویان آزادیخواه و برابری&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-8903584014454056699?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/8903584014454056699/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=8903584014454056699' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/8903584014454056699'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/8903584014454056699'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/01/blog-post_9564.html' title='پیام کاوه عباسی به مردم'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-1713379537298418372</id><published>2008-01-27T21:33:00.000+01:00</published><updated>2008-01-27T21:34:08.034+01:00</updated><title type='text'>همه دانشجویان زندانی باید فورآ آزاد شوند</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;همه دانشجویان زندانی باید فورا آزاد شوند !&lt;br /&gt;١٦ فوریه روز اعتراض سراسری به جمهوری اسلامی برای آزادی همه دانشجویان زندانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آزادیخواهان جهان!&lt;br /&gt;زندانی، شکنجه و فشار و دستگیری و تعقیب دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب همچنان ادامه دارد.&lt;br /&gt;درحالی که بیش از ٤٠ نفر از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در زندان ها بسر میبردند، نیروهای امنیتی حکومت اسلامی ایران  ١٠ تن دیگر از یاران ما را در تهران در حالی که جمع شده بودند  تا درباره اقدامات بعدی برای آزادی رفقایشان بحث کنند، دستگیر و روانه زندان اوین کرد. درمشهد، سنندج، مریوان و قزوین و اصفهان به خانه های دانشجویان حمله کرده اند و تعداد دیگری را ربوده اند و روانه زندان کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حکومت اسلامی یاران ما را در حالی که بشدت شکنجه شده اند، به دیگر زندانیان نشان میدهد تا آنها را بترساند. پیمان پیران در حالی که پا و کتف راستش را شکسته اند، بهروز کریمی زاده در حالی که بر بدنش جای زخم های عمیق دیده میشده است را بخصوص بارها به نمایش گذاشته اند. نیروهای امنیتی یاران ما را زیر شدیدترین شکنجه ها قرار داده اند تا اتهامات واهی را که به آن ها نسبت میدهند را قبول کنند و در شوهای تلویزیونی کثیف سازمان داده شده از طرف خودشان شرکت کنند. کسانی که جرمی جز دفاع از آزادی و برابری و انسانیت ندارند را میخواهند وادار به قبول اتهامات پوچ رابطه با احزاب اپوزسیون بکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب سخنگو و پرچمدار انسانیت و آزادی و برابری در ایران هستیم. حکومت اسلامی تلاش دارد با سرکوب ما، کل جنبش آزادی و برابری را در ایران سرکوب کند.&lt;br /&gt;حکومت تحت فشارهایی که تاکنون بر او آمده است، وادار به آزادی تعداد کمی از یاران ما با قید وثیقه های بسیار سنگین شده است. حکومت اسلامی پیش از آزادی این عزیزان آنها را زیر شدیدترین فشارها گذاشته است. حکومت تلاش دارد تا بخشی از موفقیت اعتراض ما و شما را با ترساندن و فشار روحی پس بگیرد تا فضای ترس و وحشت را به مبارزه ای که امروز دیگر در سراسر جهان برای آزادی دانشجویان جاری است، تحمیل کند. خانواده های زندانیان را زیر شدیدترین فشارها قرار داده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم آزادیخواه!&lt;br /&gt;ما، دانشجویان زندانی، خانواده های زندانیان و کل جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی امروز بیش از هرزمان دیگری به حمایت های شما محتاج است. فراخوان ٢٢ دسامبر ما برای آزادی دانشجویان زندانی با حمایت های بی نظیر شما روبرو شد.  ما دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب صمیمانه از تلاش های تاکنونی شما سپاسگذاری میکنیم. آکسیونهای سراسری ٢٨ دسامبر یک پیروزی بزرگ و فراموش نشدنی بود که صدای آزادی خواهان و برابری طلبان ایران را به مردم جهان رساند. این تلاش و مبارزه اما هنوز کافی نیست. یاران ما، دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب هنوز در شکنجه گاه ها بسر میبرند، جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی هنوز زیر فشار دستگاه های امنیتی قرار دارند. این سرکوب را باید شکست داد و ما در این تلاش به یاری شما محتاجیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما به این مناسبت روز ١٦ فوریه را روز اعتراض سراسری به جمهوری اسلامی برای آزادی همه دانشجویان زندانی اعلام میکنیم. همه شما را در هر کجا که هستید فرامیخوانیم که در این روز از هر طریقی که مناسب میدانید، خواهان آزادی فوری همه دستگیر شدگان و توقف فوری سرکوب آزادیخواهان و برابری طلبان شوید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آینده از آن ماست!&lt;br /&gt;زنده باد آزادی!&lt;br /&gt;زنده باد برابری!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر کشور&lt;br /&gt;2008-01-27&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-1713379537298418372?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/1713379537298418372/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=1713379537298418372' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/1713379537298418372'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/1713379537298418372'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/01/blog-post_4837.html' title='همه دانشجویان زندانی باید فورآ آزاد شوند'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-6391466205741805258</id><published>2008-01-27T21:32:00.000+01:00</published><updated>2008-01-27T21:33:26.548+01:00</updated><title type='text'>پاسخ به پرونده سازی یک مفتش</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;کانون نویسندگان ایران: پاسخ به پروند سازی های یک مفتش فرهنگی&lt;br /&gt;• در پی چاپ نوشته ای به قلم محمد قوچانی در نشریه ی شهروند امروز علیه کانون نویسندگان ایران، دبیرخانه کانون به این اتهامات پاسخ گفته و نوشته است: به دفاع از آزادی بیان و قلم وفادار باقی خواهد ماند ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اخبار روز: www.akhbar-rooz.com آدينه ۵ بهمن ۱٣٨۶ - ۲۵ ژانويه ۲۰۰٨&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;... و حال آن‌که چون فضیلت و دانش و آزادی‌خواهی، یعنی خصالی که حس کینه‌توزیِ مرگبارِ مفتشان عقاید را برمی‌انگیزد، نابود شود، جامعه در ننگین‌ترین احوالِ نادانی و تباهی و بندگی باقی می‌ماند. - دیوید هیوم در شماره‌ ۲٨ مجله‌ی «شهروند امروز» (یک‌شنبه ۱٨ آذر ۱٣٨۶) مطلبی آمده است از محمد قوچانی زیر عنوان «زوال رهبری روشنفکری ادبی» که سراسر حاوی افترا، پاپوش‌دوزی، پرونده‌سازی و به خیال خام نویسنده، دوبه‌هم‌زنی و تفتین در میان اعضای کانون نویسندگان ایران است. هجوم به کانون نویسندگان ایران، یگانه نهاد مستقل نویسندگان آزاداندیش و استبدادستیز طی چهل سال گذشته، مطلب تازه‌ای نیست. در این چهل سال، ارکستر هماهنگ ساواک، «کیهان»، «هم‌میهن»، «شرق»، «گفتگو»، پادوهای امنیتی و تلویزیون‌های درون و برون مرزی تا توانسته‌اند نوشته‌اند، گرفته‌اند، بسته‌اند، به زندان انداخته‌اند و سرانجام وقتی با این همه تیغ‌شان نبریده است، کشته‌اند، اما هرگز نتوانسته‌اند کانون را خاموش کنند. ظاهراً بهانه‌ی فحاشی‌های نویسنده این است که چرا کانون چهل روز پس از درگذشت «شاعری جوانمرگ» در مرگ او تسلیتی ننوشته و هماهنگ با صدا و سیما، روزنامه‌های حکیم فرموده و «بیلبوردهای شهرداری تهران» از او تجلیل نکرده است. سپس مرقوم فرموده‌اند که «شاعری که نه کارمند اداره‌ی سانسور بود و نه پادوی حجره‌ی بازار و بسی بیش از دو کتاب نوشته و سروده بود و این یعنی همه‌ی شرایطی که براساس آن شاعران و نویسندگان می‌توانند به عضویت کانون نویسندگان ایران درآیند.... آیا اصولاً ایران، کانونی به نام نویسندگان دارد؟ یا در اثر جبر زمان و جور زمانه اثری از کانون نمانده؟ که شاعران و نویسندگان جوانمرگ شده را باید به جای بیانیه‌های کانون در بیلبوردهای شهرداری تهران جست؟» (تاکید از ماست). می‌نویسیم خیر، غلط به عرض‌تان رسانده‌اند، «همه‌ی شرایط» عضویت در کانون نویسندگان ایران تنها داشتن دو کتاب و کارمند اداره‌ی سانسور نبودن نیست که در آن صورت هر میرزابنویس پشت ساختمان دادگستری یا فلان اندیکاتورنویس سازمان امنیت یا بهمان پادوی حجره‌ی بازار هم به صرف داشتن دو کتاب به خود جرئت می‌داد که از کانون درخواست عضویت کند. عضویت در کانون در وهله‌ی نخست مستلزم پذیرش منشور و اساس‌نامه کانون، سندهای مسلم آزادی‌خواهی کانون و کانونیان، نداشتن پیشینه‌ی سرکوب و حذف فرهنگی و بالاتر از همه اراده‌ی درافتادن با سانسور و سرکوب است. کانون از آغاز تولد خود هرگز جمع جبری مشتی نویسنده و شاعر و مترجمی نبوده است که برای گرفتن کوپن ارزاق، زمین و وام مسکن و گدایی از درگاه قدرت گرد هم آمده باشند. کانون هم از آغاز تنفس‌گاه آزاد همه کسانی بوده است که معتقد بوده‌اند «هنگامی که مقابله با موانع نوشتن و اندیشیدن از توان و امکان فردی ما فراتر می‌رود، ناچاریم به صورت جمعی- صنفی با آن روبه‌رو شویم، یعنی برای تحقق آزادی اندیشه و بیان و نشر و مبارزه با سانسور، به شکل جمعی بکوشیم. به همین دلیل معتقدیم حضور جمعی ما، با هدف تشکل صنفی نویسندگان ایران متضمن استقلال فردی ماست» (به نقل از متن ۱٣۴ نویسنده- تاکید از ماست). وانگهی، در اصل نخست منشور کانون نویسندگان ایران آمده است: «آزادی اندیشه و بیان و نشر در همه‌ی عرصه‌های حیات فردی و اجتماعی بی هیچ حصر و استثنا حق همگان است. این حق در انحصار هیچ فرد، گروه یا نهادی نیست و هیچ کس را نمی‌توان از آن محروم کرد». به یاد نداریم که «شاعر» مورد نظر نویسنده‌ی «شهروند امروز» (و شاعران و نویسندگانی از این دست) حتی یک دم به این اصول اندیشیده باشد. به یاد نداریم که در قتل تبه‌کارانه‌ی آن دو جوانمرگ دیگر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، کوچک‌ترین نشانه‌ای از دریغ و اندوه و اعتراض از خود بروز داده باشد. به یادم نداریم که حتی یک‌بار (فقط یک‌بار) در مذمت سانسور (چه رسد به مبارزه با سرکوب بی‌وقفه‌ی دگراندیشان) چیزی گفته باشد. ولی از اهتمام ایشان در تاسیس «حوزه‌ی هنری» بی‌اطلاع نیستیم. تعارف نداریم، باید اسماعیل خویی‌ها و غلامحسین ساعدی‌ها و ده‌ها و صدها شاعر و نویسنده‌ی برجسته دیگر راه تبعید در پیش می‌گرفتند، براهنی‌ها و صدها و بلکه هزاران استاد دیگر از دانشگاه‌ها اخراج می‌شدند تا امثال ایشان در یکی از معتبرترین دانشگاه‌های کشور بر کرسی استادی تکیه بزنند. تازه مگر کانون «سازمان وفیات الاعیان» است که خود را موظف بداند در مرگ هر قلم‌به‌دستی عَلَم و کُتل راه بیندازد و نوحه‌سرایی کند؟ هفت هشت کانال تلویزیونی و ده‌ها ایستگاه رادیویی، بسیج سراسری دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی در بزرگ‌داشت ایشان بس نبود؟ یکی را به عرش می‌رسانند ولی سنگ‌مزار شاعر بزرگ آزاده‌ای را که به گفته‌ی یکی از نویسندگان همین شماره‌ی «شهروند امروز» بزرگ‌ترین شاعر پس از حافظ است، برای سومین بار می‌شکنند و از احدی صدایی درنمی‌آید. راستی، نویسنده از خود نمی‌پرسد که اگر شاملو شاعر کانون است کانون را با «شاعر بیلبوردهای شهرداری تهران» چه کار؟ از همین جاست که نویسنده در دنباله‌ی مقاله نویسندگان ایران را به دو دسته ی «چپ و راست ادبی» تقسیم می‌کند و بعد نتیجه می‌گیرد که «کانون، کانون همه‌ی نویسندگان ایران نیست و ایدئولوژی نه تنها حکومت که اپوزوسیون و نه فقط سیاستمداران که روشنفکران را هم دربرگرفته و رها نمی‌کند». آیا کانون ایدئولوژیک است چون در مرگ شاعری تسلیت نگفته است که تا مغز استخوان ایدئولوژیک بود؟ آیا کانون ایدئولوژیک است چون نمی‌خواهد مرکز نویسندگان و شاعران اجاره‌ای باشد که خط امانی از عالم بالا دارند و در هر ورق‌پاره و مجله و انجمن و نهادی سردرپی شکار چپ و آزادی‌خواه و لائیک می‌گذارند؟ چون نمی‌خواهند با گردن نهادن به این تصدیق بلاتصور که «فرهنگ اکثریت جامعه دینی» است به یوغ سانسور و بندگی گردن بگذارند؟ چون نمی‌خواهند در جنگ حیدری و نعمتی مافیاهای قدرت طرف یکی را بگیرند؟ نویسنده سپس می‌نویسد: «شاید گمان شود که کانون به دلیل وسعت مشرب ایدئولوژیک خود و این‌که اصل آزادی عقیده را پذیرفته بود نمی‌خواست و نمی‌توانست نهادی پیرو یک ایدئولوژی دینی باشد، اما واقعیت این است که کانون همواره نهادی کاملاً ایدئولوژیک بوده است که حتی روشنفکران راست‌‌گرایی مانند اسماعیل جمشیدی یا داریوش شایگان ... در آن جایی نداشتند». اولاً آقای اسماعیل جمشیدی و نیز آقای چنگیز پهلوان (که نویسنده در جایی دیگر او را از شمول اعضای کانون بیرون گذاشته ‌است) هر دو عضو کانون‌اند و از سال ۱٣۷۷ در تمام مجامع عمومی کانون نویسندگان ایران شرکت داشته‌اند. ثانیاً به یاد نداریم که آقای داریوش شایگان درخواست عضویت کرده باشند و ما از پذیرش ایشان امتناع کرده باشیم. ثالثاً، بنای کار ما درکانون تقسیم نویسندگان به «چپ» و «راست» و «لیبرال»، مسلمان و غیر مسلمان و بهایی و کلیمی، مسیحی و زرتشتی نیست، بلکه چنان که گفتیم، ملاکِ ما از یک سو، درجه‌ی پایبندی نویسنده به اصلِ آزادی و پذیرش و امضای منشور کانون و از سوی دیگر، پرهیز از سر سپردگی به قطب‌های قدرت و بی‌اعتنایی و عناد با آزادی‌های اساسی مردم است. رابعاً، نویسندگان آزادند که برای دفاع از آزادی اندیشه و بیان و نشر به کانون بپیوندند یا نپیوندند؛ اگر نویسنده‌ای نمی‌خواهد با کانونیان همراه شود، بی‌گمان دلیل آن لزوماً فقط مخالفت با هدف‌های آزادی‌خواهانه‌ی کانون نیست. شاید مقتضیات شخصی خود را در نظر می‌گیرد؛ شاید دغدغه‌ی آزادی ندارد؛ شاید گمان دارد که می‌تواند با وسایل شخصی به هدف‌های خود برسد؛ و شاید صاف و ساده نمی‌خواهد سری را که درد نمی‌کند دستمال ببندد. وانگهی، می‌پرسیم نویسنده برای برچسب «کانون همواره نهادی کاملاً ایدئولوژیک بوده است» چه برهانی دارد؟ اگر کانون همواره ایدئولوژیک بوده است پس تکلیف آن چند استثنای مورد نظر ایشان، که تقریباً همگی از اعضای بنیادگذار و فعال کانون‌اند چه می‌شود؟ چرا این استثناها (که عمر برخی از آن‌ها از هشتاد برگذشته است) تا همین امروز عضو و همراه کانون‌اند؟ تازه، چه‌گونه می¬توان به کانونی اتهام ایدئولوژیک بودن زد که در آن هم آل¬احمد عضو است و هم به¬آذین، هم رحمت‌اله مقدم¬مراغه¬ای و هم سعید سلطانپور، هم شیخ¬مصطفی رهنما (نویسنده¬ی معمِم) و هم کبری سعیدی (شهرزاد- بازیگر سینما)، هم یداله رویایی و هم احمد شاملو، هم احمدرضا احمدی و هم اسماعیل خویی، هم باقر پرهام و هم علی‌اشرف درویشیان، هم احمد محمود و هم اسلام کاظمیه، هم علی¬اصغر حاج¬سیدجوادی و هم سیمین بهبهانی، هم اخوان ثالث و هم بهرام بیضایی، هم دولت¬آبادی و هم جواد مجابی، هم هوشنگ گلشیری و هم حسن حسام، هم محمدعلی سپانلو و هم غفار حسینی، هم م.آزرم و هم م.آزاد، هم صفدر تقی¬زاده و هم نجف دریابندری، هم شیرین عبادی و هم محمدجعفر پوینده، هم مهرانگیز کار و هم محمد مختاری و در یک کلام برجسته‌ترین شاعران، نمایشنامه‌نویسان، منتقدان، مترجمان و مقاله‌نویسانی که در این صد سال اخیر قدم به عرصه‌ی ادب و هنر کشور نهاده‌اند. و تازه دست از رَعونت برنمی‌دارید، و به اشارت، در چند شماره‌ی بعدی «شهروند امروز» می‌روید فلان نویسنده‌ی فراموش شده را از بایگانی تاریخ بیرون می‌کشید که چرا عضو کانون نویسندگان ایران نبوده است؟ باز بگذارید تعارف را کنار بگذاریم و خیال‌تان را آسوده کنیم. در رژیم گذشته، هم‌پیالگی با شاه و دربار و هویدا، و در روزگار ما نزدیکی به مافیاهای قدرت، با عضویت در کانون تعارض ذاتی دارد. در بخش دیگری مفتش¬وار می‌نویسید: «سعید سلطانپور عضو سازمان اقلیت بود و می‌خواست کانون را به آن سمت بکشاند». می‌دانیم که درباره‌ی پرونده‌ی زنده‌یاد سعید سلطانپور، جان باخته‌ی راه آزادی، تاکنون هیچ سندی منتشر نشده است. زنده‌یاد سعید در سال ۱٣۶۰ و پیش از درگیری‌های ٣۰ خرداد این سال، در شب عروسی‌اش دستگیر و و دو ماه و اندی بعد بی‌هیچ محاکمه‌ای اعدام شد. تاکنون هیچ مقام رسمی درباره‌ی اعدام او سخنی نگفته است مگر مبلغان برنامه‌ی «هویت» و زمینه‌سازان سرکوب فرهنگی از قماش نویسنده‌ی «شهروند امروز»؛ وانگهی، گیریم سعید عضو «اقلیت» بود، آیا باید اعدام می‌شد؟ در کدام دادگاه، به کدامین گناه و با کدام وکیل مدافع و هیئت منصفه و مطابق کدام کیفرخواست؟ تازه به نویسنده‌ی «لیبرال» و «غیر ایدئولوژیک» «شهروند امروز» چه مربوط که درسایه‌ی مافیای آدمخواران، در این فاجعه‌ی دردناک، با هلهله و شادمانی دلقکی که در تنگی عرصه بر پهلوانان به وسط معرکه پریده است، عربده می‌کشد و نفس‌کش می‌طلبد؟ از افاضات دیگر نویسنده‌ی مقاله این که: «کانون به محض ظهور نسل جدید روشنفکران و نویسندگان مانند سیدجواد طباطبایی، بابک احمدی، عبدالکریم سروش که اندیشه‌هایی غیر از چپ سنتی داشتند موقعیت خود را از دست داد و با تغییر ایدئولوژی جهانی چپ از چپ‌گرایی به لیبرالیسم عرصه‌ی عمومی را به روشنفکران جدید واگذار کرد ...». اولاً عرصه ی عمومی بنکداری حاجی‌روغنی نیست که بتوان سرقفلی آن را به هر فرصت¬طلبِ از گَردِ راه رسیده‌ای «واگذار کرد». ثانیاً آیا باور کنیم که نویسنده‌ی مقاله متوجه این ساده‌ترین غلط منطقی نیست که اگر کانون «عرصه‌ی عمومی» را به روشنفکران نوظهور «لیبرال» واگذار کرده است، پس چرا از کانون می‌خواهد که چیزی هم در مرگ آن «شاعر جوانمرگ» بنویسد. می‌پرسیم چرا از این پهلوانان نوظهور عرصه‌ی عمومی نمی‌خواهید از «شاعر جوانمرگ» تجلیل و تبجیل کنند، عرصه که واگذار شده! می‌نویسید «ایدئولوژی زدایی از کانون کار سترگی بود که از عهده‌ی نویسندگان آزاداندیشی مانند باقر پرهام و هوشنگ گلشیری (که در فاصله‌ی سال ۷۷ تا ۷۹ رهبری کانون را برعهده گرفت و سعی کرد از خاکستر قتل‌های زنجیره‌ای کانون را احیا کند) برنیامد و کانون در چنبره‌ی ایدئولوژی چپ فرو رفته است ... » می‌پرسیم کدام کار ایدئولوژی زدایی؟ یقین است که جفایی بالاتر از این نیست که زنده یاد هوشنگ گلشیری را به "کیش خود پنداشت" و متهم کرد که می‌خواست از اعضای کانون مغزشویی کند و – لابد به‌زعم ایشان- آن را دودستی تقدیم یکی از دو قطب قدرت کند؛ گلشیری تا زنده بود از تعقیب و تعذیب نیروهای امنیتی آزار دید، تهدید به مرگ شد ولی تا دم مرگ یک گام به واپس نگذاشت. گلشیری هیچ‌گاه‌ رهبری کانون را به عهده نگرفت. در این چهل سال رهبری کانون همیشه جمعی بوده و در دور سوم فعالیت‌های کانون، گلشیری، هنگامی که به دبیری هیئت رهبری کانون برگزیده می‌شد، یک نفر در کنار ۹ عضو دیگر هیئت دبیران بود. ولی، به قول شاملوی بزرگ، ظاهراً در «کله های سنگیِ» مفتشان فرهنگی، رهبری همیشه باید یگانه، «کاریزماتیک» و قَدَر قدرت باشد. از این جاست که عریضه‌نویس «شهروند امروز» می‌نویسد: «جلال آل¬احمد بهترین رهبر کانون بود» و سپس می‌افزاید: «کانون تحت تاثیر شخصیت کاریزماتیک آل¬احمد بوده است». ولی تاریخ، رفتار اجتماعی کانونیان و اسناد تاریخی کانون گواه روشن این واقعیت است که کانون هیچ‌گاه به رهبری فردی و به‌ویژه از نوع «شخصیت کاریزماتیک» آن هیچ اعتقادی نداشته است؛ آل_احمد فقط یکی از ۹ نفری بود که اولین بیانیه‌ی هیئت موسس سال ۱٣۴۷ را منتشر کردند. راست این است که کسانی که به آزادی اندیشه و بیان و قلم باور دارند و خود را دشمن سانسور و خودکامگی می‌دانند هرگز گردن به یوغ رهبری کاریزماتیک نمی‌گذارند. نویسنده‌ی آزاده‌ای که در کشاکش آزادی و خودکامگی بهای آزادی را با گلوی به طناب و ریسمان تافته‌ی خود می‌پردازد، چه نسبتی با تفکر شبان- رمگی دارد؟ نفس کانونی بودن و کانونی زیستن یعنی ستیز همیشگی با بت‌تراشی و عَلَم کردن چهره‌های جعلی فرهمند و دسترس ناپذیر. نه گلشیری و نه آل احمد، که در همه‌ی عمر با قدرت سر ستیز و آویز داشتند، هرگز از آن قماش قلم به مزدانی نبودند که عریضه‌نویس «شهروند امروز» می‌خواهد. به خلاف نظر نویسنده‌ی «شهروند امروز» ، کانون هرگز آزادی‌های فردی را از آزادی‌های اجتماعی جدا نمی‌داند. در نخستین بیانیه‌ی کانون آمده است: «آزادی اندیشه و بیان تحمیل نیست، ضرورت است- ضرورت رشد آینده‌ی فرد و اجتماع». اگر کانون خلاقیت فردی را از پیشرفت اجتماعی جدا می‌کرد و باور داشت که به خیال نویسنده‌ی «شهروند امروز»: «هنر تنها محصول روح جمعی است» دیگر در بیانیه‌ی ۱٣۴ نویسنده («ما نویسنده‌ایم») نمی‌آورد که : «حضور جمعی ما، با هدف تشکل صنفی نویسندگان متضمن استقلال فردی ماست. زیرا نویسنده در چگونگی خلق اثر، نقد و تحلیل آثار دیگران باید آزاد باشد. هماهنگی و همراهی او در مسایل مشترک اهل قلم به معنای مسئولیت او در برابر مسائل فردی ایشان نیست. هم‌چنان که مسئولیت اعمال و افکار شخصی یا سیاسی یا اجتماعی هر فرد برعهده‌ی خود اوست». نویسنده مقاله در مقام بازجو، قاضی و شاکی توامان برآمده و اضافه می‌کند که: «کانون هیچ‌گاه به اساس‌نامه‌ی خودش تن نداده است» و نمی‌گوید که کانون به کدام بخش یا بند اساس‌نامه‌ی «خودش تن نداده است» ولی از فحوای کلام او برمی‌آید که به نظر ایشان کانون ادبیات را سیاسی می خواهد و از آزادی بیان و قلم و اندیشه و نشر بی‌هیچ حصر و استثنا دفاع می‌کند، یا «در حالی که جامعه‌ مذهبی است کانون بر لائیک بودن اصرار دارد». نویسنده در سراسر کیفرخواست خود می‌کوشد ثابت کند که ادبیات و هنر باید پای خود را از سیاست بیرون بکشد، به قتل‌های سیاسی کاری نداشته باشد، به سرکوب آزادی های اساسی مردم بی‌اعتنا باشد، و کاری به‌ کار تعطیلی مطبوعات، توقیف کتاب‌ها و بازداشت و آزار دانشجویان آزادی‌خواه نداشته باشد و درعوض به شیوه‌ی روشنفکران باب طبع ایشان از «راتبه»ی قدرت برخوردار شود. چنان که گذشت، نویسنده به‌ شیوه‌ی بازجویان حرفه¬ای، نویسندگان عضو کانون را تنها به ملاک عقاید سیاسی‌شان می‌سنجد و بساط تفتیش عقاید به راه می‌اندازد و عده‌ای را توده‌ای، عده‌ای را فدایی، گروهی را راه کارگری و دسته‌ای دیگر را نیروی سومی می¬نامد و مشتی وامانده را بر صدر می‌نشاند و تازه پر رویی را به جایی می‌رساند که این جماعت را لایق پشتیبانی کانون می‌داند. ولی کانون در نویسندگان همواره به چشم نویسنده نگریسته است. همه‌ی بیانیه‌ها و اسناد کانون گواه روشن این مدعا است. مفاد متن ۱٣۴ نویسنده («ما نویسنده‌ایم») بر همین پایه استوار است که نویسنده را باید به عنوان نویسنده شناخت و تعلقات گروهی و حزبی هر نویسنده امری است که تنها به خود او مربوط است. کانون سرسپردگان به قدرت و عوامل سرکوب و حذف فرهنگی را نویسنده و شاعر مستقل نمی‌داند و اساساً تمکین به وضع موجود را مغایر رشد آزادانه‌ی اندیشه می‌داند، در بیانیه‌ها و اسناد خود بر آن تاکید ورزیده و خود همواره به این اصول عمل کرده است. گواه روشن ما خشم لجام گسیخته و دیوانه‌وار شماست. بی‌گمان پای‌بندی به اصل آزادی بیان و اندیشه سبب نمی‌شود که کانونیان «مکانی در آفتابِ» قدرت بیابند. ولی چه باک که ، به قول «فروغ»، هر چیز بهایی دارد. کانونیان در این چهل سال به جای تکیه بر قدرت¬های حاکم، به نیروی بی‌کران معنوی و هوشمندی خود پشت¬گرم بودند. نفسِ گردن نگذاشتن به حکم قدرت، چهل سال استقلال کانون نویسندگان ایران را تضمین کرده است. سرانجام، نویسنده‌ی «شهروند امروز» متن «۱٣۴ نویسنده» را آغاز پایان کانون می‌داند؛ راستی چرا؟ چون واکنش تند حاکمیت به نامه‌ی «۱٣۴ نویسنده»، قتل‌های سیاسی پاییز ۱٣۷۷، موسوم به قتل‌های زنجیره‌ای را در پی داشت؟ چون عریضه‌نویس «شهروند امروز» کار نیروهای امنیتی را ناتمام می‌داند و در این میان هیچ تقصیری را متوجه آمران و عاملان این قتل‌ها و ده قتل دیگر نمی‌داند. و تازه با تبختر حکم می‌دهد که «کانون هرگز نهادی مدنی» نبوده است؟ گمان نداریم که هیچ خواننده‌ی هشیار و آگاه این سطور متوجه نباشد که ترجمه‌ی معنای واقعی پرونده‌سازی‌های نویسنده‌ی «شهروند امروز» مهدورالدم شمردن نویسندگان مستقل و ناوابسته به قدرت است. اما برخلاف نظر مفتش «شهروند امروز» متن تاریخی و ماندگار «۱٣۴ نویسنده» نه آغاز پایان کانون نویسندگان ایران که به راستی آغاز تولدی دیگر، درخششی در شب دیجور نیروهای تاریکی و جهل و خرافه و تباهی بود که قاتلان را رسوای عام و خاص کرد و متن «ما نویسنده‌ایم» را به سند تاریخی آزادگی نویسنده‌ی ایرانی مبدل ساخت. هنگامی که به منشور، اساس‌نامه، اسناد بنیادی خود و بالاتر از همه به اصل آزادی وفادار بماند و تن به «مصلحت روز» و تمکین به قدرت‌های حاکم زمانه ندهد، هم‌چون یگانه تشکل مستقل نویسندگان مدافع آزادی بیان و قلم و اندیشه و نشر دردل مردم و روشنفکران مستقل جای دارد. این بحث از نظر ما پایان یافته است و از این پس وقت و کاغذ را صرف پاسخ‌گویی به پرونده‌سازی‌های مفتش‌های فرهنگی نمی‌کنیم، که در خانه اگر کس است یک حرف بس است زیرا به قول همیشه "بامداد" ما: کتابِ رسالت ما محبت است و زیبایی است تا بلبل‌های بوسه بر شاخ ارغوان بسرایند شوربختان را اینک فرجام بردگان را آزاد و نومیدان را امیدوار خواسته‌ایم تا تبار یزدانی انسان سلطنت جاویدانش را بر قلمرو خاک برویاند کتابِ رسالت ما محبت است و زیبایی است تا زهدان خاک از تخمه‌ی کین بار نبندد. روابط عمومی کانون نویسندگان ایران دی ۱٣٨۶ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-6391466205741805258?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/6391466205741805258/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=6391466205741805258' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/6391466205741805258'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/6391466205741805258'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/01/blog-post_6604.html' title='پاسخ به پرونده سازی یک مفتش'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-2155732933694719160</id><published>2008-01-27T21:30:00.001+01:00</published><updated>2008-01-27T21:32:14.259+01:00</updated><title type='text'>تا آخر ایستاده ایم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;تا آخر ايستاده ايم&lt;br /&gt;مصي(مصطفي)شيرواني&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به تمام نهادها-سازمان ها-تشكل ها   و انسان هاي شرافتمند&lt;br /&gt;رفقا!فكر نمي كنم تكذيب خبر بازداشت من در حاليكه هنوز بيش از 40 تن از رفقاي قهرمانمان در زندان هاي جمهوري اسلامي به سر مي برند كسي را خوشحال كند.&lt;br /&gt;در واقع تكذيب بهانه اي است تا بتوانم با مبارزان راه آزادي و برابري از رفقاي دربندم سخن بگويم!&lt;br /&gt;قبلا بايد از تاخير زيادي كه در تكذيب خبر بازداشت ايجاد شد از تمام رفقا رسانه ها و مخصوصا مادرم و خانواده ام كه دراين مدت رنج زيادي را متحمل شده اند عذرخواهي كنم. &lt;br /&gt;پس از يورش شبانه ي ماموران وزارت اطلاعات به رفقا و درحاليكه من و 2نفر از رفقا در خارج از خانه ي محاصره شده!بوديم يكي از رفقاي داخل خانه در تماس تلفني مرادر جريان محاصره و يورش قرار داد و ...همان شب پس از اينكه رفقا و رسانه ها را در جريان خبريورش قرار داديم محل زندگي مان را تغيير داديم اما صبح روز بعد در خيابان مورد حمله قرار گرفتيم كه پس از خلاصي از چنگ ماموران به خاطر شرايط بد روحي و عدم امنيت جاني مجبور شديم به حاشيه ي تهران و به جايي پناهنده شويم!كه هيچ دسترسي به اينترنت و اخبار و...نداشتيم.به هرحال من روز شنبه در جريان خبر بازداشت خودم قرار گرفتم  و در تماس با سايت آزادي برابري خبر را تكذيب كردم كه به خاطر مشكلات فني رفقا موفق به كار كردن آن نشدند.&lt;br /&gt;آزاديخواهان و انسانهاي شريف!&lt;br /&gt;قريب 2 ماه از بازداشت گسترده ي دانشجويان چپ دانشگاه هاي ايران مي گذرد.دراين مدت جمهوري اسلامي نه تنها به افكار عمومي و اعتراضات جهاني توجهي نكرده است بلكه با شبيخون گسترده اي تعداد 12 تن از رفقاي ديگرمان را به اسارت گرفته است!بسياري از رفقاي زنداني در اين مدت تحت شرايط وحشتناك و در سلول انفرادي به سر برده اند.رفقا سعيد حبيبي-نادر احسني و پيمان پيران هنوز هيچ ارتباطي با خانواده هايشان برقرار نكرده اند.رفيق بيتا صميمي زاد روز قبل از بازداشت در بيمارستان بستري بوده است.محمد پورعبدالله از سردردهاي مزمن و سينوزيت رنج ميبرد.رفيق امين قضايي از مشكلات قلبي وريوي در عذاب اسيت.رفقا بهروز كريمي زاده-پيمان پيران وبسياري ديگر نيز مشكلات متعددي دارند كه سلول انفرادي و فشارهاي زندان آنان را در معرض آسيب هاي جدي و خطرناك قرار داده است.&lt;br /&gt;آزاديخواهان و برابري طلبان!&lt;br /&gt;سوال من از شما اين است كه در اين مدت براي آزادي دانشجويان دربند چه كرده ايد؟از چه راهي و چگونه جمهوري اسلامي را تحت فشار قرار داده ايد؟تا چه اندازه افكار عمومي و مجامع بين المللي رادر جريان سركوب شديد و بي سابقه ي فعالين دانشجويي طيف چپ در ايران قرار داده ايد؟پخش خبر و تكان دادن سر به نشانه ي اظهار تاسف براي ما و رفقاي دربندمان هيچ ارزشي ندارد.مجيد اشرف براي رسانه ها فقط يك اسم است؟صدرا پير حياتي و آناهيتا حسيني و محمد پور عبدالله نيز همچنين.60 نفر بازداشتي براي رسانه ها فقط يك رقم است !دراين ميان اما هيچ كس نمي داند كه در اين مدت چه بر سر ما و رفقايمان آمده است؟كسي نمي داند كه پس از 45 روزاز بازداشت هاي اوليه چرا و چگونه به محل زندگي رفقايمان حمله شده است و 12 دانشجوي چپ انساندوست و شريف ديگر راهي اوين شده اند؟در تمام اين روزها تك تك مارا تحت تعقيب قرار داده اند و زندگي مان را به هم ريخته اند.رفيق علي كانطوري را همزمان با يورش هاي تهران در خيابان هاي قزوين مي ربايند و ما بعداز 1 هفته خبردار مي شويم!&lt;br /&gt;رفقايي كه هنوز ! بازداشت نشده ايم به شكلي مخفيانه زندگي مي كنيم و به خاطر عدم امنيت جاني و روحي هر چندروز بايد محل زندگيمان را تغيير دهيم.به گفته ي پدر رفيق روزبه ما در فضايي به شدت كافكايي زندگي مي كنيم!&lt;br /&gt;آزاديخواهان جهان!به ما و رفقاي دربندمان كمك كنيد!&lt;br /&gt;جمهوري اسلامي براي سركوب دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب شمشيرش را از رو بسته است و با خيالي راحت و خونسردانه دارد تك تك ما را از خيابان ها مي ربايد.شبانه به محل زندگي مان يورش مي آورد و با محاصره ي نظامي!رفقايمان را به شكلي فله اي بازداشت و روانه ي اوين مي كند.&lt;br /&gt;دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب ايران تحت شديد ترين و ظالمانه ترين فشاروسركوب قرار دارند و تمام مدعيان حقوق بشري و دولت هاي به ظاهر آزاديخواه اروپايي به سكوت ننگين و غير انساني خود ادامه مي دهند و به فكر قراردادهاي نفتي خود با ايران هستند!&lt;br /&gt;از تمام آزاديخواهان جهان ميخواهيم كه به دانشجويان دربند كمك كنند.نگذاريد جمهوري اسلامي با خيالي آسوده به سركوب هاي خود ادمه دهد.به ميدان بياييد و از فرزندان قهرمان و آزاديخواه خود كمك كنيد.دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب ايران پاك ترين- شريف ترين-شجاع ترين و پيشروترين فرزندان اين مملكتند.جرم رفقاي ما فقط و فقط آزاديخواهي و برابري طلبي است.دفاع از شرافت انساني و مقام شامخ انسان.&lt;br /&gt;جنبش پيشرو چپ دانشجويي چنان نظام سرمايه داري را به وحشت انداخته است&lt;br /&gt;كه به يورش هاي شبانه و ربودن هاي خياباني سعي در سركوب آن و ايجاد فضاي رعب و وحشت براي منفعل كردن فعالين آن دارد.مطالبات راديكال ما مطالبهي تمام كارگران-زنان-معلمين و زحمت كشان ايران است.جنبش ما در پيوند عميق اش با جنبش راديكال زنان و كارگران افق رهايي و برابري تمام انسان ها را رقم مي زند.هدف دانشجويان چپ ايران رهايي زنان از آپارتايد ارتجاعي جنسيي - مبارزه ي بي امان با فقر و گرسنگي - اختلافات وحشتناك طبقاتي-تن فروشي زنان-ديكتاتوري و خفقان و هرگونه فضاي سياه و غير انساني است.&lt;br /&gt;ما به رغم اين هجمه ي سنگين و يورش هاي پي درپي جمهوري اسلامي ذره اي از آرمان هايمان كوتاه نخواهيم آمد.ما فاشيست هاي 2 خردادي و برادران مشاركتي و كارگزاراني نيستيم كه با يك تشرعقب نشيني كنيم و به سهممان از قدرت و دلارهاي نفتي قانع شويم.ما محسن آرمين و سعيد حجاريان و جلايي پور و كروبي نيستيم كه بر سر كرسي هاي مجلس و دولت چانه زني كنيم.ما از نسل آناني هستيم كه  در راه آزادي و برابري كوچكترين هراسي از مرگ هم نداشتند.&lt;br /&gt;ما در تمام جرم هاي رفقاي در بندمان شريك هستيم.اگر آزاديخواهي و برابري طلبي جرم است ما همه مجرميم.من در تمام جرم هاي بيتا صميمي زاد شريك هستم.من همدست محمد پور عبدالله و علي كانتوري هستم.در تمام جرم هايي كه آناهيتا –امين-سروش-مرتضي-بهزاد و بيژن مرتكب شده اند من نيز همراهشان بوده ام!&lt;br /&gt;ضمن دعوت دوباره از تمام آزاديخواهان جهان به دفاع همه جانبه و گسترده از دانشجويان دربند با يارانمان پيمان ميبنديم كه تا آخرين نفس در راه آزاديشان تلاش كنيم .زنده باد برابري&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-2155732933694719160?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/2155732933694719160/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=2155732933694719160' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/2155732933694719160'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/2155732933694719160'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/01/blog-post_4885.html' title='تا آخر ایستاده ایم'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-3741416307039951096</id><published>2008-01-27T21:30:00.000+01:00</published><updated>2008-01-27T21:31:22.104+01:00</updated><title type='text'>تا آخر ایستاده ایم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;تا آخر ايستاده ايم&lt;br /&gt;مصي(مصطفي)شيرواني&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به تمام نهادها-سازمان ها-تشكل ها   و انسان هاي شرافتمند&lt;br /&gt;رفقا!فكر نمي كنم تكذيب خبر بازداشت من در حاليكه هنوز بيش از 40 تن از رفقاي قهرمانمان در زندان هاي جمهوري اسلامي به سر مي برند كسي را خوشحال كند.&lt;br /&gt;در واقع تكذيب بهانه اي است تا بتوانم با مبارزان راه آزادي و برابري از رفقاي دربندم سخن بگويم!&lt;br /&gt;قبلا بايد از تاخير زيادي كه در تكذيب خبر بازداشت ايجاد شد از تمام رفقا رسانه ها و مخصوصا مادرم و خانواده ام كه دراين مدت رنج زيادي را متحمل شده اند عذرخواهي كنم. &lt;br /&gt;پس از يورش شبانه ي ماموران وزارت اطلاعات به رفقا و درحاليكه من و 2نفر از رفقا در خارج از خانه ي محاصره شده!بوديم يكي از رفقاي داخل خانه در تماس تلفني مرادر جريان محاصره و يورش قرار داد و ...همان شب پس از اينكه رفقا و رسانه ها را در جريان خبريورش قرار داديم محل زندگي مان را تغيير داديم اما صبح روز بعد در خيابان مورد حمله قرار گرفتيم كه پس از خلاصي از چنگ ماموران به خاطر شرايط بد روحي و عدم امنيت جاني مجبور شديم به حاشيه ي تهران و به جايي پناهنده شويم!كه هيچ دسترسي به اينترنت و اخبار و...نداشتيم.به هرحال من روز شنبه در جريان خبر بازداشت خودم قرار گرفتم  و در تماس با سايت آزادي برابري خبر را تكذيب كردم كه به خاطر مشكلات فني رفقا موفق به كار كردن آن نشدند.&lt;br /&gt;آزاديخواهان و انسانهاي شريف!&lt;br /&gt;قريب 2 ماه از بازداشت گسترده ي دانشجويان چپ دانشگاه هاي ايران مي گذرد.دراين مدت جمهوري اسلامي نه تنها به افكار عمومي و اعتراضات جهاني توجهي نكرده است بلكه با شبيخون گسترده اي تعداد 12 تن از رفقاي ديگرمان را به اسارت گرفته است!بسياري از رفقاي زنداني در اين مدت تحت شرايط وحشتناك و در سلول انفرادي به سر برده اند.رفقا سعيد حبيبي-نادر احسني و پيمان پيران هنوز هيچ ارتباطي با خانواده هايشان برقرار نكرده اند.رفيق بيتا صميمي زاد روز قبل از بازداشت در بيمارستان بستري بوده است.محمد پورعبدالله از سردردهاي مزمن و سينوزيت رنج ميبرد.رفيق امين قضايي از مشكلات قلبي وريوي در عذاب اسيت.رفقا بهروز كريمي زاده-پيمان پيران وبسياري ديگر نيز مشكلات متعددي دارند كه سلول انفرادي و فشارهاي زندان آنان را در معرض آسيب هاي جدي و خطرناك قرار داده است.&lt;br /&gt;آزاديخواهان و برابري طلبان!&lt;br /&gt;سوال من از شما اين است كه در اين مدت براي آزادي دانشجويان دربند چه كرده ايد؟از چه راهي و چگونه جمهوري اسلامي را تحت فشار قرار داده ايد؟تا چه اندازه افكار عمومي و مجامع بين المللي رادر جريان سركوب شديد و بي سابقه ي فعالين دانشجويي طيف چپ در ايران قرار داده ايد؟پخش خبر و تكان دادن سر به نشانه ي اظهار تاسف براي ما و رفقاي دربندمان هيچ ارزشي ندارد.مجيد اشرف براي رسانه ها فقط يك اسم است؟صدرا پير حياتي و آناهيتا حسيني و محمد پور عبدالله نيز همچنين.60 نفر بازداشتي براي رسانه ها فقط يك رقم است !دراين ميان اما هيچ كس نمي داند كه در اين مدت چه بر سر ما و رفقايمان آمده است؟كسي نمي داند كه پس از 45 روزاز بازداشت هاي اوليه چرا و چگونه به محل زندگي رفقايمان حمله شده است و 12 دانشجوي چپ انساندوست و شريف ديگر راهي اوين شده اند؟در تمام اين روزها تك تك مارا تحت تعقيب قرار داده اند و زندگي مان را به هم ريخته اند.رفيق علي كانطوري را همزمان با يورش هاي تهران در خيابان هاي قزوين مي ربايند و ما بعداز 1 هفته خبردار مي شويم!&lt;br /&gt;رفقايي كه هنوز ! بازداشت نشده ايم به شكلي مخفيانه زندگي مي كنيم و به خاطر عدم امنيت جاني و روحي هر چندروز بايد محل زندگيمان را تغيير دهيم.به گفته ي پدر رفيق روزبه ما در فضايي به شدت كافكايي زندگي مي كنيم!&lt;br /&gt;آزاديخواهان جهان!به ما و رفقاي دربندمان كمك كنيد!&lt;br /&gt;جمهوري اسلامي براي سركوب دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب شمشيرش را از رو بسته است و با خيالي راحت و خونسردانه دارد تك تك ما را از خيابان ها مي ربايد.شبانه به محل زندگي مان يورش مي آورد و با محاصره ي نظامي!رفقايمان را به شكلي فله اي بازداشت و روانه ي اوين مي كند.&lt;br /&gt;دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب ايران تحت شديد ترين و ظالمانه ترين فشاروسركوب قرار دارند و تمام مدعيان حقوق بشري و دولت هاي به ظاهر آزاديخواه اروپايي به سكوت ننگين و غير انساني خود ادامه مي دهند و به فكر قراردادهاي نفتي خود با ايران هستند!&lt;br /&gt;از تمام آزاديخواهان جهان ميخواهيم كه به دانشجويان دربند كمك كنند.نگذاريد جمهوري اسلامي با خيالي آسوده به سركوب هاي خود ادمه دهد.به ميدان بياييد و از فرزندان قهرمان و آزاديخواه خود كمك كنيد.دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب ايران پاك ترين- شريف ترين-شجاع ترين و پيشروترين فرزندان اين مملكتند.جرم رفقاي ما فقط و فقط آزاديخواهي و برابري طلبي است.دفاع از شرافت انساني و مقام شامخ انسان.&lt;br /&gt;جنبش پيشرو چپ دانشجويي چنان نظام سرمايه داري را به وحشت انداخته است&lt;br /&gt;كه به يورش هاي شبانه و ربودن هاي خياباني سعي در سركوب آن و ايجاد فضاي رعب و وحشت براي منفعل كردن فعالين آن دارد.مطالبات راديكال ما مطالبهي تمام كارگران-زنان-معلمين و زحمت كشان ايران است.جنبش ما در پيوند عميق اش با جنبش راديكال زنان و كارگران افق رهايي و برابري تمام انسان ها را رقم مي زند.هدف دانشجويان چپ ايران رهايي زنان از آپارتايد ارتجاعي جنسيي - مبارزه ي بي امان با فقر و گرسنگي - اختلافات وحشتناك طبقاتي-تن فروشي زنان-ديكتاتوري و خفقان و هرگونه فضاي سياه و غير انساني است.&lt;br /&gt;ما به رغم اين هجمه ي سنگين و يورش هاي پي درپي جمهوري اسلامي ذره اي از آرمان هايمان كوتاه نخواهيم آمد.ما فاشيست هاي 2 خردادي و برادران مشاركتي و كارگزاراني نيستيم كه با يك تشرعقب نشيني كنيم و به سهممان از قدرت و دلارهاي نفتي قانع شويم.ما محسن آرمين و سعيد حجاريان و جلايي پور و كروبي نيستيم كه بر سر كرسي هاي مجلس و دولت چانه زني كنيم.ما از نسل آناني هستيم كه  در راه آزادي و برابري كوچكترين هراسي از مرگ هم نداشتند.&lt;br /&gt;ما در تمام جرم هاي رفقاي در بندمان شريك هستيم.اگر آزاديخواهي و برابري طلبي جرم است ما همه مجرميم.من در تمام جرم هاي بيتا صميمي زاد شريك هستم.من همدست محمد پور عبدالله و علي كانتوري هستم.در تمام جرم هايي كه آناهيتا –امين-سروش-مرتضي-بهزاد و بيژن مرتكب شده اند من نيز همراهشان بوده ام!&lt;br /&gt;ضمن دعوت دوباره از تمام آزاديخواهان جهان به دفاع همه جانبه و گسترده از دانشجويان دربند با يارانمان پيمان ميبنديم كه تا آخرين نفس در راه آزاديشان تلاش كنيم .زنده باد برابري&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-3741416307039951096?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/3741416307039951096/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=3741416307039951096' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/3741416307039951096'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/3741416307039951096'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/01/blog-post_27.html' title='تا آخر ایستاده ایم'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-380543932602242178</id><published>2008-01-23T20:11:00.000+01:00</published><updated>2008-01-23T20:12:26.178+01:00</updated><title type='text'>عربستان سعودی و پروژه 8 میلیون دلاری در سوئد، مقاصد و اهداف پشت پرده این کشور</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;نوشته ای از منصور پرستار&lt;br /&gt;عربستان سعودی و پروژه 8 میلیون دلاری در سوئد، مقاصد و اهداف پشت پرده این کشور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;www.sedaeazadi.se&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبق گزارش رادیو سراسری سوئد "اکوت"، مسجد بزرگی در شهر گوتنبرگ در منطقه "رامبه ریت در هیسینگن"، برای مسلمانان در تابستان امسال افتتاح خواهد شد. لازم به ذکر است که این مسجد با سعی و کوشش عربستان سعودی در سوئد ساخته شده است. عربستان سعودی 8 میلیون دولار که برابر است با 55 میلیون کرون سوئد را در این رابطه سرمایه گذاری کرده است. این اولین بار در تاریخ سوئد است که همچین هزینه زیادی را کشور خارجیی برای ساختن یک مسجد، در داخل سوئد می پردازد. این مسجد 25 متر بلند است و گنجایش 1000 مسلمان نماز خوان را دارد. عربستان سعودی ساخت این مسجد را قدمی بزرگ برای نزدیکی مسلمانان از لحاظ فرهنگی و دینی تلقی می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پشت پرده سیاست بورژوا- مذهبی و سوءاستفاده از مساله دمکراسی، اهداف و مقاصد اسلامیسم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چیز عجیبی نیست که کشوری دیکتاتور مثل عربستان سعودی از دمکراسی بورژوایی غرب استفاده می کند تا جهل، خرافه و تبعیض را وارد جامعه غربی کند. حاکمان عربستان با به کاربردن دیپلماسی اقتصادی بسیاری از سران کشور های دنیا را مجبور به پذیرفتن خواستهای خود می کنند. از طرف دیگر خود ضمام داران غربی به گسترش روابط تجاری با این کشور احتیاجی مبرم دارند.&lt;br /&gt;عربستان سعودی سالهای سال است که در دایر کردن و تعلیم مذهبیان چه در سطح بین المللی و چه  در اروپا نقش اساسی را ایفا کرده است. این کشور هیچ وقت بدون دلیل سیاسی 50 میلیون کرون را در کشوری مثل سوئد سرمایه گذاری نمی کند. به قول معروف "گربه در راه خدا موش شکار نمی کند". هدف اصلی این کشور پرورش و انسجام بیشتر اسلام گرایان متعصب در سوئد است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عربستان سعودی مدت زمان طولانی است که کوشش زیادی را برای ترویج مذهب "وهابییسم" که شاخه ای از اسلام سیاسی است، را می کند. پادشاهان و حاکمان دیکتاتور عربستان از طریق قدرت مالی و نفوذی که در میان دنیای خارج از عربستان دارند می کوشند که مقاصد پشت پرده خود چه مذهبی و چه سیاسی را دنبال کنند و از طریق درآمدهای نفتی، انقلاب اسلامی از نوع و هابییسم را در دیگر نقاط دنیا تعقیب کنند. عربستان کشوریست که ابتدایی ترین حقوق بشر در این کشور به وسیله "شمشیر اسلام" سرکوب می شود. سرمایه های عمومی مردم عربستان به آسانی از طریق شیخهای حاکم بر عربستان، غارت می شود. نفت و سودی که از حج و زائران بدست می آید، از جمله منابع مهم در آمدی عربستان را تشکیل میدهند. شیخهای حاکم هم در عوض، این درآمدهای هنگفت را صرف مقاصد سیاسی-مذهبی خود می کنند. از این طریق در بسیاری از کشورهای دنیا مراکز مذهبی را مستقیم و مراکز تروریستی را غیر مستقیم اداره می کنند. مراکز تروریستی در پاکستان، عراق و غیره از جمله تلاش های عربستان سعودی است. خانواده "آل سعود" که حاکمان اصلی این کشورند با کمک های مادی خود و با سوءاستفاده از وضعیت نابسامان اقتصادی در بسیاری از کشورها مردم زیادی را به گوشه مساجد و تعلیم گاههای مذهبی کشانده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایران و عربستان، رقابت برای جذب اسلام گرایی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر دو حکومت های دیکتاتور ایران و عربستان به شیوه های مشابهی در کمک به تروریسم جهانی و پرورش متعصبین اسلام گرا نقش مهمی را در دنیای اسلام ایفا کرده اند. جمهوری اسلامی در میان تروریسم و اسلام گرایان خاور میانه نقش مهمی دارد و از طرف دیگر عربستان سعودی در میان اسلام گرایان در تمام نقاط دیگر دنیا نقش بسزایی را ایفا می کند. مثلآ کشور عراق از جمله میدان تاخت و تاز هر دو کشور ایران و عربستان برای پرورش اسلام گرایان تندرو است. با استفاده از فقری که تحریم اقتصادی بر کشور عراق بوجود آورده بود عربستان سعودی هزینه های هنگفتی را در این کشور خرج می کرد و میکند. در زمانی که مردم نان خوردن نداشتند، وسیله سوخت برای گرما و تهیه غذا نداشتند، روزانه هزاران نفر بر اثر بیماری های ابتدای از جمله سرماخوردگی و غیره می مردند، والدین قدرت مالی برای فرستادن بچه هایشان به مدرسه را نداشتند و هزاران تراژدی از این قبیل را میتوان نام برد، در عوض عربستان سعودی در این ایام مساجد چند میلیون دیناری را در عراق می ساخت. مردم کردستان عراق شاهد این واقعیت عینی هستند که در روستاهای این منطقه برای 6-7 روستا یک مدرسه ابتدایی وجود دارد. بچه هایی که درس می خوانند باید با پای پیاده 10 کیلومتر را با پای برهنه و کفشهای پاره پاره طی کنند تا به مدرسه ای که چند روستا آن طرفتر قرار دارد بروند. مدرسه ای که نه میز دارد،  نه صندلی، نه سقف درست حسابی دارد نه پنجره، معلمش حقوق یک ماه را می گیرد و بقیه سال را بدون حقوق به سر می برد، بچه هایی که کتاب درس خواندن ندارند، بچه هایی که تخته سیا برای نوشتن ندارند و.... و در این کشکش سخت زندگی، دولت عربستان سعودی در هر یک از این روستاها مساجدی می سازد که هر یک به مبلغ یک میلیون دینار که برابر است با صدها هزار دلار. در روستاهایی که مردم خانه هایشان را با گل درست کرده اند و با آمدن باران و برف از ترس چکه کردن سقف و سرما خوابشان نمی برد، مساجدی بنا می شود که مثل کاخ پادشاهی می مانند که نظر آدمهای فقیر و درمانده را به خود جلب می کند. اگر عربستان سعودی آن قدر خیر خواه است چرا یک مدرسه را برای بچه های آواره عراقی درست نمی کند؟ چرا به هزاران نفری که روزانه در آفریقا بر اثر ایدز و فقر میمیرند کمکی نمی کند؟ چرا به مردم افغانستان که از فقر روزانه آواره میشوند، می میرند کمک نمیکند؟ و هزاران چرای دیگر!!!!  این چیزیست آشکار برای طبقه کارگر و مردم محروم که تمام حاکمان سرمایه از نوع مذهبیش، آتهیستش، ناسیونالیسمش، لیبرالش و غیره، به غیر از استثمار، تبعیض، گرسنگی و غارت دارایی مردم، هدیه ای دیگر برای آنها به ارمغان نمی آورند. پس باید دوباره تاکید کرد که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"گربه در راه خدا موش شکار نمی کند"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی دیگر از اقدامات حاکمان عربستان خریدن حجاب در میان مردم فقیر است. برای مثال عربستان از طریق سازمانهای وابسته به خود، هزینه زیادی را به زنانی که در قبال پرداخت پول، حجاب را قبول می کردند، می پرداخت. مثلآ زنی که حجاب پوش می شد مبلغ چند هزار دینار عراقی را ماهانه دریافت می کرد و همین زن هم در مقابل زنان تنگ دست دیگر را به پوشیدن حجاب در مقابل پول تشویق می کرد. به این شیوه حجاب در کردستان عراق روبه افزایش رفت. از طرفی جمهوری اسلامی، اسلامگرایان تندرو را تقویت می نمود و از طرف دیگر عربستان اسلامگرایان دیگر را تقویت می نمود. بعد از قیام کردستان عراق در سال 1991، این منطقه از طریق نیروهای پیشمرگ اداره میشد. در این میان احزاب تازه شکل گرفته اسلامی که از طریق ملاها اداره می شد به جمع آوری نیرو پرداختند. "ملاها" با دایر کردن مساجد روزانه دهها بچه زیر 10 سال را به دنبال خود راهی این مساجد می کردند و به آنها قرآن خواندن و هدف اسلام همچون "جهاد" را، می آموختند. هر روز که این ملاها با بچه ها از جلو مقر احزاب دیگر رد می شدند، پیشمرگان این حرکت اسلامی ها را به باد تمسخر می گرفتند و این بچه بازاری اسلامی ها را به باد خنده می گرفتند. اما با گذشت چند سال همان بچه هایی که دنبال آخوندها می دویدند، به نیرو ی "مسلح اسلام" و نگهبانان مقر و بارگاههای احزاب اسلامی تبدیل شدند! و همین بچه ها به جوانانی تندرو و متعصب اسلامی تبدیل شدند که خطر جدیی را برای قدرتهای حاکم در کردستان عراق بوجود آوردند از جمله این احزاب اسلامی را می شود "حرکه اسلامی کردستان عراق" نام برد که به شیوه مخفی از طریق اطلاعات جمهوری اسلامی تقویت می شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به شیوه های مختلف عربستان سعودی از فقر مردم محروم سوء استفاده می کند تا بچه های مردم را به زور از طریق ابزار مادی، به اسلام گرایان تندرو تبدیل کند. همین کار را روزانه در پاکستان شاهد هستیم که بچه ها را به جای فرستادن به مدرسه به مراکز اسلامی و پرورش تروریست ها می فرستند تا از این طریق نانی هم عاید خانواده های تنگدست آنها شود. این ماهیت اصلی حکومت بورژوا-اسلامیسم است که هزاران سال است به شیوه های گوناگون از فقر، نا آگاهی و ضعف مردم استفاده کرده است تا از طریق معنویات مذهبی بر آنها حکومت کند. اسلامی که تروریسم برایش بیشتر اهمیت دارد تا جان انسانهای گرسنه. حکومتی که هزاران سال است سرمایه اصلی مردم را با نام خداوند آسمانها از آنها گرفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به زودی سایت صدای آزادی با کیفیت بهتر ارائه میشود&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.sedaeazadi.se/"&gt;&lt;strong&gt;http://www.sedaeazadi.se&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.jonbeshesorkh.blogfa.com/"&gt;&lt;strong&gt;www.jonbeshesorkh.blogfa.com&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;منصور پرستار&lt;br /&gt;mansour_parastar@hotmail.com&lt;br /&gt;2008-01-24&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-380543932602242178?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/380543932602242178/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=380543932602242178' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/380543932602242178'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/380543932602242178'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/01/8.html' title='عربستان سعودی و پروژه 8 میلیون دلاری در سوئد، مقاصد و اهداف پشت پرده این کشور'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-2761335995560187470</id><published>2008-01-18T22:34:00.000+01:00</published><updated>2008-01-18T22:35:55.554+01:00</updated><title type='text'>حمله دولت را پس میزنیم فراخوان به دانشجویان و دانش آموزان ایران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دانشجویان و دانش آموزان عزیز!&lt;br /&gt;نیروهای سرکوب و اختناق، تحمل شنیدن صدای آزادی و برابری از دانشگاه ها را ندارند. آنها به خیال خود میخواهند با حمله به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب صدای آزادیخواهی را خفه کنند و خواست برابری انسان ها را سرکوب کنند.&lt;br /&gt;اما این خیالی باطل است. تا زمانیکه انسان ها آزاد نباشند، تا زمانیکه خواست برابری  با سرکوب، زندان و شکنجه پاسخ بگیرد. مبارزه برای آزادی و برابری ادامه خواهد داشت.&lt;br /&gt;دانشجویان و دانش آموزان آزادیخواه!&lt;br /&gt;امروز روزی است که هر دانشجو و هر دانش آموز آزاده  بیش از هر زمان باید خود را جزئی از دانشجویان و دانش آموزان آزادیخواه و برابری طلب اعلام کند و از خواست آنها حمایت کند. جای هر رفیقی که دستگیر میشود باید با هزار رفیق دیگر پر شود.&lt;br /&gt;از شما میخواهیم که هر جا که هستید، در مدرسه و دانشگاه، واحد های محلی دانشجویان، و یا دانش آموزان آزادیخواه و برابری طلب را تشکیل دهید و اعلام موجودیت کنید. اگر در اهداف ما شریک هستید، اگر خود را در جدال با به سیاهی و تباهی کشیدن محیط های آموزشی با ما در یک جبهه میدانید به این صف بپیوندید. با هر عقیده و مرامی که دارید خود را متعلق به دانشجویان و یا دانش آموزان آزادیخواه و برابری طلب اعلام کنید.این نام را بر خود بگذارید. همانطور که در مقابل تعرض برده داران همه بردگان شورشی اعلام کردند که ما اسپارتاکوس هستیم امروز در مقابل تعرض به آزادیخواهی همه آزادیخواهان باید اعلام کنیم که ما آزادیخواه و برابری طلب هستیم.&lt;br /&gt;اهداف مشترک ما اینست:&lt;br /&gt;۱ -  تلاش برای آزاد کردن رفقای دستگیر شده و تمام زندانیان سیاسی&lt;br /&gt;۲ – تماس و هماهنگی با  واحدهای محلی دیگر&lt;br /&gt;٣ - ایجاد یک شبکه و صف متحد و محکم در دفاع از آزادی و برابری و خنثی کردن فضای نظامی و پلیسی در مدارس و دانشگاه ها&lt;br /&gt;۵ – ایجاد کانون ها و کلوب های فرهنگی، فکری، هنری، ورزشی مختلف برای دامن زدن به فضای آزادیخواهی، آزاد اندیشی و برابری طلبی.&lt;br /&gt;هرچه سریعتر اعلام موجودیت کنید، موجودیت واحد تان و فعالیت های تان را بمنظور انتقال تجربه و هماهنگی با واحد های دیگر برای سایت آزادی و برابری (&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.azady-barabary.net/"&gt;&lt;strong&gt;http://www.azady-barabary.net&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;) و آدرس&lt;br /&gt;' );&lt;br /&gt;//--&gt;\n&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="mailto:azadi.barabari@gmail.com"&gt;&lt;strong&gt;azadi.barabari@gmail.com&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; بفرستید. این سایت متعلق به همه شماست و نقطه تماس و تبادل نظر همگانی دانشجویان و دانش آموزان آزادیخواه و برابری طلب است.&lt;br /&gt;رفقا، دوستان، عزیزان&lt;br /&gt;آزادی و برابری، امروز بیش از همیشه به شما نیاز دارد. تنها با گسترش صفوف خود، می توانیم دانشجویان دربند و تحت شکنجه را آزاد کنیم. نباید گذاشت که دانشگاه، این سنگر آزادی  به پادگان تبدیل شود.&lt;br /&gt;زنده باد آزادی&lt;br /&gt;زنده باد برابری&lt;br /&gt;زنده باد دانشجویان و دانش آموزان آزادی خواه و برابری طلب&lt;br /&gt;دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاههای سراسر کشور&lt;br /&gt;۲۶ دی ۱۳۸۶&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-2761335995560187470?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/2761335995560187470/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=2761335995560187470' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/2761335995560187470'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/2761335995560187470'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/01/blog-post_18.html' title='حمله دولت را پس میزنیم فراخوان به دانشجویان و دانش آموزان ایران'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-5533018949992708742</id><published>2008-01-18T22:33:00.000+01:00</published><updated>2008-01-18T22:34:26.092+01:00</updated><title type='text'>چپ و 16 آذر از نگاهی ديگر!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;شباهنگ راد&lt;br /&gt;با آغاز حركت "مستقل" دانشجويان چپ در 16 آذر امسال، مباحثاتی در صفوف نيروهای روشنفكر و چپ خارج از كشور دامن زده شده است‏كه پرداختن و نگاه چندين باره به موقعيتِ دانشجويان و چپِ درون جامعه بی فايده نمی‏باشد. پراتيك تا كنونی جنبش‏های اعتراضی كارگری – توده‏ای نشان داده است‏، تامادامی‏كه‏ نيروهای چپ و انقلابی، فعاليت‏های مبارزاتی خود را حول سازمان معين و با برنامه‏ای سامان نبخشند، قادر به انجام وظايف و رسالت تاريخی خويش نمی‏باشند. بر اين اساس بر هر عنصر كمونيست معتقد به برقراری جامعه‏ی انسانی و عدالت‏خواه‏ست تا رويدادها و كنش‏های درون جامعه را نه از منظر منفعت سياسی معين گروه خويش بل از زاويه‏ی منافع‏ی عموم جنبش‏های انقلابی مورد كنكاش قرار دهد؛ بر دلائل نافرجامی و باز دارنده‏ی مبارزه واقف گردد و روش‏های نوين و كار ساز انقلابی و پيش‏رونده را جايگزين آن‏ها سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بالطبع بررسی مسئولانه در اين ميان، استفاده‏ی بجا از تجارب تاريخی بنوبه‏ی خود می‏تواند زمينه‏ساز يگانگی و تعرض والاتر نيروهای انقلابی گردد و فضای در هم ريخته و حاكم بر جامعه را متغيير سازد. به همين اعتبار نقد و نگريستن به فعاليت‏های سياسی همواره از نيازهای روزمره تلقی گشته و می‏بايست در جهت حل معضلات مبارزه‏ی طبقاتی بكار آيد. روشن است‏كه ملاحظه‏كاری‏های تئوريك – سياسی و برخورد غير نقادانه و غير جدی پيرامون رويدادهای مبارزاتی، من‏حيث‏المجموع جنبش را به عقب خواهد راند و بر ليبراليسم و تفرقه‏ها خواهد افزود.&lt;br /&gt;با اين اوصاف و با پذيرش چنين نگرشی بايد كمی و كاستی‏ها را بر شمرد و ناكرده‏ها را روشن ساخت تا به راهِ درست يافت. تجربه‏ی جنبش چپ و همه‏ی جنبش‏های اجتماعی - انقلابی نشان داده است‏كه فضا سازی‏های بی‏مورد، تخريب و تحريف حقايق و بزرگ‏نمايی‏های عناصر چپ داخل بمنظور توجيه‏ی فقدان حضور و بی عملی‏های خويش در درون جامعه، بنوبه‏ی خود مانع‏ی راديكاليزه شدن هر چه بيشتر اعتراضات كارگری – توده‏ای و دانشجوئی‏ خواهد گرديد. به جرأت می‏توان گفت كه امروزه چپ و دانشجويان كمونيست به ميزانی وسيع‏تر از ديگر جنبش‏های اعتراضی نيازمندِ ارزيابی مجدد و همه جانبه از مجموعه فعاليت‏های تا كنونی خويش می‏باشند. رد سياست‏های انحرافی و دفن روش‏های هزينه‏پرداز و غير پيش‏رونده و اتخاذ سياست‏های نوين و كار ساز همواره از ضرورت‏هاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعتراضات دانشجويان در 16 اذر امسال از يك‏سو باعث گرديده است تا لايه‏های تفكرات در خفا مانده‏ی نيروها و عناصر متفاوت را بر ملا سازد و از سوی ديگر نا باوری‏های آنانرا پيرامون فعاليت‏های مستقل نيروهای چپِ، از نهادها و انجمن‏های اسلامی و وابسته به نظام ميادين آموزشی را بنمايش بگذارد. اگر چه بايد به اين نكته‏ی اساسی و مهم توجه نمود كه مبارزات بعضاً دانشجويان در 16 آذر امسال نتوانست در ابعادی وسيع‏تر و همگانی‏تر، اثرات خود را در سطوح مختلف جامعه بر جای بگذارد؛ امّا بازگو كننده‏ی اين استنتاج عملی و روشن بوده است‏كه تداومِ مانور و همسانی فعاليت‏های دانشجويان كمونيست و راديكال با نهادهای وابسته به نظام، غير عقلانی و گمراه كننده به حساب آمده و می‏بايست مخالفين بی چون چرای رژيم جمهوری اسلامی در حركتی مجزا از دفاتر و انجمن‏های دولتی، بر اعتراضات خويش پای فشارند و بر مبارزات‏شان صيقل هر چه بيشتری بخشند. رخداد 16 آذر ماه امسال، تا حدود و ميزانی در پاسخ به اين ضرورت و نياز دانشجويان در اين برهه از زمان بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در گذشته اشاراتی داشته‏ام مبنی بر اين‏كه موقعيت چپ سازمانيافته و با برنامه را می‏بايست با موقعيت و جايگاهِ جنبش‏های اجتماعی – دمكراتيكی هم‏چون "جنبش دانشجوئی"، از هم تميز داد و نبايد در ارزيابی و بررسی آن‏ها، دچار ذوق‏زدگی و خوش‏خيالی گرديد. اشاره نموده‏ام كه چنان‏چه "جنبش دانشجوئی" به هر اندازه و ميزانی فعاليت‏های خود را عليه‏ی نظام‏های حاكم سازمان دهد، نمی‏تواند به پرچم‏دار و سازمانده‏ی مبارزه‏ی ضد امپرياليستی كارگران و زحمت‏كشان در درون جامعه تبديل گردد. با اين وصف ارائه‏ی تصوير غير واقعی و غير محتوائی به مبارزات داتشجويان از جانب هر فرد و نيروئی به معنای دامن زدن به اغتشاشات تلقی گرديده و مانع‏ی تعرض فعاليت‏های رشد يابنده‏ی آنان خواهد گرديد.&lt;br /&gt;بدون كمترين شك و شبهه‏ای كمونيست‏ها همواره و بنابه حكم و وظيفه‏ی‏شان، ملزم به بيان واقعيات‏اند و بر هر نوع مبارزه‏ای هورا نمی‏كشند و از اعلانِ ماهيت و جايگاهِ واقعی آن‏ها واهمه ندارند. صراحت در گفتار از خصيصه‏های بارز هر عنصر مدافع‏ی منافع‏ی كارگران و زحمت‏كشان می‏باشد و به همان ميزان هم با مدافعين و مبلغين جعل تاريخ و تحريف حقايق و بزرگ‏نمائی‏ها بمنظور توجيه ناكرده‏های خويش، مرزبندی قاطع و روشن دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اكثريت نيروهای اپوزيسيون خارج از كشور بر اين اعتقاداند كه واقعه‏ی 16 آذر امسال، تك نمونه و نمايان‏گر نبوغ و رشد بعضاً دانشجويانی‏ بود كه سال‏ها و به انحای گوناگون توسط سران حكومت مورد تعرض وحشيانه قرار گرفته‏اند. طبعاً حاصل فعاليت دانشجويان در 16 آذر امسال را نمی‏بايست حركتی ابتدا به ساكن بل در يك پروسه و روند طولانی مورد ارزبابی و بررسی قرار داد و بعد از آن استنتاجات لازمه و عملی را به بيرون كشيد؛ امّا علی‏رغم همه‏ی كاستی‏ها و متحمل ضربات سنگين بايد اذعان نمود كه، نويد بخش و بشارت دهنده‏ی حركت مجزا و جداگانه از نهادها و انجمن‏های دولتی در ميادين آموزشی‏ای بوده است‏كه "جنبش دانشجوئی" در دهه‏ی اخير به خود ديده است. همين امر بنوبه‏ی خود قابل تقدير و تحسين بر انگيز می‏باشد. به واقع كه چندين سال بود مبارزات دانشجويان من‏حيث‏المجموع در زير چتر و سايه‏ی انجمن‏ها و نهادهای وابسته به نظام، در درون دانشگاه‏ها به انحراف كشانده شده است و نه تنها انرژی آنانرا به هرز بُرد بلكه در به انحراف كشاندن مبارزات كارگری – توده‏ای و زنان هم بی نصيب نبوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حقيقتاً‏ در دورانی كه رژيم به همراه اعوان و انصارش در تمامی عرصه‏ها در صدد منكوب نمودن و به انحراف كشاندن مبارزات كارگری – توده‏ای‏ست، وظيفه‏ی عنصر روشنفكر در هر ميادينی - بويژه در درون دانشگاه‏ها - بر شمردن و روشن سازی اهدف پليد دشمنان توده‏ها می‏باشد. مشاهده نموده‏ايم كه جنبش "اصلاح‏طلب" حكومتی طی سال‏های متمادی به چه ميزانی بر هزينه‏‏ی جنبش‏های اعتراضی توده‏ها افزوده و هم‏چنين چگونه قادر گرديده است تا بر فضای دانشگاه‏ها سيطره يابد و بدنه و نيروی عظيم انقلاب را به مسير دلخواه‏ی خود سوق دهد.&lt;br /&gt;"جنبش اصلاح‏طلبی"، 8 سال آزگار همه را "شيفته"ی خود ساخته و آنانرا در اوهامی نگه داشته است كه از قبل نتايج مخرب آن روشن بود. بدون شك فاصله‏گيری، بُرش و بريدن از محيط سراسر آلوده از جمله وظايف و اولويت‏های كاری نيروهای روشنفكر مستقر در درون دانشگاه‏ها را تشكيل می‏داد. حركت بعضاً دانشجويان در 16 آذر امسال تا حدودی گردونه‏ی دلخواه‏ی حاكمان و معادله‏ی تكراری را در هم ريخت و باعث گرديده است تا دانشجويان كمونيست و مبارز بر بی ثمری مبارزات خويش هم در چارچوبه‏ی تضادهای درونی حكومتی آشنا گردنند و هم خط بطلان بر تمامی سياست‏های مماشات‏طلبانه كشند. آن‏چه می‏توان به حركت بعضاً دانشجويان در 16 آذر امسال ايراد و يا به عبارتی انتقاد داشت در غير سازمانيافته‏گی، بی برنامه‏گی و نا روشنی اختلافات سياسی – تئوريك‏شان در حول و حوش مسائل گوناگون جامعه و مهمتر از آن توضيح غير واقعی موقعيت و جايگاه آنان در قبال جنبش‏های اعتراضی‏ست. در هر صورت 16 آذر امسال توانست - تا حدودی - ريل تا كنونی را در هم شكند و با بُرش از حصارهای سياسی – عملی دفاتر تحكيم وحدت در ميادين آموزشی، مسير نوين‏تری را پيشه‏ی خود سازد كه طبعاً نا ديده‏گيری به اين امر مهم از جانب هر فرد و نيروئی به معنای دعوت دانشجويان به مبارزه‏ی هزينه‏پرداز و نافرجام گذشته می‏باشد كه «ايرج فرزاد» بگونه‏ای مبلغ آن است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايرج فرزاد در «نگاهی به سير يك پروسه، يك ارزيابی از 16 آذر امسال» می‏گويد: "اگر بخواهيم به اتفاقات و حركت 16 آذر (13 آذر) ماه امسال .... نگاه كنم، گوشه‏هائی از عدم دقت و ارزيابی غير واقعی از توازن قوا و نيز كم توجهی به روش‏ها و سياست‏های رژيم و شكاف بين جناح‏های آن می‏بينم". در ادامه می‏نويسد، "... سالهای گذشته، سال و روز شروع توده گیر شدن شعارهای رادیکال و سوسیالیستی، حداقل در سطح جنبش عمومی دانشجویان، بود. امسال همان شعارها و شاید هم قدری شفافتر سر داده شدند. اما اصرار برای خودداری از "حفاظ" وسیع انسانی نیروی دانشجویان در سراسر کشور، و پافشاری در راه اندازی "حرکت مستقل" و جداگانه جمعی بسیار محدودتر، آنهم در میان طیفی از جمعیت دانشجوئی کشور که سر به ۱۴ میلیون میزند و دست کم بخش فعال و اکتیو آن اگر نه در ابعاد میلیونی، که در ده ها هزار نفر متجلی است، دیگر یک نوع چپ روی و در عین حال نمودی از یک آماتوریسم سیاسی بود".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"عدم دقت و ارزيابی غير واقعی از توازن قوا"، "كم توجهی به روش‏ها"، "اصرار" برای خودداری از "حفاظ انسانی"، پا فشاری در راه‏اندازی "حركت مستقل"، "چپ روی" و "آماتوريسم سياسی" از جمله تشويش‏ها و مجموعه ارزيابی‏هايی‏ست كه «ايرج فرزاد» از حركت دانشجويان در 16 آذر امسال ارائه می‏دهد!&lt;br /&gt;بدون توضيح‏ای در يك نگاه می‏توان به اين استنتاج واقعی دست يافت كه «ايرج فرزاد» در شرايط كنونی چندان موافق انتخاب سياست و روش‏های مجزا با مدافعين جنبش‏های "اصلاح‏طلبی" درون جامعه نمی‏باشد و به تبع از آن راه‏اندازی حركت "مستقل" دانشجويان را به توازن قوای درون جامعه و ميادين آموزشی مرتبط می‏داند و در اين ميان چنان‏چه روزی، نيرو و يا تشكلی به روش و سياست "مستقل" از نهادهای وابسته به نظام در درون دانشگاه‏ها مبادرت ورزد، از جانب «ايرج فرزاد» به "چپ‏روی" و "آماتوريسم سياسی" متهم می‏گردد! نگاه و ارزيابی‏ای كه كاملاً در خلاف ايدئولوژی كمونيست‏ها قرار دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براستی سئوال اين است‏كه چرا «ايرج فرزاد» توازن قوا را به عنوان يك معيار اساسی، مهم و تعيين كننده در انتخاب سياست و روش‏های مبارزاتی بر می‏شمرد؟ چرا تلاش می‏ورزد تا دانشجويان را به سمت همان روش‏هايی سوق دهد كه تا كنون باعث خسران‏های بی‏شمار گرديده است؟ مگر در دنيای نابرابر و ناعادلانه، اين روشنفكران و كمونيست‏ها نيستند كه نقش پيشروان مبارزات كارگری –توده‏ای را در درون جامعه ايفاء می‏نمايند و آيا مجازاند تا منفعت خود را با منفعت مدافعين نظام‏های سرمايه‏داری گره زنند؟ مگر ايدئولوژی و اهداف كمونيست‏ها به آنان فرمان نمی‏دهد كه علی‏رغم كمی نيرو و فقدان امكانات با اتخاذ سياست‏ها و روش‏های اصولی و در نبردی نابرابر كارگران و زحمت‏كشان را به قدرت واقعی‏شان واقف گردانند؟ مگر تا كنون در تاريخ مبارزات جنبش كمونيستی ما شاهد تحركات مستقلانه‏ی نيروهای كمونيست در برابر طبقات و دولت‏های سراسر جنايت‏كار نبوده‏ايم؟ طبيعتاً اصرار و پا فشاری بر ادامه‏ی همان روش‏ها به بهانه‏ی حفظ و نگه‏داری ماتريال انسانی بمنظور پيشبرد امر انقلاب، ايده‏ی انحرافی‏ست كه پاسخ‏گوی معضلات عديده‏ی جامعه‏ی كنونی ايران نمی‏باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر خلاف ديدگاه «ايرج فرزاد» مدافعين منافع‏ی توده‏ها بر اين باوراند كه در دنيای طبقاتی و در شرايطی‏كه سرمايه‏داران و همه‏ی نهادها، نيروها و دولت‏های وابسته بدانان جامعه را در جهت منفعت خود سازمان داده‏اند، آنان می‏بايست فارغ از همه‏ی محدوديت‏های پيشارو، در درجه‏ی نخست با صدای رسا حقايق را بيان نمايند و در ثانی فعاليت‏های مستقل و مجزای خود را عليه‏ی مدافعين سرمايه در هر رنگ و لباسی سازمان دهند. شفافيت بخشيدن بر كار مبارزاتی و مرزبندی عملی و بُرش از نيروهایی كه نقش سوپاپ اطمينان سرمايه‏داران حاكم را ايفاء می‏نمايند، همواره از ضرورت‏ها و اولويت‏های كاری كمونيست‏هاست. به عبارت ديگر تا آنجا كه به تجربه‏ی عملی گذشته و واقعيات بر می‏گردد، اين است‏كه نه تنها در هم آميخته شدن مبارزات بخش‏هايی از دانشجويان با جنبش‏های به اصطلاح اصلاح‏طلب حكومتی، نه تنها تأثير مثبتی بر روند فعاليت‏های دانشجويان در ميادين آموزشی بر جای نگذاشته است بلكه مبارزات آنانرا به عقب راند و تا حدود و ميزانی در توهم‏زدائی ماهيت جناح‏های متفاوت حكومتی در درون دانشگاه‏ها و جامعه دامن زده شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در منطق كمونيست‏ها توازن قوا زمانی در هم ريخته خواهد شد كه نيروی روشنفكر و تحول‏گرا، جدا از اين‏كه ماهيت تحركات ضد انقلابی سران حكومت را در عرصه‏های متفاوت افشاء می‏نمايد، به موازات آن‏ها تلاش می‏ورزد تا به عنوان سخنگویان جنبش‏های انقلابی از سياست‏ها و روش‏های پايان دهنده مبارزه به منظور تحقق آرمان‏های كارگران و زحمت‏كشان پيروی نمايد. نمی‏توان به بهانه‏ی كمی نيرو و غيره به لشكر سياهی و ارابه‏ی سياست‏های ارتجاعی حكومت‏يان تبديل گشت و خط بطلان بر حركت مستقل و مجزای نيروهای كمونيست و مبارز در هر قشر و صنوف انقلابی كشيد. بدون هيچ‏گونه ترديدی راه‏اندازی و سازمان دادن تحركات جداگانه از مدافعين سرمايه، از اولويت‏های مبارزاتی هر عنصر كمونيست می‏باشد. تنها در چنين بستری‏ست كه می‏توان توده‏ها را مورد خطاب قرار داد و آن‏ها را عليه‏ی حاكمان سازماندهی نمود. سر و سامان بخشيدن به فعاليت‏های مجزا از جناح‏های رقيب حكومتی نه تنها، حركتی چپ‏روانه محسوب نمی‏گردد بلكه پاسخ‏گوی ضرورت‏های كنونی‏ جامعه‏ی‏مان می‏باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به تاريخ فعالبت‏های سازمان‏های كمونيستی و انقلابی سه و چهار دهه‏ی اخير ايران نگاهی بی‏اندازيم. مملو از جنگ‏های نابرابر در مقابل حاكمان می‏باشد. نيروها و كمونيست‏هايی كه همواره در جنگ طبقاتی دست پائين را داشته‏اند و متأسفانه تا كنون نتوانسه‏اند محرومان را در مقابل طبقات ضد انقلاب بسيج نمايند ]مگر در دوران كوتاه كردستان كه نيازمند نگاهی مجزاست[. واقعيت اين است‏كه گردونه‏ی توازن قوا در شرايطی به نفع توده‏ها و خلق‏های ستم‏ديده به گردش در خواهد آمد كه نيروهای كمونيستی و انقلابی سياست‏های‏شانرا بر پايه‏ی منفعت ميليون‏ها توده‏ی محروم پايه‏ريزی نمايند و در عمل پاسخی در هم كوبنده به ماشين سركوب نظام وابسته به امپرياليسم دهند. ضعف و درد كهنه‏ای كه جنبش كمونيستی ايران بدان مبتلا می‏باشد و تا كنون نتوانسته است آنرا درمان نمايد. به دليل چنين تعلل و ضعفی‏ست كه بخش‏هايی از نيروهای جوان كمونيستی ايران حول سياست‏های جناح‏های رقيب حكومتی گرد آمده و متأسفانه منفعت خود را در منفعت جنبش‏های به اصطلاح اصلاح‏طلب رژيم گره زده‏اند. حتماً تا كنون برای «ايرج فرزاد» روشن گرديده است‏كه همراه شدن دانشجويان با نيروهای وابسته به نظام چه خسران‏هايی را بر جای گذاشته و به سد راه جنبش‏های پيش‏رونده تبديل گرديده است. به واقع نتايج مخرب چنين سياست‏هايی را می‏توان در هر دوره نشان داد و به اين جمع‏بند دست يافت كه حفظ، سر زندگی و بقای نيرو، نه در همسو شدن با جناح‏های رقيب حكومتی و در عدم تعرض به نيروهای سركوبگر و دشمن، بل در سامان بخشيدن به فعاليت‏های مجزا از دم و دستگاه‏های حكومتی و در تعرض بی امان و دائمی به منافع‏ی سرمايه‏داران نهفته می‏باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمانه‏ی كنونی، زمانه‏ای نيست كه دولت‏مردان و سرمايه‏داران جانی دست بالا را نداشته باشند. آنان بدليل در دست داشتن تمامی اهرم‏های حكومتی سعی می‏نمايند تا جامعه را در جهت منافع‏ی خود كاناليزه نمايند. بنابراين چسبيدن دانشجويان به لايه‏های به اصطلاح جنبش اصلاح‏طلب حكومتی، آب در هاون كوبيدن و به معنای تداوم سياست‏های رفرميستی تلقی گشته و ره به جائی نخواهد بُرد. اگر امروزه بعضاً دانشجويان – بدليل جدا سازی فعاليت‏های‏شان با نهادها و انجمن‏های دولتی در درون دانشگاه‏ها – از جانب «ايرج فرزاد»، دچار "چپ‏روی" گرديده‏اند؛ به اين دليل است‏كه منفعت خود را در منعفت "اصلاح‏طلبان" حكومتی نمی‏يابند؛ به اين دليل است‏كه از تجارب سراسر منفی و هزينه‏پردازی برخوردار می‏باشند و به دليل روشن است‏كه در صحن جامعه نيروی سازمانيافته و با برنامه‏ای وجود ندارد تا از آن‏ها الهام گيرند. دارد تلاش می‏ورزد تا خود را باز يابد و پايه‏های خود را بر اساس واقعيات سخت زمينی منطبق سازد. چپ منفرد و غير سازمانيافته‏ی داخل – و عمدتاً تمركز يافته در "جنبش دانشجوئی" -، به مانند چپ سازمانی خارج از كشور، ندانم‏كار و سر در گم می‏باشد. چپ داخل دارد تلاش می‏ورزد تا موقعيت خود را باز ‏شناسد و نقبی بر قدرت تاريخی توده‏ها بزند.&lt;br /&gt;در اين ميان فارغ از اندازه‏گيری قد و قواره‏ی فعاليت و كميت آن‏ها، می‏بايست بر مضمون كار استراتژيك‏مان‏شان توجه داشت و دانست كه انقلاب توده‏ها در بستر بپاخاستن و خيزش‏های فرزندان راستين‏اش است‏كه به ثمر خواهد نشست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته نگرانی «ايرج فرزاد» ريشه در جای ديگری دارد و به قول خويش از اين واهمه دارد كه مباداً روزی چپ ايران، دچار همان "چپ‏روی"های اواخر دهه‏ی 40 و اوائل دهه‏ی 50 گردد. به همين دليل است‏كه دارو و درمان فعلی را در عقب‏نشينی توضيح می‏دهد و می‏گويد كه: "دوران فعلی در جامعه ایران، دوران حفظ نیرو و گردآوری قواست. گاهی تشخیص موقعیت برای عقب نشینی، خود یک تاکتیک انقلابی است. من همواره نگران سر برآوردن یک نوع چپ روی در رفتار با نیروی جوان و بالنده سوسیالیسم ایران بوده ام، همواره به مقاطع دورانهای پیشین تعرض ضد انقلاب، بویژه در خرداد ۶۰ فکر کرده ام و عمیقا به این ارزیابی منصور حکمت معتقد شده ام که کمونیسم ایران میبایست در آن سالها به یک عقب نشینی سازمان یافته دست بزند و نیروی بسیاری را که واقعا ماتریال انسانی کمونیسم ایران بودند را از دم تیغ رژیم اسلامی نجات دهد". "نباید با نیروئی که با زحمت و مشقت و خون دل خوردن فراهم شده است، دست به ماجراجوئی زد. همه این عوامل به ما حکم میکند که در اوج مسئولیت به دقت لحظات تعرض و عقب نشینی، لحظات نبرد آخر و یا حفظ و گردآوری نیرو برای تعرض در دورانهای بعدی را تشخیص بدهیم".&lt;br /&gt;"حفظ نيرو" در دوران فعلی، "تشخيص موقعيت"، "چپ‏روی در رفتار نيروی جوان و بالنده سوسياليسم"، عقب‏نشينی كمونيسم در سال 60 به منظور حفظ ماتريال انسانی، همه و همه نگرش و ارزيابی‏هايی‏ست كه "ايرج فرزاد» در سال 86 به جنبش كمونيستی ايران تجويز می‏نمايد!! بدون اين‏كه دو موقعيت متفاوت مبارزاتی، يعنی در دورانی كه توده‏ها بطور گسترده در ميدان‏اند و وحشيانه مورد تعرض رژيم قرار دارند را با دورانی كه جامعه در يأس و نا اميدی، ركود و خمودگی بسر می‏برد را با روشنی تمام توضيح داد و وظايف كمونيست‏ها را در اين دوران برشمرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعيت اين است‏كه جامعه در سال 60، شاهد تعرض رژيم، به جنبش‏های كارگری – توده‏ای و آن‏هم در سطوح وسيع آن بوده است. جمهوری اسلامی در آن سال‏ها بطور گسترده به جنبش‏های انقلابی يورش آورده و به قلع و قمع آن‏ها پرداخته است. تعرض به خلق كرد، تركمن و ديگر خلق‏ها از جمله جناياتی بود كه سران حكومت در حق توده‏های محرومان، مرتكب گرديده‏اند. چگونه می‏توان به عنوان كمونيست بخود قبولاند، در زمانی‏كه رژيم گستاخانه و سبوعانه به توده‏ها و به همه يورش آورده است، فرمان عقب‏نشينی به ميان آنانرا صاد نمود؟ چگونه می‏تواند خود را به عنوان يك كمونيست متقاعد ساخت در شرايطی‏كه رژيم جمهوری اسلامی در سال 60 نيروهای سركوبگر خود را عليه‏ی توده‏های ستم‏ديده در سراسر كشور سازمان داده بود و روزانه در كردستان و اين منطقه و آن منطقه صدها نفر را وحشيانه اعدام و از دم تيغ می‏گذراند، به مانند «ايرج فرزاد» عقب‏نشينی نيروهای كمونيست به ميان توده‏ها را به عنوان مناسب‏ترين و معقول‏ترين تاكتيك مبارزاتی آن‏زمان قلمداد نمود؟!! براستی كه چگونه می‏توان به عنوان يك كمونيست پذيرفت در حالی‏كه اعتصابات و اعتراضات كارگران، زحمت‏كشان، دانشجويان و زنان و همه و همه در سال 60 سراسر جامعه‏ی‏مان را فرا گرفته بود و ما حتی شاهد تعرضات مسلحانه توده‏ها عليه‏ی رژيم جمهوری اسلامی بوديم، در همين حين كمونيست‏ها مدافع مجاز به عقب‏نشينی می‏باشد!! همه‏ی اين‏ها بنابه باور «ايرج فرزاد» سياست و تاكتيك صحيح‏ای بود كه جنبش چپ در آن مقطع از فهم آن عاجز بود!!!!&lt;br /&gt;كدام عقب‏نشينی، كدام تاكتيك؟! جمهوری اسلامی به خلق‏ها حمله نموده است؛ كارگران را به خاك و خون كشاند؛ بر صورت دختران و زنان اسيد می‏پاشيد؛ در ِ دانشگاه‏ها را بست، در درون زندان‏ها حمام خون براه انداخت و آن‏وقت «ايرج فرزاد» از عقب‏نشينی نيروهای كمونيست به ميان توده‏ها سخن می‏گويد!! توده‏ای كه خود بطور شبانه‏روز در زير تيغ جلادان حكومتی قرار داشت؛ سياست و تاكتيك بنادرست و سراسر انحرافی‏ای كه توده‏ها را در مقابل يورش‏های وحشيانه‏ی رژيم تنها می‏گذارد و دست رژيم را در برقراری حاكميت خويش در اقصا نقاط ايران باز می‏گذارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براستی كه هر چه نظر «ايرج فرزاد» را زير و رو كنيم، چيزی جز عقب‏نشينی در ميان توده‏ها و آن‏هم بدون چشم‏انداز عايدمان نمی‏گردد. سياست عقب‏نشينی در دو دوره‏ی تاريخی، هم در سال 60 و هم در سال 86.  وی حتی حاضر است به بهانه‏ی حفظ نيرو و نگه‏داری ماتريال انسانی برای آينده‏ی نا معلوم، تاريخ نوشته شده را هم زير پا بگذارد و به تحريف آن‏ها بپردازد. طبيعتاً می‏بايست با چپ‏روی مرزبندی داشت و به نقد آن‏ها نشست تا به سياست صحيح، اصولی و ثمربخش دست يافت و بيش از اين سرمايه‏های انقلاب را با اتخاذ روش‏ها و سياست‏های سراسر انحرافی قربانی ننمود. با وجود همه‏ی اين‏ها، اين سئوال در ذهن هر انسان آزاديخواه و عدالت‏خواه نقش می‏بندد كه آيا رژيم جمهوری اسلامی به اين دليل تعرض وحشيانه‏ی خود را به انقلاب و انقلابيون آغاز نموده است‏كه در مقابل، نيروهای چپ به مرض "چپ‏روی" دچار گرديده بوده‏اند؟ مگر در همان آغاز سر كار آمدن رژيم جمهوری اسلامی - دقيقاً 2 ماه بعد از قدرت‏گيری‏اش – ارگان‏های سركوبگر رژيم، در كردستان و تركمن‏صحرا حمام خون براه نی‏انداختند؟ مگر سال 60، سال عقب‏نشينی سازمان‏ها به ميان توده‏ها نبود؟ مگر هر يك از آن‏ها در ترك جامعه سياست سبقت از هم‏ديگر را پيشه‏ی خود نه ساخته‏اند؟ جمهوری اسلامی در تعرض به توده‏ها و نيروهای انقلابی زمان و موقعيت نمی‏شناسد و همواره و در هر شرايطی چماق سركوب‏اش فعال می‏باشد.&lt;br /&gt;واقعيت اين است‏كه ضربان قلب رژيم جمهوری اسلامی با سركوبِ عنان گسيخته‏ی توده‏ها گره خورده است و بدون آن از كار خواهد افتاد. سران حكومت در درون زندان‏ها و در چهارديواری‏های در غُل و زنجير به زندانيان بی‏دفاع يورش آوردند و آن‏چنان جناياتی را در حق فرزندان كارگران و زحمت‏كشان مرتكب گرديده‏اند كه رجوع مجدد به آن‏ها قلب هر انسان آزاده و با وجدانی را بدرد می‏آورد. قهر ضد انقلابی و تعرض وحشيانه جزء ذاتی نظام‏های وابسته‏ای هم‏چون رژيم جمهوری اسلامی‏ست. جمهوری اسلامی با سياستِ عريان و معينی به ميدان آمده است و هم‏چنان بدان و تا پايان عمرش وفادار خواهد ماند. هميشه و در هر ماه و سالی به توده‏ها تعرض نموده است و تحت هيج شرايطی حقوق اوليه‏ی انسانی را برسميت نخواهد شناخت. نمی‏توان در هر دوره – هم در سال 60 و هم در سال 86 – نسخه‏ی عقب‏نشينی به ميان توده‏ها را پيچيد و آنرا به پای تاكتيك‏های صحيح پرولتری برای انقلاب آتی ايران واريز نمود!!!  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر حال بنابه باور «ايرج فرزاد»، كارگران و زحمت‏كشان در كدامين دوره می‏بايست شاهد سياست‏های تعرضی نيروهای كمونيست عليه‏ی جانيان بشريت باشند و مانع‏ی دست‏اندازی‏های هر چه بيشتر سركوبگران بر جان و مال آنان گردنند؟ اتخاذ سياست‏های پاسيفيستی و انتخاب روش‏های غير تعرضی، مانع‏ی بالندگی جنبش و جذب نيروست. جنبش چپ زمانی می‏تواند حيثيت، موجوديت و رسالت تاريخی خود را بنمايش بگذارد كه در مقابل ديكتاتوری عريان و خشن حاكم بر جامعه، قد علم نمايد و پاسخی متقابل و در هم شكننده به جلادان رژيم دهد.&lt;br /&gt;ايرج فرزاد در تحليل بررسی دانشجويان و به بهانه‏ی سلامتی و حفظ نيروهای انسانی از گذشته هم كمك می‏گيرد تا به قول خويش مانع‏ی تحركات "چپ‏روانه" آتی جوانان گردد!! بر همين اساس است‏كه در قسمتی ديگر می‏نويسد: "جنبش چپ جامعه ايران و بويژه تقلاهای سوسياليسم ايران برای تكاندن خود از ضربات مهلكی كه پوپوليسم و چريكيسم در دوران سلطنت بر آن وارد كرده بود و قتل عام‏هائی كه رژيم‏های سلطنت و اسلامی از نسل پيشين انقلابيون انجام داده بود، از زير آوار اين همه ضايعات انسانی كمر راست كرده است".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبيعتاً بدون بازنگری دقيق و همه جانبه و بدون به تصوير كشيدن حقيقی وقايع‏ی تاريخی و ثمربخش نمی‏توان به نقدی جامع و زنده دست يافت و از گذشته آموخت. رجوع به تاريخ دهه‏های 40 و 50 و همه‏ی دهه‏ها از نيازهای اوليه‏ی مبارزاتی‏ست. هم‏چنين هيچ كمونيستی مجاز نيست تا به بهانه‏ی بررسی و موشكافی دوران‏های متفاوت به تحريف واقعيات بپردازد و نتايج حاصله از آنرا وارونه به نسل‏های بعدی منتقل نمايد. همواره در بررسی و نقد گذشته، ملاك و معيار خود را می‏بايست بر اساس واقعيات جامعه استوار سازيم؛ واقعيات و حقايقی كه خوش‏بختانه هنوز هم شاهدانی دارد و هم‏چنين جوهر نوشته شده‏ی آن خشك نشده و از ذهن‏ها توده‏ها خارج نگشته است.&lt;br /&gt;انصافاً بعد از تجربه‏ی چندین دهه فعالیت، لازم است تا کمی ‏بی‏طرفانه‏تر به چنبش‏های مبارزاتی گذشته نگاهی بی‏اندازیم و به این سئوال پاسخ دهیم که آيا بنابه باور «ایرج فرزاد»، جنبش چپ جامعه به اين دليل دچار ضربات "مهلك" گرديده بود كه چريك‏های فدائی خلق عليه‏ی ارگان‏های سركوبگر نظام وابسته‏ی شاهنشاهی بپاخاستند؟! مگر در اثر فعاليت‏های مسلحانه‏ی ثمربخش چريك‏های اواخر دهه‏ی 40 و اوائل دهه‏ی 50، فرزندان راستين خلق نبود كه دو مطلق حاكم بر جامعه‏ی‏مان در هم شكسته شد و بار ديگر نام کمونیسم - كه در اثر خيانت‏كاری‏های حزب توده به فراموشی سپرده شده بود -، بر سر زبان‏ها افتاد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در آن‏زمان رژیم شاهنشاهی بقاء و پایداری حاکمیت خود را در تقویت ارتش امپریالیستی و ارگان‏های سرکوبگرش جستجو می‏نمود. چریک‏های فدائی خلق با ارائه‏ی تحلیل صحیح از مناسبات حاکم بر جامعه، به این باور دست یافته بودند که پیشاهنگ پرولتری زمانی می‏تواند نقش پیشاهنگی خود را در جامعه ایفاء نماید، مگر این‏که به این سئوال اساسی پاسخ روشن دهد که چگونه می‏توان در برابر دشمنِ سراپا مسلح و خشن، توده‏ها را مورد خطاب قرار داد و مبارزات‏شانرا رادیکالیزه و آن‏ها را حول سیاست‏های انقلابی بسیج نمود. عمليات حماسه‏آميز چريك‏ها در سياهكل توانست، جنبش چپ را از خمودگی و سر در گمی نجات دهد و دشمنان توده‏های ستم‏ديده را به وحشت اندازد. براستی که بر خلاف باورهای امروزی بعضاً عناصر و نيروها، جنبش چپِ آن‏زمان صاحب داشت، سازمانده، دخالت‏گر و نقش‏آفرین بود. متأسفانه دهه‏هاست که چپ در ایران از محتوای واقعی – عملی خود خارج گشته و هیچ‏گونه نقشی در روند مبارزاتی توده‏ها ندارد. چپ متشکل در هسته‏ها و خانه‏های تیمی - علی‏رغم حمل انحرافات -، چپ با هویت و تأثیرگذار بود. نمی‏توان به مانند «ايرج فرازد» با قياسی نا صحيح و بنادرست، نگرانی و بی‏عملی امروزی نيروهای چپ را به گذشته نسبت داد و يا اين‏كه بر اين تصور تادرست بود كه چريك‏های فدائي خلق در آن‏زمان ضربه‏ی "مهلكی" به جنبش چپ وارد ساختند كه با "تلاش" و "همت" افرادی هم‏چون «ايرج فرزاد» ترميم گرديده است!!!&lt;br /&gt;«ايرج فرزاد» دارد تاريخ را وارونه به نسل جوان امروزی تحويل می‏دهد؛ در گذشته، از چپِ چپ، تا راستِ راست، تلاش‏های بسيار زيادی نموده‏اند تا مبارزات رزمندگان سياهكل را "چپ‏روی" و به"جوانان كم حوصله" و "ماجراجويانی" نسبت دهند كه فقط و فقط در صدد "قهرمان‏پروری"اند؛ امّا آن انقلابيون و ايثارگران، با وفاداری عميق و راستين به منافع‏ی توده‏ها، در مقابل مشكلات و ناملايمات موجود درون جامعه سر تعظيم فرود نيآوردند و عزم خود را جزم نمودند تا دشمن را از جان و مال توده‏ها پس زنند. به همين دليل بود كه سلاح بر كف گرفتند و به جنگ با دشمن غدار برخاستند. آنان براستی ماهيت دشمن را شناختند و بجا، روش تعيين كننده‏ی مبارزه را پيشه‏ی خود ساختند. آن رزمندگان علی‏رغم محدوديت‏های فراوان و علی‏رغم سلطه‏ی منحط اپورنونيسم بر جنبش كمونيستی و سياست‏های مماشات‏طلبانه نيروهای لميده در درون جنبش‏های انقلابی قد علم نمودند و با تعرض بی امان خويش به نيروهای دشمن، فضای دلخواه‏ی سرمايه‏داران را زير و رو نمودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين اتخاذ سياست روشن، مجزا و مستقلانه در زير حاكميت افسار گسيخته‏ی نظام‏های امپرياليستی از جانب كمونيست‏های صديق و مدافعين واقعی منافع‏ی كارگران و زحمت‏كشان نه تنها امری پذيرفته شده به حساب آمده بلكه در هر شرايطی آنان می‏بايست با انجام تحركات عملی دستان كثيف دشمنان محرومان را از جان و مال‏شان كوتاه نمايند. نمی‏توان به بهانه‏ی كميت نيرو، سياست عقب‏نشينی را اتخاذ نمود و نظاره‏گر كُشتار و سركوب توده‏ها توسط ارگان‏های سراپا مسلح رژيم بود. جنبش‏های اعتراضی توده‏ها نيازمند بُرش و تعرض انقلابی‏ست. در بستر چنين سياستی‏ست كه انقلابِ توده‏های ستم‏ديده به ثمر خواهد نشست و متضمن منافع‏ی همه‏ی استثمار شوندگان خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;27 دی 1386&lt;br /&gt;17 ژانويه 2008&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;لينك مطلب «ايرج فرزاد»&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.azadi-b.com/M/2008/01/post_26.html"&gt;&lt;strong&gt;http://www.azadi-b.com/M/2008/01/post_26.html&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-5533018949992708742?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/5533018949992708742/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=5533018949992708742' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/5533018949992708742'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/5533018949992708742'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/01/16.html' title='چپ و 16 آذر از نگاهی ديگر!'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-6620553475213099634</id><published>2008-01-12T18:07:00.000+01:00</published><updated>2008-01-12T18:08:17.654+01:00</updated><title type='text'>رفیق محمد امین حسامی و ادعایی بدون مدرک</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;نوشته ای از منصور پرستار&lt;br /&gt;2008-01-12&lt;br /&gt;رفیق محمد امین حسامی و ادعایی بدون مدرک&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیشب نوشته ای را از ر.محمد امین حسامی در انتقاد از ر.ابراهیم علیزاده خواندم که لازم دانستم چند جمله را در این رابطه بنویسم و نظرات خودم را مثل کسی که حق و حقوقی چه از لحاظ سیاسی و چه از لحاظ پیوند دیرینه خانوادگی من با این تشکیلات را ابراز دارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ر. حسامی در این نوشته حملاتی را به ر.علیزاده میکند که گویا جواب دادن وعکس العمل ر.علیزاده نشانه توطئه چینی ایشان نسبت به انتقادات 5-6 نفر اعتراضی درون حکا است. من در این نوشته نمیخواهم از کسی دفاع کنم بلکه سوالات مجهولی برایم جای پرسش است که برایش جواب میخواهم و چند نقد کوتاه بر نوشته ر.حسامی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از مشخصه های واقعی و عینی در حزب کمونیست ایران (حکا) این است که دمکراسی و حقوق افراد از همه لحاظ رعایت میشود. این هم نه تبلیغات است و نه اغراق. به گذشته حکا نگاهی بیاندازید و قضاوت کنید. در این حزب 2 انشعاب روی داده است یکی سال 1990 و یکی سال 2000 و هر دو بار انشعابیون با شیوه مسالمت آمیز و بدون خشونت این تشکیلات را ترک کرده اند. زمانی که انشعاب دوم روی داد، حتی حکا و کومله یکی از اردوگاههای خود را به جناح انشعابی داد و حتی حقوق یکی دو ماه همه افراد انشعابی را پرداخت کرد. اسلحه در اختیارشان گذاشتند و به شیوه ای آرام از تشکیلات بیرون رفتند. فکر نکنم هیچ یک از احزاب ایرانی در طول تاریخ مبارزاتی شان این کار را در قبال مخالفان خودشان انجام داده اند. حالا بعدآ به انشعاب اول بر می گردم. زمانی هم که چند نفر معترض به حکا اختلاف نظرات خودشان را ابراز داشتند، نوشته های این چند نفر را که از تعداد انگشتان دست بیشتر نیست، در سایت حکا و کومله برای دیدن همگان چاپ و منتشر کرده اند. حتی نوشته ر.حسامی که به زبان کردی است(که حتی خود ایشان از نوشتن به زبان فارسی پرهیز می کنند) را تشکیلات به زبان فارسی ترجمه کرده است و سعی کرده که دیگران هم بتوانند این را بخوانند. این در حالی صورت می گیرد که "هیچ" یک از احزاب ایرانی این کار را در مورد مخالفان خود انجام نداده است! در احزاب و سازمانهای دیگر اختلافات سیاسی به خشونت های جسمی و لفظی تبدیل می شود اما در درون تشکیلات ما خوشبختانه این امر منتفی و غیر قابل قبول از طرف اعضا تلقی میشود. وقتی به سایت حکا نگاه می اندازم می بینم که نوشته ر.حسامی همیشه بر روی صفحه اصلی دیده می شود و حتی آن را در آرشیو سایت نمی گذارند. این هم در صورتی است که احزاب دیگر از انتشار تنها "یک" کلمه منفی نسبت به تشکیلاتشان خودداری می کنند! اما حکا همه این کارها را کرده و از لحاظ دیگر هم به حقوق آنها احترام گذاشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اینجاست که ر.حسامی و یکی دو نفر از دوستان گرامیشان هر از چند گاهی حکا را دیکتاتور و غیره معرفی می کنند که واقعآ اغراق ایشان را در این قبال بازگو می کند. از این حرف میزنند که بر علیه ما توطئه چینی و غیره راه می اندازند! دوست گرامی همچون شما از نظرات خود دفاع می کنید و برایش این ور و آن ور تبلیغ می کنید باید این حق را به مخالفان خودتان هم بدهید که برای نظرات خوشان از آرمانهای سیاسی خودشان دفاع کنند. وقتی که شما انتقاد می گیرید باید انتظار جواب انتقاد را هم داشته باشید در ضمن شما با تمام اعظای حزب کمونیست خودتان را طرف کرده اید! حمله و انتقاد به آرمانهای کمونیستی، حالا در هر حزب یا تشکیلاتی که باشد، جوابش انتقاد به حمله است و این هم اسمش دیکتاتوری نیست بلکه اسمش "آزادی بیان و اندیشه" است. شما که در اپوزسیون قرار دارید برای ترویج ایده کشف شده شما! که در پایین به آن اشاره می کنم، از امکانات محدود خود استفاده می کنید و از طرف دیگر اعضای این تشکیلات هم از امکانات تشکیلاتی از لحاظ حقوقی در چهارچوب سیاستهای تشکیلات، استفاده می کنند. فرض این را بکنید که احزاب و سازمانها به هر اختلاف سیاسی جواب مثبت میدادند و هر کسی که بلند میشد و با نظر جدیدی که داشت، خط و مشی سیاسی یک تشکیلات را عوض می کرد. آنوقت شاهد این می بودیم که با شروع سر سال تازه احزاب و سازمانهای تازه با شعارها و تابلو های تازه بر در مقر و سازمانهایشان آویزان می شد. بقیه را خودتان حدس بزنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا بر گردیم به یکی دیگر از جمله های ر.حسامی! وقتی نوشته های این رفیق را می خوانم در هر بند یک جمله را میتوانم پیدا کنم. و آن هم یک عکس العمل روانی است که ایشان برای ابراز پاکدامنی خود و نظرات خود زود زود تکرار می کنند. جمله را به این شیوه مینویسند. "ئمه به به رژوه ندی و سیا سه ت له گه ل ئه وان (سازمانی زحمتکشان) ته واون جیا وازین" ترجمه "ما از لحاظ منافع و سیاست از آنها (منظور سازمان زحمتکشان) تمامآ جدا هستیم". به این شیوه ایشان میخواهند نظرات خودشان را چیزی جدید و راه حل اساسی برای تشکیلات قلمداد کنند. اگر این واقعیت ندارد چرا زود این جمله را بارها و بارها تکرار می کنید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا بر می گردم به انشعاب اول. ر.گرامی ما حسامی در این اواخر ماشین حسابی بدست گرفته بود و تعداد اعضای "فارس زبان" درون حکا را می شمارد و از تشکیلات میخواست که تعداد آنها را به همگان نشان دهد. از این طریق ایشان میخواهند این را به دیگران ثابت کنند که حکا فقط "کرد" است و برای نظرات خود بعضی ها را به قناعت برساند. اما دوست عزیز و گرامی کاک محمد امین حسامی زمانی بود که نصف تشکیلات حکا از اعضای فارس و غیره تشکیل شده بود که "کرد" بازی های بعضی رفقا از جمله شما و آن ر.دیرینه دیگر آقای عمر ایلخانیزاده که حالا مثل ملای منبر در حال موعظه است و دستش به آسمان و زمین بند نمی شود، فارس زبانهای تشکیلات حکا و کومله را فراری دادید. تا زمانی فارس زبانها در درون تشکیلات ما وجود داشتند آنها را فراری می دادید حالا هم که بسیاری از آنها در سال 90 رفتند، ماشین حساب دست گرفته اید حکا را برای کمیت آنها به باد انتقاد می گیرید. به قول مثل کردی شما هم خدا را می خواهید و هم خرما را!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ر.حسامی و چند نفر انگشت شمار دیگر از حزب کمونیست این انتقاد را می گیرند که اعضای حکا به ما برچسب سازمان زحمتکشان را میدهند و مارا با آنها تداعی می کنند! اگر شما نوشته های ایشان را بخوانید همیشه به اعضای حکا حمله کرده اند و به آنها برچسب کمونیزم کارگری را می دهند. تا حرف از کمونیزم به میان می آید می گویند که آها اینها حرفهای حکمت است که دوباره دیکته می شود. مشکل اینجاست که این رفقا، خودشان همیشه در حال برچسب زدن به این و آن هستند ولی چیزی را که خود آنها برچسب میزنند حلال است اما اگر دیگران گفتند حرام است. من در یکی از نوشته هایم در انتقاد به مصاحبه عمر ایلخانیزاده به این نکته اشاره کردم که بعضی ها کمونیزم را با منصور حکمت و شوروی سابق اشتباهی گرفته اند. این عده هنوز که هنوز است فکر می کنند که پایه ریز ایدئولوژی کمونیزم حکمت بود و آن هم در شوروی پیاده شد و بر همین مبنا حکا محکوم به کنار گذاشتن سیاست کمونیستی است!!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا به مساله "بسیار بسیار مهمی" اشاره می کنم که هر از چند گاهی این چند نفر حکا را می خواهند زیر سوال ببرند.  و آن را شعار اصلی نظرات خود کرده اند. ر.حسامی هم در نوشته آخر خود آن را بارها تکرار میکند. "حکا از پایگاه اجتماعی در نقاط دیگر ایران برخوردار نیست". این تکرار جملات مرا به یاد آدامس کردی می اندازد. در کردستان ایران نوعی آدامس محلی وجود دارد که از شیره گیاهی گرفته میشود. مشخصات این آدامس این است که خیلی سفت است و باید همیشه جوید تا نرم شود. تا اینکه فک از جویدن افتاد آدامس زودی سفت می شود. این جمله این رفقا مرا به یاد این آدامس کردی انداخته که زود زود آن را تکرار می کنند که نکند جمله از دستمان در برود و این را حربه ای بر ای انتقاد از حکا به کار می برند. حالا زمان سوال کردن از این رفقا ست که احتیاج به روشن شدن دارد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفقای گرامی این کشف جدید شما قابل تحسین است اما من یک سوال کوچلو دارم و آن هم این است که "این نظر سنجی و آمار را از کجا آورده اید؟" و "کی و کجا، شما از مردم دیگر نقاط ایران سوال کرده اید در مورد پایگاه اجتماعی حکا؟" و "در کدام نوشته رسمی نکته ای در مورد پایگاه اجتماعی نتنها حکا بلکه احزاب و سازمانهای دیگر، درج شده است؟ که من و همه دیگران از آن بی خبر هستیم؟" و "این سنجش و نتایج این سنجش جدید و مدرن که پایگاه اجتماعی احزاب و سازمانها را پیدا می کند را چطور، بدست آورده اید؟" اگر واقعآ شما چند نفر اینقدر در امر سنجش در مقیاس ماکرو خبره هستید فکر می کنم بسیاری از احزاب و سازمانهای دیگر به شما احتیاج مبرم دارند. دوستان گرامی و یا کاشفان گرامی! من از ته دل معذرت می خواهم این حرف را میزنم و نمی بایستی میزدم اما چون سرنوشت یک تشکیلات در این میان مطرح است مجبورم بگویم و آن هم این است کدام یک از شما رفقا بعد از سال 1990 پایتان به  داخل مرزهای ایران رسیده است تا اینکه وارد "نقاط دیگر" ایران شده باشید و این نظر سنجی را بدست آورده باشید؟&lt;br /&gt;دوستان گرامی به قول معروف نمیشود از روی معده در مورد چیزی که مدرک یا اثباتی برای آن نداری قضاوت کنید. من برای رد اثبات ادعای شما چند جمله زیر را مینویسسم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اعتراضات و جنبشهای موجود در درون ایران نگاهی کرده اید؟ جنبش دانشجویی، کارگری و زنان را دنبال کرده اید؟ شعارها و پلاکاردهای اعتراضیشان را دیده اید؟ شعار "آزادی، برابری، سوسیالیزم..." را دیده اید؟ رنگ سرخ و بوی چپ و کمونیستی این جنبشها را بوییده اید؟ من باید بگویم که این سیاست های حزب کمونیست و تاثیر آن است که روی این پلاکاردها و شعارها وجود داد! می گویی چرا می گویم، چون این خواست این جنبش ها همان خواست حزب کمونیست و احزاب چپ رادیکال دیگر در ایران است که حالا به این شیوه خودش را نشان می دهد. آیا ملاک داشتن پایگاه اجتماعی برای شما این است که حتمآ باید این جنبشها پرچم و نام حکا را در خیابانها در دست داشته باشند تا شما قانع شوید؟ این جنبشهای رادیکال اسم و تابلوی چه حزب و سازمان چپ کمونیستی را بر داشته اند که تابلوی حزب کمونیست ایران را از یادشان رفته باشد؟ در زمانی که اعظای حزب کمونیست همراه با اعضای احزاب چپ رادیکال دیگر در این فشارهای سختی که بر جنبشهای رادیکال ایران حاکم است، برای دفاع از فعالین داخل ایران در سرمای سخت زمستان در خیابانها به راه انداختن میتینگ و پشتیبانی از این فعالان زندانی برخاسته اند، و تمام نیرو و انرژی خود را برای دفاع از خواست این جنبشها به کار می برند از طرف دیگر شما ها در حال ور رفتن با مشکلات خودتان هستید. پایگاه اجتماعی حکا در اینجا پیداست که عملآ از خواست جنبش دانشجویی، کارگری، زنان و غیره دفاع می کند. در واقع می شود گفت که این خود شما و نظرات جدید شماست که در دیگر نقاط ایران دارای هیچ پایگاه اجتماعی نیست!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من باید این جمله را متذکر شوم که حکا بزرگترین حزب چپ ایران است از لحاظ کمیت و تعداد اعضا در ایران. حکا بزرگترین حزب ایرانیست که چه از لحاظ نیروی نظامی و سیاسی در طول 25 سال گذشته توانسته شکل سازمانی خود را حفظ کند. حکا تنها حزب ایرانی است که روزانه عضو گیری می کند بخصوص در پایگاههای نظامیش در کردستان عراق. حکا بر خلاف تمام احزاب چپ رادیکال دیگر صحنه عملی مبارزاتیش را ترک نکرد و اروپا نشین نشد مانند احزاب چپ رادیکال دیگر. پس نتیجتآ حکا هنوز بزرگترین قدرت سیاسی و نظامی خارج از مرزهای ایران و در درون ایران است. حکا که به قول شما همان کومله است بزرگترین پایگاه اجتماعی را در میان مردم دارد. لیست هزاران هزار نفر از هواداران و اعضای اعدام شده در زندانها جمهوری اسلامی را ببینید. زمانی که این همه وضعیت مثبت را میبینم به این نتیجه میرسم که وجودیت حکا برای چپ ایران یک ضروریت طبقاتی و الزامی است و همچنان و جود چپ رادیکال دیگر در درون ایران ضروری و حیاتی برای حکا است. حکا و چپ با آرمانهای کمونیستی و سوسیالیستی مکمل یکدیگرند اگرچه اختلاف تاکتیک سیاسی و نظامی وجود دارد. اگر خلاف این نظرات را مشاهده می کنید با مدرک و دلیل ارائه بدهید که من خیلی از شما و کسان دیگر متشکر می شوم برای این امر فراموش شده که من تا حالا ندیده ام! این واقعیت را نباید فراموش کرد که اپوزیسیون ایرانی در طی 3 دهه است که در تبعید و جود دارد و این نا امیدی و یاس را در دل "بعضی" از مبارزان بوجود آورده است که واقعآ بعضی ها را دچار سردرگمی و از خود غریبه بودن را کرده است. چیز عجیبی نیست که بعضی ها هر از چند گاهی پیدا می شوند و با نظر جدیدی می خواهند خط سیاسی یک تشکیلات را عوض کنند و یا آن را به انشعاب بکشانند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنده باد کمونیزم خستگی ناپذیر و زنده باد کومله و حزب کمونیست مستحکم تر از همیشه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سایتهای زیر دیدن فرمایید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.sedaeazadi.se/"&gt;www.sedaeazadi.se&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.jonbeshesorkh.blogfa.com/"&gt;www.jonbeshesorkh.blogfa.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;www.sedaeazadi.blopost.com&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منصور پرستار&lt;br /&gt;2008-01-12&lt;br /&gt;Mansour_prastar@hotmail.com&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-6620553475213099634?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/6620553475213099634/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=6620553475213099634' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/6620553475213099634'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/6620553475213099634'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/01/blog-post_12.html' title='رفیق محمد امین حسامی و ادعایی بدون مدرک'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-6025948444421662487</id><published>2008-01-08T12:57:00.000+01:00</published><updated>2008-01-08T12:58:14.508+01:00</updated><title type='text'>پشت سر مرده نباید حرف زد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;پشت سر مرده نباید حرف زد&lt;br /&gt;پاسخی به نادر احمدی&lt;br /&gt;تا به حال بر این تصور بودم که داستان حکمت و حکمتیستها به زباله دان تاریخ سپرده شده است. مدتها بود که دیگر سر و صدایی از آنها نبود و سکوت آنها چنین توهمی را در ذهن من ایجاد کرده بود که همه پذیرفتند که حکمت کیست و چه میخواهد. اما به تازگی فردی به نادر احمدی سر و کله اش پیدا شده و تازه میپرسد که لیلی زن بود یا مرد.&lt;br /&gt;به یکی از رفقا گفتم که فلانی٬ بیا منو کمک کن که یکی از دوستانم را به ینگه دنیا بیارم. او  به من گفت٬ پدر جان ول کن. کجا بیاد٬ الان دیگه آخر فیلمه. حالا داستان٬ داستان احمدی است که آخر فیلم آمده و تازه میپرسه کی حکمت متوفی از اسرائیل دفاع کرد و گذشته از آن این چنان مغرور و شاداب ازمطالب خود است که تصور میکند که حزبی نظرات او را "شاید منظور نویسنده توفانی من هستم اا من طرفدار منصور حکمت نیستم و تا آنجا که من می دانم منصور حکمت هیچوقت و  در هیچکجا از کیبوتص های اسرائیلی دفاع نکرده است و مطلب من در مورد کیبوتص های اسرائیلی فقط  نظر شخصی من در معرفی کیبوتص ها است و کیبوتص های اسرائیلی یک ابتکار مردمی هستد و تعلق حزبی و ایدئولژیک نیز ندارند و فاقد یک ماهیت واحد هستند"مورد نظر دارد و به خاطر نظرات او که اصلا نه سر دارد و نه ته جوابیه مینویسد.&lt;br /&gt;این به خاطر دفاع از نظر حزبی نیست که من بر روی این نظر احمدی تاکید میکنم٬ بلکه منظور آموختن مطلبیست به این اسرائیلی خجول. خاخام احمدی٬ وظیفه یک حزب دادن پاسخ به تک تک افراد سیاسی نیست٬ بلکه پاسخ دادن به نیازهای جنبش و یا پاسخ دادن به افراد مهمی است که میتوانند با اظهار نظر خود حرکتی را بوجود آورند. احمدی در اینجا به من بگو ببینم که شما کی هستی و یا نظرات شما چه حرکتی را در میان توده ها ایجاد کرده و یا میکند؟! چرا تصور کردی که نظرات ارتجاعی شما در مورد کیبوتزهای اسرائیلی که توسط منه حقیر و دیگران در سایت منو و پالتاک پاسخ داده شد از چنان اهمیتی برخودار است که حزبی کار و زندگی خود کنار گذاشته و به شما پاسخ بدهد.&lt;br /&gt;نمیدانم در خوابی و یا خود را به خواب زده ای٬ حکمت و دار و دسته اش سالها پیش از اسرائیل دفاع کردند٬ از آنها مایع دریافت کردند و به توسط آنها رادیو و تلویزون و دیگر اسباب و وسایلی را که جهت به پیش بردن مطامع کٽیفشان احتیاج داشتند تهیه کردند. این را همه میدانند. این را حتی دار و دسته احمدی نژاد هم میدانند. نقل قولهای حکمت در دفاع از اسرائیل در مقالات و مجلات ایران هم به چاپ رسیده است. البته ناگفته نماند که مرتجعین ایرانی این دفاعیات را به حساب کمونیستها میگذارند و از آنها بر ضد کمونیستها استفاده میکنند. در جریان همین بگیر و ببندها اخیر هم دولت ایران مدعی شد که این حکمتیها که طرفدار اسرائیل هستند (البته با ذکر نقل قول که معروف خاص و عام است و از بد روزگار حقیقت دارد) صحن مقدس دانشگاه را بر هم ریخته اند.&lt;br /&gt;من نمیدانم از کجا و چگونه به نظرات احمدی برخورد کنم.&lt;br /&gt;شما در مقاله ای دیگر به نام: "مارکسیستها: دیکتاتوری پرولتاریا ابزاری بر علیه پرولتاریا" که در سایت خبرگاه خواندم دیکتاتوری پرولتاریا را محکوم میکنید. به کدام انحراف شما بپردازم. تصور میکنم همان ضرب المٽلی را که در مورد مدیر سایت منو و پالتاک بکار بردم در مورد شما هم صادق است. به عبارت دیگر "خانه از پای بست ویران است".&lt;br /&gt;جناب احمدی٬ نظرات مشعشانه شما را در مورد کیبوتزهای اسرائیلی خواندیم و هر یک از ما جوابی در خور آن دادیم و شما به ناگهان سکوت کردید. از این سکوت چنین برداشت کردم که یا شما قانع شدید و یا دیگر حرفی دیگری برای گفتن ندارید٬ ولی این چنین که از قرائن و شواهد برمیاید شما ما را آدم حساب نکردید و میبیم که دوباره همان اراجیف را در مورد کیبوتزهای اسرائیلی تکرار میکنید.&lt;br /&gt;نمیدانم که چند کلاس سواد سیاسی دارید٬ ولی جهت راهنمایی باید بگویم که برای برخورد به موضعی باید جریان را از ابتدا تعقیب کرد و بعد به دادن نظر پرداخت. به عبارت دیگر٬ باید نظرات احزاب مختلف از جلمه حزب توفان را در مورد مٽلا جنگ احتمالی میان دولت ایران و دول امپریالیستی از ابتدا دنبال کنید و بعد بپرسید که مٽلا چرا افلیتیها اینجا این را میگویند و چرا حکمتیستها آنجا آن را میگویند. هر یک از احزاب این مسئله را از جهات مختلف٬ که هر یک از این جهات از زوایای مختلف مورد نقد و بررسی قرار گرفته٬ مورد بازبینی قرار داده اند.  و به این دلیل است که مٽلا در مقاله ای گوشه ای از مقاله قبلی زده شده است ولی بحٽ اصلی در مورد یک مطلب دیگر است.&lt;br /&gt;من هم مانند شما مقاله مورد نظر شما را خواندم. در این مقاله بحٽ اصلی حزب در مورد وطن پرستیست ولی در کنار آن به اسرائیلی بودن حکمت هم گوشه ای زده است. خنده دار است که این مسئله را تذکر بدهم ولی منظور نویسنده این مقاله در اینجا اسرائیلی بودن حکمت است و آن را با این جمله "مریدان منصور حکمت تئوریسین سوسیالیسم کیبوتسی اسرائیلی" نشان میدهد. شما واقعا تصور میکنید که مٽلا اقلیتیها هر بار که میخواهند موردی را درباره احمدی نژاد افشاء کنند باید تمام مدارک ساواک و سیا را برای شما بیاورند که شما و امٽال شما قانع شوید؟؟؟!!!!! و یا شاید معتقدید که نباید پشت سر مرده حرف زد.&lt;br /&gt;واقعا خسته کننده و کسالت آور٬ لااقل برای من٬ است که دوباره همان حرفها و استدلالت را تکرار کنم. همانطور که تذکر داده شد شما آخر فلیم آمدی. همه بحٽها کرده شده و تمام حرفها زده شده است. هر کس جای خود را پیدا کرده و دیگر جایی برای حرفهای شادی بخش نیست. خود شما مقالات سایت منو و پالتاک را تا حدی دنبال کردی و متوجه شدی که نویسنده مقالات ارسالی به این سایت به چیزی به جز استدلالت خودشان که بی شباهت به مواضع حکمت متوفی نیست راضی نبودند. این بدین معناست که هر کس و هر حزبی جای خود را پیدا کرده است. در جریان راهپیمایی ضد جنگ هم تمام احزاب و دسته های مختلف که دارای موضع مشترکی بودند راهپیمایی خود را داشتند و شعارهای خود را میدادند. و از این جهت است که نه تنها برخی از احزاب بلکه من حقیر هم دست از تعارفات مٽلا سیاسی برداشته ام و معتقدم که تمامی آنهایی که مٽل شما فکر میکنند (که البته اگر این طرز فکر سر و ته ای داشته باشد) جایشان در کنار امپریالیسم است. و درست به همین دلیل است که کار به اینجا کشیده. در حال حاضر در جنبش چپ ایران دو موضع مختلف در مورد جنگ وجود دارد.&lt;br /&gt;١- آنهایی که مخالف جنگند٬ حمله امپریالیستها را به خاطر مطامع سیاسیشان که هیچ مقاربتی با منافع مردم ندارد محکوم میکنند. این جریانات دول ارتجاعی را نیز محکوم میکنند ولی معتقدند که این مردم منطقه اند که باید حساب خود را با این دول مرتجع تسویه کنند و نه امپریالیستها. تا آنجایی که من اطلاع دارم ٬ تمامی این جریانات خواهان صف مستقلی بر علیه این جنگ هستند. اما تعریفی که از این صف مستقل ارائه میدهند آن تعریف شما و امٽال شما نیست.&lt;br /&gt;از دیدگاه این احزاب این صف مستقل باید دربرگیرنده تمامی جریاناتی باشد که مخالف حمله به ایرانند. بر تمامی این احزاب شرکت کننده واجب است که به سیاستها و ایدئولوژی دیگر احزاب شرکت کننده گردن نهد٬ چرا که هدف این صف تنها و تنها در هم شکستن حمله امپریالیستهاست. در این جبهه از نظر ایدئولوژیکی نباید هیچ سازش و مماشاتی میان احزابی که از مارکسیسم لنینیسم دفاع میکنند و دیگر احزاب موافق سرمایه داری وجود داشته باشد. هدف تنها و تنها دفاع از منافع مردم ایران که در چهار چوب کشوری به نام ایران شکل گرفته است. در این صف مستقل است که استقلال سیاسی معنا و مفهوم پیدا میکند.&lt;br /&gt;هر یک از ما با قبول این موضع در کنار خلقها قرار میگیریم. در طرف دیگر صحنه جریانات و افراد دیگری (که البته جای شخص شما معلوم نیست٬ چرا که در مطلبی از ایران و دفاع از آن حمایت کردید٬ امیدوارم  که فراموش نکرده باشید) قرار دارند که میگویند:&lt;br /&gt;٢- هر دو جریان مرتجعند. آنها هر دو طرف جنگ را جنگ طلب معرفی میکنند٬ آنها از جمله دار و دسته منصور حکمت این دو نیرو و مطامع آنان را یکی دانسته و معتقدند که باید بر علیه هر دو جنگید. دار و دسته حکمت جهت اٽبات نظرشان مقوله امپریالیسم را نیز رد میکنند و از پیشرفت و تحول در مقابل ارتجاع و عقب افتادگی البته فقط اسلامی حمایت میکنند. بدین ترتیب این گروه با همتراز کردن این دو نیرو که خود شما بهتر میدانید که هم تراز نیستند٬ آب به آسیاب امپریالیستها میریرند٬ چرا که میدانند که با اولین بمب امریکاییها٬ دولتی در ایران نیست و همگی فلنگ را خواهند بست. در اینجاست که شما و امٽال شما از ینگه دنیا سر میرسید و به دلیل اینکه با سواد هستید و ترجمه ای میکنید صاحب مقام و منصبی میشوید و به امید خدا پایه های تشکیل کیبوتزهای اسرائیلی را میریزید (لطفا زیر این حرف نزنید که صاحب این نقل خود شما هستید). و اینجاست که شما و امٽال شما در کنار امپریالیستها قرار میگیرید&lt;br /&gt;تعجب میکنم که شما چرا مرتبا احزاب طرفدار مورد (١) را به وطن پرست بودن متهم میکنید. برداشت من از مواضع این جریانات این است که آنها وطن پرستند. خود من هم وطن پرستم. نه من و تصور میکنم که نه آنها از این داشتن چنین موضعی خجالت نمیکشیم که مرتبا این را به رخ ما و دیگران میکشید.&lt;br /&gt;و اما فراموش نکنید که در مقاطعی وطن پرستی همان جهان پرستیست. آنجایی که منافع ملل تحت ستم بر اٽر تجاوز دول جنایتکار امپریالیستی مورد خطر قرار میگیرد٬ و آنجایی که دفاع از مسائل و منافع ملی کشوری (حال هر کشوری که باشد) در ارجحیت قرار میگیرد٬ دفاع از وطن و منافع خلق آن که در چهارچوب و مرزهای این کشور قرار داشته و معنا و مفهوم پیدا میکند٬ از وظایف هر فرد و سازمان آزادیخواه و بخصوص کمونیستی است. و در آنجاست که وطن پرستی و جهان پرستی دارای معنای واحدی میگردند. &lt;br /&gt;آیا به نظر شما من حق ندارم که از منافع مردم ایران٬ فقط و فقط به دلیل اینکه ایرانی هستم حمایت کنم؟؟  &lt;br /&gt;در اینمورد جای بحٽ بسیار است. و باز هم جهت اطلاع بگویم که تقریبا تمام احزاب سیاسی سایتی دارند و تمامی مقالات آنها در سایت هایشان درج و ضبط میشود. به این سایتها مراجعه کنید٬ مطالب را از ابتدا بخوانید تا به یک درک کلی از مواضع آنان برسید. تنها در این صورت است که میوانید بفهمید که چرا حکمت اینجا این را گفته و افلیت آن را٬ در غیر این صورت همیشه در جهل مرکب باقی خواهید ماند. البته جای تعجب نیست. من تصور میکنم که نوشته معروف لنین به نام "دولت و انقلاب" را نخوانده ای و درست به همین دلیل است که دیکتاتوری پرولتاریا را رد میکنی.. احمدی محترم ابتدا این کتاب را بخوان و بعد نظر بده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طاهر مه آرام                   &lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;2008010&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-6025948444421662487?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/6025948444421662487/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=6025948444421662487' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/6025948444421662487'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/6025948444421662487'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/01/blog-post_1191.html' title='پشت سر مرده نباید حرف زد'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-6065520355253434997</id><published>2008-01-08T12:56:00.000+01:00</published><updated>2008-01-08T12:57:16.041+01:00</updated><title type='text'>(( هزاران درود بر دانشجویان چپ زندانی و خانواده هایشان ))</title><content type='html'>(( &lt;strong&gt;هزاران درود بر دانشجویان چپ زندانی و خانواده هایشان ))&lt;br /&gt; بیش ازیک ماه گذشت: چنانکه در قسمتی از اطلاعیه اخیر خانواده های دانشجویان در بند آمده : یک ماه گذشت. ماه شب و روزهای سخت و سرد مقابل اوین، ماه توهین های سرباز نگهبان و تهدید های بازجو، ماه تهمت ها و وعده های بی اساس، ماه شب های اشک و غم، فریاد و خشم. ما این سو و فرزندانمان آن سوی دیوارهای زندان اوین، در سلول های انفرادی تاریک و سرد. همان داستان تکراری چشم بند و بازجویی شبانه و بی خوابی و ضرب و شتم و ... فرزندان دانشجوی ما، به جرم سر دادن ندای آزادیخواهی و برابری طلبی در روزی و جایی که متعلق به خودشان است حتی بدون امکان ملاقات با وکلا و خانواده هایشان تحت شدید ترین فشارها قرار دارند و ما خانواده ها در نگرانی و بی اطلاعی کامل از وضعیت آنها، و این همه در میان بایکوت شدید از سوی رسانه ها  و مطبوعات کشور...&lt;br /&gt; این یک ماه برای ما خیلی زود گذشت ، انگار دیروز بود ! و اما برای خانواده ها ، پدران و مادران زندانیان دانشجو، چگونه گذشت !؟ به اندازه یک سال رنج آورو پر مشقت همراه با صبر و مقاومت ، به اندازه سالی پر یاس وتوام با امید گذشت ؟ به اندازه سالی تحمل تحقیر و توهین شدن و درعین حال با سربلندی و غرورایستادن و استقامت کردن گذشت ؟ به اندازه سالی پر تهدید وافترا ، با دلتنگی و اضطراب و همراه با اشک و شوق افتخارآمیز پدر و مادر دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بودن، گذشت !؟&lt;br /&gt;از صبح یکشنبه یازدهم آذر که این جنگ نا برابر و نا عادلانه ویک طرفه دیرینه ، بصورتی گسترده و علنی تر با  حمله لشگر تحجر و سرمایه ،ارتجاع مذهبی و انگیزاسیون قرون وسطایی اسلامی ، گشت های تفتیش عقاید اسلام ناب محمدی و شکارچیان انسان ، برعلیه فرزندانشان شروع شد . از وقتی مامورین و مزدوران لباس شخصی ، اطلاعاتی و امنیتی ، ساواک اسلامی و حراستی به جوانان دانشجوی شان حمله ور شدند . از وقتی شروع به ربودن و بازداشت فرزندانشان کردند ، جوانانی که تنها سلاحشان پرچم های سرخ و فریاد های آزادیخواهانه و برابری طلبانه بود . پدران و مادران دانشجویان نیز همچون فرزندان ، دربند و گرفتار و وارد میدان  کارزاری  با رژیم و عواملش شدند ، که تا آزادی آخرین فرزند دانشجویشان ادامه خواهند داد و از پای نخواهند نشست .&lt;br /&gt;این یک ماه بر خانواده ها چگونه گذشت ؟ روزهای این ماه  پر از دوندگی و خستگی ، رفت و آمد بین ارگانهای جنایت کاران حاکم و لینچ شدن خانواده ها بود . دهها بار ازخانه و محل کار ، از شهرستان به تهران ،به کلانتری و منکرات و آگاهی ، از ادرات پلیس امنیت عمومی به دفتر پی گیری و حراست دانشگاهها ، از امور زندانها و زندان اوین به دادگاه انقلاب وبه مجلس ، از کمسیون امنیت ملی و سیاسی به بازپرسی و دفترمثلا رئیس قوه قضائیه ، از دادستانی و دادسرای عمومی دادگاههای انقلاب به اوین وبلعکس...ودهها باراینچنین!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزهای آنان ، گشتن بدنبال چشم و گوش و زبان وقلب و درک و احساس و وجدان انسانی بود . آنهم در میان خیل اراذل و اوباش زبان نفهم و بد زبان حکومتی ، در میان آدمهای عوضی ، پاسداران سرمایه و جهل ، در میان جبارانی سبز و سیاهپوش با داغ هایی ازننگ و تحجر بر پیشانی وصورت ! که حکایت از ضدیتشان با آزادیخواهی و برابری طلبی می کرد . طبیعی است که در این خیل ریاکاران ، تیرها به سنگ بخورد ونیابند و نبینند ! چرا که  تنها نتیجه این همه تلاش و رفت و آمد و بالا و پائین شدن ، نبود چیزی جز ، وعده وعید هایی بی اساس و دروغ و پوچ و هیچ ، که به اجبارمی گرفتند و دست خالی وخسته و عصبی برمی گشتند به خانه ها تا برای فردا آماده شوند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزهای جوابهای سربالا و بد و نیش دار ، پشت درهای بسته ماندن و دست به سر شدن ، روزهای خبر نداریم شنیدن ها و دور از دسترس بودن به اصطلاح مسئولین ، جلسه داشتن و نبودن آنان پشت میز های ریا و ریاست ها بود! روزهای شنیدن پاسخ های کلیشه ای و دروغ وانگهای حکومتی همچون : در لیست ما نیستند ، پرونده ها نیامده ، اطلاعی نداریم ، ما مأموریم و معذور ، تحت بازجویی اند ، ممنوع الملاقاتند ، ممنوع التلفنند ! خوب مجرم و خلاف  کاربوده اند ، دانشجو نما بوده اند ، با کارت جعلی وارد دانشگاه شده اند ، تیر و کمان داشته اند ، وابسته به گروهک های ضد انقلاب بوده اند ، مشروبات الکلی و کتب ظاله داشته اند ، و شما خانواده ها کاری نکنید که شریک جرم فرزندانتان شوید!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز های این ماه برای خانواده ها ، روز های موافقت نکردن مسئولان عدلیه ضد انسان و مسلمان با دیدار مادران و پداران ، از فرزندان در بند بود . روزهای حمله ارتجاع متعفن سرمایه داری به عواطف پاک مادری و انسانیت بود ! روز های بی جوابی های مثلا عدل اسلامی به دلهای سوخته و بی خبر مادران ازوضعیت دلبندانشان درسلولهای انفرادی وبندهای اوین بود ! حتی مخالفت کردند ، با فرستادن سلامی و یاد داشتی ، دوستت دارم گفتن پدری ورساندن پیام دلتنگی  مادری !  روزهای ممنوعیت فقط یک نگاه ، مادران و پدران ، حتی برای یک لحظه ، به چهره معصوم و مصمم فرزندان در بند بود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; روزهای پنجه به دیوار کشیدن و مشت بر آن کوبیدن بود ! که مجبوری دیو صفتان درنده خوی ضد انسان را آقا و مقام محترم هم بخوانی و غافل از داشتن یک جو انسانیت در وجود پر ازریا و ننگ و جهل و تحجرشان ! این ماه برای خانواده ها روزهای فریاد وعصیان بود و آه و افسوس و دریغ ، به همراه خشمی فرو خورده ، بغض هایی در گلو ، غم  ودلشکستگی در سینه های سوخته ، اشکهای حلقه زده در چشم مادران و فشارعصبی بر روی دندانهای پدران .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و شبهای این ماه ، تاریک و ظلمانی تر ، سرد تر ، به همراه اشکهای مادران دلیر روز های دوندگی و بی تابی بود ! شبهای مرور خاطرات و تجسم چهره دلبندان ، شبهای ترکیدن بغض ها و نجوا های هم دردان بود ! شبهای بی تابی ، عذاب و آزار کشیدن و انتظاربرای آمدن صبح و دوندگی مجدد فردا بود ! شبهای فکر کردن به بهتان های بی اساس و به اراذل و اوباش خواندن  دسته گل هاشان ! به اتهامات دروغ و نخ نما به بچه های دلیر و آزادیخواه و برابری طلبشان . شبهای فکر کردن به توهین و تحقیر و تهدید ها از سوی سرباز نگهبان دم در اوین تا پست ترین مزدورانی که نام انسان و مقامات بر روی خود گذاشته اند و در مسند باز جو و بازپرس و رئیس و مسئول و اطلاعاتی و امنیتی و قضایی و وکیل مجلس و...نشسته اند وبر اریکه قدرت تکیه زده اند، جانورانی که قلمشان شلاقی است بر ضد انسانیت ، که بوی گند و کثافت بودن  و نفس  کشیدنشان همه عالم را بر داشته است!!&lt;br /&gt;شبهای این ماه همه شب ، یلدا بود . طولانی ترین و سرد ترین شبها بود ، یلدای پدران و مادران در کنار دیوار بلند و سرد و بی روح اوین برای نزدیک تر شدن با حس عزیزانشان در آن سوی دیوار، که در سلولهای تاریک انفرادی ، جهل و سرمایه حکومت اسلامی ، تاوان عشق خود به آزادی و برابری را آگاهانه می دادند !&lt;br /&gt;ترسی که رژیم را وادار به حمله کرد! :  این دانشجویان شجاعانه و بدون ترس از جو سرکوب و ارعاب موجود، بیانیه علنی داده بودند که برای 13 آذر با پرچم های سرخ خود به میدان بیایند وفریاد برآورند ، مرگ بر دیکتاتور ، نه به جنگ ، دانشگاه پادگان نیست سر دهند . ازجنبش دانشجویان و کارگران و زنان و مردم آزادیخواه و برابری طلب دفاع کنند ودم از سوسیالیسم وعدالت بزنند ! و این برای رژیم خیلی گران تمام می شد ، که چپ بتواند صدایش را از دانشگاه به این وسعت و با این شعارها و مطالبات بلند کند ، که صدا و فریاد چپ به گوش اقشار جامعه و کارگران و زنان و همه دنیا نرسد ، که رسید ، چه رسا ، و چه رسا تر از سوی خانواده های آنان و بخصوص از دهان این دو بزرگوار گرامی ، تاج الملوک مادر و ایرج  پدر روزبه صف شکن !!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس قبل از 13 آذر تعدادی از این فعالان را ربودند ، تا با خیال خود با گرفتن پرچم و دهان این پیشروان چپ دانشجویی ، صدای جنبش را خفه کنند . و فکرش را نمی کردند که بعد از دستگیری های یکشنبه و دوشنبه ، این چپ به بیانیه ای که داده بود عمل کند و باز به میدان بیاید و شجاعانه راهش را ادامه دهد و پرچمش را بلند کند و فریادش رابزند . ولی وقتی این صدا و فریاد و پرچم آمد و رژیم نتوانست جلویش را بگیرد ، پس چاره را در این دید که با دستگیری و ربودن بقیه فعالین دانشجوی چپ ، سناریوی دیگری را بنویسد تا آبرویش بیش از این نرود! چرا که برایش بسیار سنگین آمد و گران تمام شد که چپ زنده و فعال است !!!&lt;br /&gt; ودر بگیر و ببند بی شرمانه اش ، بیش از چهل نفر ،از جمله مهدی گرایلو، انوشه آزاد بر ، ایلناز جمشیدی ، نادر احسنی ، بهروز کریمی زاده ، کیوان امیری الیاسی ، میلاد عمرانی ، سعید آقا ملی ، عابد توانچه ، علی سالم ، نسیم سلطان بیگی ، میلاد معینی ، بهرنگ زندی ، حسن معارفی ، آرش پاکزاد ، محسن غمین ، مجید اشرف نژاد ، سروش هاشم پور ، روز بهان امیری ، روزبه صف شکن ، پیمان پیران ، نیما نحوی ،امیر آقایی ، مهدی الهیاری و... را درخانه و یا در حال خروج از خانه ، درمحله و خیابان ، درداخل دانشگاه ! یا اطراف و مقابل آن ربودند و دستگیر کردند . آنان را مورد ضرب ، جرح و فحاشی قرار دادند و روانه سیاهچالهای اسلامی سرمایه کردند .&lt;br /&gt;و برای تکمیل این سناریو، وسایل و مدارک شخصی و شناسایی ، دست نوشته ها ، دفترچه های یادداشت ، کیس کامپیوتر، لپ تاپ ،آلبوم و عکسها ، سی دی ها ، جزوات و کتابهایشان را ازدرون خانه ها و اتاقهایشان ظبط کردند و به غنیمت بردند تا از میانشان تیر کمان و ککتل مولوتوف و مشروبات الکلی و سی دی های ضاله...بسازند و اختراع کنند تا در پرونده سازی ها برایشان ضمیمه کنند و در زیر فشار و شکنجه از آنان اراذل و اوباش وعوامل اخلال گر بسازند !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا که رژیم جنایتکار اسلامی جهل و سرمایه ، نمی تواند و نمی خواهد قبول کند و زیر بار برود که با سی سال اختناق و سانسور و کشتار و اعدامهای دسته جمعی و قتلهای زنجیره ای و ایجاد جو رعب و وحشت و سر نیزه و اشاعه خرافات و تحمیق و تبلیغ و انقلاب مثلا فرهنگی و حراست وامنیتی و ساواکی و بسیجی وحجاب و پوشش اجباری و سرکوب جنبش های کارگری و زنان و آزادیخواهان و ... شکست خورده وآزادی و برابری طلبی ، سوسیالیسم ، سکولاریسم و... در خون جوانان جاری است و چپ زنده و فعالی وجود دارد ، که رشد کرده و فراگیر شده و شیوع پیدا کرده ، که پرچم آزادی خواهی و برابری طلبی را به دست همه دانشجویان و مردم و کارگران و زنان و جوانان خواهد داد !!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و چنانکه دیدیم و میدانید ، مطالبی ازاین سناریوی دست ساز حکومت اسلامی از روابط عمومی وزارت اطلاعات در رجا نیوز و فارس منتشر شد و کیهانشان نوشت ،اینها مارکسیستهایی هستند که در آغوش آمریکا غش می کنند . گویا کیهان توقع داشته و عادت کرده که کمونیستها از همان سنخ توده ای ها و اکثریتی های مدافع جهل و سرمایه حاکم بر ایران باشند و چون نبودند و چپ سنتی را همچون دو خرداد و همه همپالکی هایشان بدور ریخته اند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; و چپ مستقل جنبش دانشجویی خود را نمایندگی می کنند ، پس به زعم کیهان و طبق کلیشه های نخ نمای رژیم باید انگ غش کردن در آغوش آمریکا به آنها زده شود ! در صورتی که رژیم جهل و سرمایه مذهبی و قدرت طلب و جنگ طلب ایران با همه جناح هایش در این سی سال ثابت کرده است که تا چه حد به سرمایه داران مذهبی و قدرت طلب آمریکایی و برادران بزرگترشان ارادت دارند و نزدیک اند وهمسو ، که اگر دعوایشان بر سر سهم خواهی بیشتر در منطقه و جهان تمام شود و به سازشی برسند ، آنگاه غش کردن هایشان را همه خواهند دید !  نه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب ، که ضد جهل و خرافات و تحمیق و استثمارگران و ثروت اندوزان و دزدانند و مدافع کارگران و زحمت کشان  در هر کجای دنیا!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کارستانی که عزیزان دانشجوی چپ و خانواده هاشان کردند : از اینکه رژیم تا به حال هر چه کرده ، نتوانسته به نتیجه ای دلخواه دست یابد ، و بلعکس با وضعیتی که خود باعث شد و پیش آورد ، به این جنبش و به مردم و به اپوزوسیون داخل و خارج و نزدیکی و استمرار مبارزات مردمی تا پیروزی کامل مردم و سرنگونی حکومتشان کمک هم کرد ، واز اینکه سردمداران حکومت جهل و سرمایه ، گورکن های خود را منسجم تر و مصمم تر کردند که بگذریم ! که بحث فعلی نیست .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اینجا بیشتر روی سخن با خانواده های دانشجویان در بند و جنبش دانشجویی است . با پدران و مادرانی است که با پایداری و پی گیری خود ، عرصه را بر جنایتکاران تنگ تر کرده اند و با شهامت هر چه بیشتر پای خود را ، بر جای پای فرزندانشان گذاشته اند ، که برای آزادی فرزندانشان پا پس نکشیده و نمی کشند . پس این ماه ، ماه جسارت و شجاعت این دو نسل بود ، ماه علنی شدن ایده های انسانی و سوسیالیستی و آزادی خواهانه و برابری طلبانه بود ! ماه اعتراض علنی خانواده ها بود ، به  نحوه دستگیری فرزندانشان، به ارائه حکم های کلی وبدون نام مشخص ، به دستگیری ها و ربودن ها و تفتیش منازل ، به عدم اطلاع دادن مسوولان دستگیریها به خانواده های آنها  پس از گذشت چندین روز، به انتساب اتهامات دروغ وزارت اطلاعات به فرزندانشان، به تهدید شدن  خودشان توسط مأموران و بازجویان، به ندادن امکان ملاقات با فرزندانشان ، به فراهم نبودن امکان گرفتن وکیل برای فرزندانشان و...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; وشما خانواده های گرامی ، ثابت کردید که انسانیت در نبرد با ظلمت از پا در نمی آید  ، شما ارزشهای انسانی مسخ شده و به ابتذال کشیده شده در حاکمیت سی ساله این جنایتکاران را زنده کردید و به نمایش گذاشتید . ما نمی توانیم درد و رنج شما ها را در این یک ماه بفهمیم و درک کنیم ، اما می توانیم در کنار شما و به شما و به فرزندانی که پرورش دادید و به ثمر رساندید ، افتخار کنیم و بر خود ببالیم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; وقتی پدر روزبه می گوید - من هم می گویم دانشگاه پادگان نیست ، من هم می گویم آزادی برابری - ما چه داریم بگوئیم بجز همصدایی و حمایت نا قابلمان ! وقتی در و دیوار داروخانه بابک در شیراز ، توسط ُاین دو پدر و مادرشجاع و آزاده ، پر از نام دانشجویان زندانی و اطلاعیه و عکس فرزند زندانیشان می شود ،آنهم در آن جو حاکم ، ما شرمنده ایم که چه بگوئیم و چه کنیم ، آنهم در این ساحل امن ، جز همصدایی و حمایت نا قابلمان ! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس درود و هزاران درود بر شما خانواده ها :  درود بر عزیزترین مادران ایران ، که بهترین و پاک ترین جوانان را در دامان خود پرورانده اند ، به تاج الملوک مادر روزبه ، به نسرین مادرایلناز ،به مریم مادر انوشه ،  به مخدومه مادر مهدی گرایلو ، به گلی مادر مهدی الهیاری ،به خدیجه مادر بهروز ، به فاطمه مادر آرش  ،  به ایران مادر نسیم ، به فاطمه مادر نادر ، به نجیمه مادر نیما ، به زیبا مادر محسن ، به فرشته مادر امیر ، به مهناز مادر علی و به همه مادرانی که فرزندانی آزادیخواه و برابری طلب تحویل جامعه داده اند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ودرود بر پدارانی که اینچنین جوان شده اند ! به ایرج پدر روزبه ،به رضا پدر محسن ،به عبدالرحمن پدر نیما ، به علیرضا پدر انوشه ، به بهروز پدر مهدی الهیاری ، به علی اکبر پدر آرش و تمامی پدرانی که فرزندانی آزادیخواه و برابری طلب روانه جامعه کرده اند .از راه دور دستتان را می بوسیم و تنها اشکهایمان را نثارتان می کنیم و شرمنده ایم که بیش از این تحفه ای که لایق شما عزیزان دربند زندان بزرگ اوینی  به وسعت ایران باشد ، نداریم که نثارتان کنیم ، بجز همصدایی و حمایت ناقابلمان !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امیدواریم پس ازبیشتر از یک ماه ، بالاخره شما خانواده های عزیز و گرامی ، موفق شوید به کوچکترین ، بدیهی ترین و طبیعی ترین  حق مسلمتان ، یعنی دیدار از فرزندان دانشجوی در بندتان برسید . و مطمئن باشید که تا آزادی آخرین نفرآنها از زندان ، همه انسانهای آزادیخواه و برابری طلب متحد و همصدای شما هستند وخواهند بود و تنهایتان نمی گذارند . چرا که نام شما و فرزندانتان به عنوان سمبل و مظهرمقاومت وایستادگی و پرچم داران راه آزادیخواهی و برابری طلبی در جامعه و تاریخ ایران به ثبت رسیده !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ضمن اعلام اینکه این قلم قاصر است از ادامه نوشتن وبا این زبان الکن خود نمی تواند آنچه را پدر و مادر روزبه صف شکن در مصاحبه با رادیو برابری گفته اند را منتقل کند ، از همه تقاضا و خواهش می کنم در این آدرس ، سخنان آن عزیزان را بشنوند :&lt;br /&gt;http://www.azady-barabary.com/media/safshekan-ha.mp3&lt;br /&gt; بقول شاملوی عزیز و همصدا با پدر روزبه صف شکن : ما بی چرا زندگانیم ، آنان به چرا مرگ خویش آگاهان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5 januari 2008 - منوچهر اسدبیگی  - http://assadbeygi.blogfa.com/&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-6065520355253434997?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/6065520355253434997/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=6065520355253434997' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/6065520355253434997'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/6065520355253434997'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/01/blog-post_5916.html' title='(( هزاران درود بر دانشجویان چپ زندانی و خانواده هایشان ))'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-3193672701975688624</id><published>2008-01-08T12:55:00.000+01:00</published><updated>2008-01-08T12:56:16.654+01:00</updated><title type='text'>راستی، آش نذری یادت نره .....</title><content type='html'>&lt;strong&gt;                                                                                        پویان انصاری&lt;br /&gt;  &lt;/strong&gt;&lt;a href="mailto:Pouyan49@yahoo.se"&gt;&lt;strong&gt;Pouyan49@yahoo.se&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;                                     &lt;br /&gt;راستی، آش نذری یادت نره .....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بالاخره نفهمیدم تکلیف ما چیه!؟ بعضی وقتها شخصیت ها و نیروهای مترقی و انقلابی&lt;br /&gt;از جمله کمونیستها میگویند: ما پژواک فریاد مردم دربند مان هستیم از جمله خود بنده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میگوئید یعنی چه!؟ جواب میدهیم یعنی اینکه، وقتی هر انسانی را رژیم جنایتکارجمهوری اسلامی در ایران بهر "جُرمی"! که فکر میکنید …. دستگیر میکند، باید از حقوق انسانی او دفاع کنیم، حال میخواهد آن فرد سرکار  ِ خانم شیرین عبادی برنده بلیط بخت آزمایی باشد یا آقای اکبر گنجی که جای عالیجناب سرخپوش، رسمأ جانی را با رهبر چماقداران حزب الله، خامنه ای عوض کرد. یا اکبر محمدی که او را در زندان کُشتند، یا فیض مهدوی که اعدامش کردند، فرقی ندارد ما باید از آن ها دفاع کنیم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال این زندانی در زندان چلو کباب کوبیده بخورد یا کابل بخورد و شکنجه بشود، یا دختری باشد باکره، که بنا بر قوانین این رژیم باید زن از دنیا برود و باکره نباشد و بنابراین برادران جنایتکار پاسدار، آنها را یکشب به عقد خویش درآورند که باکره اعدام نشوند که مبادا به بهشت بروند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یعنی اینکه دانشجویان مبارز همیشه در رژیم های دیکتاتوری، مورد ضرب شتم، زندانی و شکنجه قرار میگیرند. حال این روز، 16 آذر باشد یا 18 تیر، فرقی نمیکند، از اینرو دانشجویان مبارز بیاد  این روز ها تظاهرات میکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرچند که رژیم میخواهد 18 تیر را هر طور که شده ماست مالی کند و همه تلاش خود را میکند که این روز را بدست فراموشی سپارد، روزی را که میتوان گفت یکی از ننگین ترین روزهای سیاه این رژیم در این 28 سال است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هرحال ما کاری به این کارها نداریم و از همه دفاع میکنیم حال این زندانی کمونیست باشد یا نباشد ما صدای فریاد او هستیم. عده ای برای اکبر گنجی شمع  روشن میکنند و یا برای جایزه ِ شیرین جان، صلوات میفرستند و یا برای ...... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه اینها همه دفاع حقوق بشری است و  خدای ناکرده اشتباه لُبی نکنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی من فکر میکنم یک جای این کار خراب است!؟ اگر کمپین یک میلیون امضاء را به جهانیان معرفی میکنید چرا صدای پُختن آش نذری و شرکت بزرگان کمپین یک میلیون امضاء را به این بیچاره ها اطلاعی نمیدهید، پس طرفداران این کمپین کجایند و چرا سکوت اختیار کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا در این شرایط حساس از تاکتیک کمپینی که آن همه، از آن دفاع میکردند استفاده نمی کنند، و در مرکز شهرهای محل اقامت خود دیگ های آش نذری را بار نمی گذارند؟ اینها که اگر یکی از اعضای کمپین یک میلیون امضاء عطسه ای بکند آنرا با آب و تاب بازگو میکنند و در سایتشان مینویسند،چطور شده است که این معجزه مهم را می بینند و به روی مبارکشان نمی آورند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما که هرچیزی که در داخل کشور میگویند بی چون چرا انجام میدهید، این کار را هم بکنید شاید دست امام راحلی از دیگ در آید و کاری بکند، اگر واقعأ فکر میکنید که آش نذری پختن خانمها، کمکی به احوال زندانیان میکند، چرا دست بکار نمیشوید شاید دل  ِ امام هم بسوزد و دستور آزادی همه زندانیان را بدهد! حالا من نمیدانم چرا در این مواقع سکوت میکنید یا شتر دیدی ندیدی شعار شما میشود. چرا حزب توده و سازمان اکثریت و ..... در چنین مواقعی که بداد رژیم میرسند به کمک دوستان بزرگوارشان نمی آیند و در بهم زدن آش کمکی نمی کنند. (اگر مادران سالخورده سُنت ها را مو بمو اجرا کنند قابل فهم است ولی واقعأ خنده دار است که روشنفکرانی که خود را کمونیست می نامند و از سوسیالیسم یک قدم کمتر را قبول ندارند چطور چنین اعمال عقب افتاده ای را ترویج میکنند. در حقیقت خانم نوشین احمدی ها که ادعای رهبری مبارزات زنان را در ان کشور به عهده دارند به جای یک مبارزه اصولی در مقابل رژیم ضد زن با این حرکات، خود مبارزات واقعی زنان را به کجراه میبرند).  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هر حال حالا که روتون نمیشه دیگ آش بار بزارید، ولی خوب در عوض برای بنده که میتوانید آشی بپزید،بالاخره زورتون که به من میرسه! یا سانسور کنید و یا با نام های نا زنی و نا مردی به جون من بیافتید و کامنت های آنچنانی بگذارید، چونکه که حقیقت تلخ است ولی خوب، حداقل کمی خود را راحت میکنید که آنهم جای شُکر دارد. به امید اینکه دست امام زمان از این دیگ آش نذری شما برای کمک زندانیان در بند در بیاید صلوات دوم را بلند تر ختم کنید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ژانویه 2008 – استکهلم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.harkat.net/"&gt;&lt;strong&gt;www.harkat.net&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-3193672701975688624?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/3193672701975688624/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=3193672701975688624' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/3193672701975688624'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/3193672701975688624'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/01/blog-post_4528.html' title='راستی، آش نذری یادت نره .....'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-3790754779853333595</id><published>2008-01-08T12:54:00.000+01:00</published><updated>2008-01-08T12:55:40.158+01:00</updated><title type='text'>كمبود و قطع گاز و راه ‏حل «احمدی‏نژاد»!!</title><content type='html'>كمبود و قطع گاز و راه ‏حل «احمدی‏نژاد»!!&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شباهنگ راد&lt;br /&gt;عجب جامعه‏ای را سران حكومت برای كارگران و زحمت‏كشان ساخته‏اند. مملكتی كه سرشار از منابع‏ی طبيعی نفت و گاز می‏باشد، اكثريت مردم آن می‏بايست از آن‏ها بی بهره گردنند. مشكلات و مصائب هم‏چنان دارد بر سر روی توده‏های ستم‏ديده تلنبار می‏شود و سران حكومت در فكر آنند تا در "جشن‏های رنگارنگ هسته‏ای" بر توليدات "سلاح‏های اتمی‏"شان بی‏افزايند!! به همراه اربابان‏شان بر طبل جنگ می‏كوبند تا منافع‏ی طبقه‏ی انگل‏صفت سرمايه محفوظ گردد. نزديك به سی سال است‏كه سران حكومت زندگی مردم ايران را به تباهی كامل كشانده‏اند و ارزشی برای جان انسان‏ها قائل نيستند. فقر و گرانی رو به تصاعد است و شكاف طبقاتی روز به روز عميق‏تر می‏گردد. بنابه خودِ حبرگزاری‏های رژيم بيش از دوازده ميليون نفر در زير خط فقراند و نزديك به دو ميليون كودك بدليل نداری خانواده‏ها‏ی‏شان از تحصيل باز مانده‏اند و به كودكان خيابانی و به نيروی كار طاقت‏فرسا تبديل گشته‏اند. اعدام مخالفين و معترضين در ايران ايستادنی نيست و طناب‏های دار هم‏چنان دارد، جان قربانيان نظام را می‏گيرد. به جرأت می‏توان گفت كه زندگی در ايران برای ميليون‏ها انسان به مانند "مرگ تدريجی"ست و با فرا رسيدن فصل سرما هم مشكلات عديده‏ی مردم صد چندان گرديده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در خبرها آمده است‏كه اين‏روزها كمبود مواد سوختی و قطع گاز، اكثر استان‏ها و بويژه استان‏های سرد خيز را فلج نموده و بر مصائب و معضلات مردم افزوده است. توده‏ی ستم‏ديده و فاقدِ امكانات اوليه‏ی زندگی می‏بايست در زير سرمای 20 درجه از وسايل گرمايشی محروم باشد و با مرگ ناخواسته دست و پنجه نرم كند. همه‏ی اين‏ها از سر "خير" سران حكومتی‏ست كه فقط و فقط به فكر غارت و چپاول محروم‏ترين انسان‏ها می‏باشند؛ به واقع كه در چارچوب نظام وابسته به امپرياليسم، ماشين توليدات فقر هم‏چنان و با شتاب در پيش است و كنترلی بر توقف آن متصور نيست.&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی آمده است و مأموريت دارد تا بر مشكلات و مصائب توده‏ها بی‏افزايد. قصدش رفع معضلات مردم نيست و تنها در فكر سر كيسه نمودن هر چه بيشتر آن‏هاست. صدای اعتراض هم درمان دردها نيست و هر زمان كه توده‏ها نسبت به اوضاع نابسامان و دست‏ساز سران حكومت به پا خيزند، ارگان‏های سركوب و زور، وحشيانه آنانرا مورد تعرض خويش قرار می‏دهند و يا اين‏كه سران و مقامات حكومتی به ميدان می‏آيند و با وقاحت تمام می‏كوشند تا بار مسئوليت آنرا بر دوش كارگران و زحمت‏كشان سرازير ‏نمايند. به عنوان نمونه در پی اعتراضات شديد چند روزه‏ گذشتهی توده‏ها در استان‏های مختلف كشور، پيرامون كمبود و قطع گاز، «احمدی‏نژاد» رئيس جمهور مجبوب نظام، كسی‏كه قصد داشت تا "نفت را بر سر سفره‏ی مردم ببرد"، گفته است كه: "مردم می‏توانند درجه بخاری‏ها و وسائل گرمايی خود را چند درجه كمتر و داخل ساختمان از لباس‏های گرم استفاده كنند تا به لطف خداوند اين فصل بخوبی طی شود و همه بتوانند از انرژی به نحو احسنت استفاده كنند".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براستی كه عجب دنيا و زمانه‏ای‏ست. مردم گاز ندارند و لوله‏های گازشان خالی‏ست، رئيس جمهور "عدالت‏خواه"ی نظام می‏گويد كه درجه‏ی بخاری‏های‏تانرا پائين‏تر بيآوريد!! مردم پول ندارند تا شكم‏شانرا با لقمه نانی سير نمايند، رئيس دولت "مهرورزی" تاكيد می‏ورزد كه مردم در خانه‏های‏شان از لباس گرم استفاده نمايند!! البته كه نبايد گفته‏های «احمدی‏نژاد» را به پای حماقت و نادانی وی واريز نمود؛ چرا كه جانيانی امثال «احمدی‏نژاد» تا كنون و در عمل نشان داده‏اند كه كاری به هزاران درد و مشكلات توده‏ها و رفع نيازهای اوليه‏ی انسانی ندارند و فقط و فقط وظيفه‏ و رسالت‏شان خدمت به طبقه‏ی حاكم می‏باشد. همه‏ی وجودشان در حفظ و حراست از منافع‏ی سرمايه‏داران معنا می‏يابد.&lt;br /&gt;حقيقتاً كه چپاول و غارت منابع‏ی طبيعی جامعه در نظام جمهوری اسلامی حد و حسابی ندارد. خودِ بلندگوهای وابسته به نظام اعلام نموده‏اند كه ميليون‏ها بشكه نفت در حساب‏رسی‏ها و در دالان‏های بوروكراسی دولت جمهوری اسلامی به تاراج برده شده است و كسی پاسخ‏گو نيست؛ در همان حال لوله‏های گاز را و آن‏هم در سرمای كُشنده بر روی مردم می‏بندند. طبيعی‏ست كه در چنين مناسباتی نمی‏توان انتظار آبادانی و سازندگی جامعه را داشت. وظيفه‏ی نظام جمهوری اسلامی بمانند همه‏ی نظام‏های امپرياليستی در به تخريب كشاندن هر چه بيشتر زندگی كارگران و زحمت‏كشان می‏باشد. همه‏ی تلاش سران حكومت بر آن است تا دنيای سراسر بی افق‏ توده‏های ستم‏ديده را تيره و تار نمايند. «احمدی‏نژاد» و دار و دسته‏های‏اش به اين دليل بر سر كاراند تا دنيای دلخواه‏ی خود را بسازنند. كارشان فريب و حيله، تزوير ورياست. دولت "مهرورزی" وی قرار بود تا ريشه‏ی "مفسدان اقتصادی" و "مافيای نفتی" را به سوزاند و "نفت را بر سر سفره‏ی مردم ببرد". امّا به جای آن بر قيمت اقلام اوليه‏ی زندگی افزود و لوله‏های گاز را بر روی محروم‏ترين اقشار جامعه بست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روشن است‏كه كه جامعه‏ی ايران با وجود چنين ستم‏گرانی بوئی از انسانيت نبرده‏اند، مسير آسايش و رفاه را طی نخواهد نمود. اين رژيم با همه‏ی جناح‏ها و دار و دسته‏های رنگارنگ‏اش مخالف راحتی و امنيت توده‏هاست. تا مادامی‏كه رژيم جمهوری اسلامی به عنوان حافظ منافع‏ی سرمايه‏داران وابسته بر سر كار است، كمبودها و قطع امكانات اوليه‏ی زندگی ابعاد گسترده‏تری بخود خواهد گرفت و به سمت قهقرائی هر چه بيشتر رهنمون خواهد شد. تنها با سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی و با برقراری حاكميت كارگران و زحمت‏كشان و آن‏هم در انقلابی توده‏ای تمام كننده است‏كه مشكلات اوليه‏ی انسانی بر طرف و افق‏های روشن‏تری در مقابل همه‏ی محرومان قرار خواهد گرفت. رفع نيازهای اوليه‏ی زندگی و استفاده از منابع‏ی طبيعی جامعه تنها در چنين مناسباتی ممكن پذير می‏باشد و در آن زمان است‏كه همه‏ی محرومان از تمامی نعمات و امكانات بهره‏مند خواهند گرديد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;18 دی 1386&lt;br /&gt;8 ژانويه 2008&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-3790754779853333595?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/3790754779853333595/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=3790754779853333595' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/3790754779853333595'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/3790754779853333595'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/01/blog-post_08.html' title='كمبود و قطع گاز و راه ‏حل «احمدی‏نژاد»!!'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-6444671918954253401</id><published>2008-01-05T20:50:00.000+01:00</published><updated>2008-01-05T20:51:15.915+01:00</updated><title type='text'>اطلاعیه خبری: وزارت اطلاعات از ملاقات خانواده ها جلوگیری کرد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;نماینده کمیته تلاس برای رهایی دانشجویان در بند گزارش می دهد که پس از ورود اولین سری از خانواده های دانشجویان در بند به سالن ملاقات، و پس از مدت طولانی ای انتظار، از صورت پیرفتن ملاقات ایشان با عزیزانشان جلوگیری شد.&lt;br /&gt;طبق این خبر، پس از انتظار اولین سری ۱۰ نفره از خانواده های دانشجویان بازداشت شده در سالن ملاقات، فردی از بازداشتگاه ۲۰۹ به میان ایشان آمده و مدعی می گردد که برای امروز هیچگونه ملاقاتی برنامه ریزی نشده است.  و هنگامیکه با اعتراض خانواده ها ، دال بر اینکه مجوز این ملاقات از طرف دادستانی تهران صادر گشته و طبق این مجوز نام سری اول ملاقات کنندگان در مقابل درب ورودی به سالن ملاقات خوانده شده است، روبرو می گردد، در پاسخ می گوید که: او مسئول پاسخگویی تصمیمات دفتر دادستانی تهران نبوده و وزارت اطلاعات چنین مجوزی را صادر نکرده است.  این در حالی است که خانواده هایی که امروز به دفتر معاونت دادستانی تهران مراجعه کرده اند، تاریخ ملاقات ایشان با عزیزانشان طبق لیست های سه گانه به ایشان اعلام گشته است.&lt;br /&gt;نماینده کمیته تلاش می افزاید که جمع شاد تمامی خانواده های دانشجویان در بند که همراه با خانواده های لیست اول در مقابل درب سالن ملاقات زندان اوین حاضر گشته بودند، پس از شنیدن امتناع مسئولان بازداشتگاه ۲۰۹ از انجام این ملاقات، از پراکنده شدن خودداری کرده و به جمعی خشم آلود و معترض تبدیل گشته اند که اعتراض ایشان به رفتار مسئولان حکومتی همچنان ادامه دارد&lt;/strong&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-6444671918954253401?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/6444671918954253401/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=6444671918954253401' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/6444671918954253401'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/6444671918954253401'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/01/blog-post_2311.html' title='اطلاعیه خبری: وزارت اطلاعات از ملاقات خانواده ها جلوگیری کرد'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-3272567644722439355</id><published>2008-01-05T20:45:00.000+01:00</published><updated>2008-01-05T20:46:10.227+01:00</updated><title type='text'>ملاقات اولین سری از خانواده ها با ۱۰ نفر از دانشجویان در بند</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://komite-talash.blogsky.com/?PostID=23"&gt;&lt;strong&gt;ملاقات اولین سری از خانواده ها با ۱۰ نفر از دانشجویان در بند&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اطلاعیه خبری کمیته تلاش برای رهایی دانشجویان در بند:&lt;br /&gt;نماینده کمیته تلاش برای رهایی دانشجویان در بند که همراه خانواده های این عزیزان صبح امروز، شنبه ۱۵ دی ماه ۱۳۸۶، به درب ملاقات زندان اوین مراجعه کرده بود خبر از ملاقات اولین سری از خانواده ها با ۱۰ نفر از دانشجویان در بند داد.&lt;br /&gt;طبق این گزارش، بر مبنای قرار قبلی تمامی خانواده های دانشجویان در بند در ساعت ۹ صبح امروز به درب ملاقات زندان اوین مراجعه کرده تا بر مبنای اظهارات معاون دادستان تهران، آقای سالار کیا اولین ۱۰ خانواده بتوانند با عزیزان در بند خود ملاقات حضوری داشته باشند.&lt;br /&gt;نماینده ی کمیته تلاش اضافه کرد که این عزیزان تا ساعت ۱۲ ظهر در انتظار عملی شدن این وعده در انتظار باقی ماندند تا اینکه در این ساعت لیست ملاقات کنندگان به دست مسئولان سالن ملاقات رسید و اولین سری از خانواده ها به سمت اتاق ملاقات راهنمایی شدند.&lt;br /&gt;طبق این گزارش، خانواده ی نسیم سلطان بیگی و علی سالم از جمله ی ملاقات کنندگان بوده اند.  و امید می رود که طبق وعده ی داده شده ۱۰ خانواده ی دیگر در روز یکشنبه و مابقی در روز دوشنبه با عزیزان خود دیدار کنند&lt;/strong&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-3272567644722439355?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/3272567644722439355/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=3272567644722439355' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/3272567644722439355'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/3272567644722439355'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/01/blog-post_05.html' title='ملاقات اولین سری از خانواده ها با ۱۰ نفر از دانشجویان در بند'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-2639424004353001567</id><published>2008-01-02T21:52:00.000+01:00</published><updated>2008-01-02T22:12:17.779+01:00</updated><title type='text'>گفتگو با ناصر زرافشان در رابطه با محمود صالحی رهبر جنبش کارگری ایران</title><content type='html'>&lt;object width="320" height="266" class="BLOG_video_class" id="BLOG_video-8d660f62cadf70cf" classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/get_player"&gt;&lt;param name="bgcolor" value="#FFFFFF"&gt;&lt;param name="allowfullscreen" value="true"&gt;&lt;param name="flashvars" value="flvurl=http://v13.nonxt5.googlevideo.com/videoplayback?id%3D8d660f62cadf70cf%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1331958013%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D34BF38ADC8A3445CDCF1E6D4C5CDC2142CDE0517.2A1DAB4A8A7DC59EC1780124DFEBDD0B97D8D774%26key%3Dck1&amp;amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3D8d660f62cadf70cf%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3DTBhE99P039vEhIp-trzNnjrDsfI&amp;amp;autoplay=0&amp;amp;ps=blogger"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/get_player" type="application/x-shockwave-flash"width="320" height="266" bgcolor="#FFFFFF"flashvars="flvurl=http://v13.nonxt5.googlevideo.com/videoplayback?id%3D8d660f62cadf70cf%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1331958013%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D34BF38ADC8A3445CDCF1E6D4C5CDC2142CDE0517.2A1DAB4A8A7DC59EC1780124DFEBDD0B97D8D774%26key%3Dck1&amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3D8d660f62cadf70cf%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3DTBhE99P039vEhIp-trzNnjrDsfI&amp;autoplay=0&amp;ps=blogger"allowFullScreen="true" /&gt;&lt;/object&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-2639424004353001567?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='enclosure' type='video/mp4' href='http://www.blogger.com/video-play.mp4?contentId=8d660f62cadf70cf&amp;type=video%2Fmp4' length='0'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/2639424004353001567/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=2639424004353001567' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/2639424004353001567'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/2639424004353001567'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/01/blog-post_7538.html' title='گفتگو با ناصر زرافشان در رابطه با محمود صالحی رهبر جنبش کارگری ایران'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-859620877730064007</id><published>2008-01-02T21:43:00.000+01:00</published><updated>2008-01-02T21:49:38.612+01:00</updated><title type='text'>فیلمی از تظاهرات دانشجویان چپ در تهران</title><content type='html'>&lt;p&gt;&lt;object width="320" height="266" class="BLOG_video_class" id="BLOG_video-3d8ccee93ff6a745" classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/get_player"&gt;&lt;param name="bgcolor" value="#FFFFFF"&gt;&lt;param name="allowfullscreen" value="true"&gt;&lt;param name="flashvars" value="flvurl=http://v12.nonxt6.googlevideo.com/videoplayback?id%3D3d8ccee93ff6a745%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1331958013%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D6773FAC106ED56415CDEE512EAEA74DB1F2224E1.570732F9F6BF617DD628798FAA9157A03C5860E1%26key%3Dck1&amp;amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3D3d8ccee93ff6a745%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3DcpsbIL8kP0olJp6_lQUdZM1Nguc&amp;amp;autoplay=0&amp;amp;ps=blogger"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/get_player" type="application/x-shockwave-flash"width="320" height="266" bgcolor="#FFFFFF"flashvars="flvurl=http://v12.nonxt6.googlevideo.com/videoplayback?id%3D3d8ccee93ff6a745%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1331958013%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D6773FAC106ED56415CDEE512EAEA74DB1F2224E1.570732F9F6BF617DD628798FAA9157A03C5860E1%26key%3Dck1&amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3D3d8ccee93ff6a745%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3DcpsbIL8kP0olJp6_lQUdZM1Nguc&amp;autoplay=0&amp;ps=blogger"allowFullScreen="true" /&gt;&lt;/object&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;فیلم را کلیک کنید و دانشجویان چپ کمونیزم را ببینید&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-859620877730064007?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='enclosure' type='video/mp4' href='http://www.blogger.com/video-play.mp4?contentId=3d8ccee93ff6a745&amp;type=video%2Fmp4' length='0'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/859620877730064007/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=859620877730064007' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/859620877730064007'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/859620877730064007'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/01/blog-post_137.html' title='فیلمی از تظاهرات دانشجویان چپ در تهران'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-4089060384120399327</id><published>2008-01-02T21:40:00.000+01:00</published><updated>2008-01-02T21:42:45.127+01:00</updated><title type='text'>سالار کیا از ملاقات خانواده ها و دانشجویان در بند خبر داد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="file:///F:/taze/?PostID=22"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;سالار کیا از ملاقات خانواده ها و دانشجویان در بند خبر داد&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;اطلاعیه خبری: نماینده کمیته تلاش برای رهایی دانشجویان در بند گزارش می دهد که در جریان پیگیری خانواده های دانشجویان بازداشتی امروز ، چهارشنبه ۱۳ دی ماه ۱۳۸۶، آقای سالارکیا معاون دادستان تهران به خانواده های ایشان اطلاع داد که می توانند با دانشجویان در بند ملاقات حضوری داشته باشند.&lt;br /&gt;طبق این گزارش معاون دادستانی تهران به خانواده ها گفته است که از روز شنبه ۱۶ دی ماه ۱۳۸۶ به مدت سه روز، و هر روز به ۱۰ نفر از بازداشت شدگان اجازه ملاقات داده خواهد شد. خانواده های در بند نیز با هماهنگی سه لیست ملاقات را آماده کرده و به سالارکیا تحویل داده اند. طبق این لیست در دو روز اول، هر روز ۱۰ نفر از دانشجویان با خانواده های خود ملاقات خواهند داشت و در روز آخر بقیه خانواده های بازداشت شدگان امکان ملاقات با عزیزان خود را خواهند داشت.&lt;br /&gt;همچنین در این ملاقات سالار کیا به خانوادگان اعلام داشته است که به غیر از ۲ یا ۳ نفر، پرونده های بازداشت شدگان تکمیل گشته و در روزهای آینده بقیه ی پرونده ها نیز آماده فرستادن به دادگاه خواهند شد.&lt;br /&gt;لازم به یادآوری است که با تماس تلفنی دیروز بهروز کریمی زاده و مهدی گرایلو، آقایان سعید حبیبی، نادر احسنی و علی کلایی هنوز با خانواده های خود تماس نداشته و از محل و شرایط نگاهداری ایشان خبری در دست نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-4089060384120399327?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/4089060384120399327/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=4089060384120399327' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/4089060384120399327'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/4089060384120399327'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/01/blog-post_02.html' title='سالار کیا از ملاقات خانواده ها و دانشجویان در بند خبر داد'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-6982677889380808687</id><published>2008-01-01T23:09:00.000+01:00</published><updated>2008-01-01T23:13:23.409+01:00</updated><title type='text'>لیست جدید اقدام متحد برای آزادی دانشجویان دربند در ایران لیست 5</title><content type='html'>&lt;a href="http://sedaeazadi.se/EghdamMotthed5.pdf"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;color:#000099;"&gt;&lt;strong&gt;http://sedaeazadi.se/EghdamMotthed5.pdf&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;strong&gt; &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;لطفآ برای دیدن لیست جدید بر روی این &lt;span style="color:#000099;"&gt;لینک کلیک&lt;/span&gt; کنید&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-6982677889380808687?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/6982677889380808687/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=6982677889380808687' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/6982677889380808687'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/6982677889380808687'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2008/01/blog-post.html' title='لیست جدید اقدام متحد برای آزادی دانشجویان دربند در ایران لیست 5'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-1156426500096871022</id><published>2007-12-29T18:24:00.000+01:00</published><updated>2007-12-29T18:34:14.548+01:00</updated><title type='text'>نامه اعتراضی سوسیال دمکراتهای سوئد به ایران در رابطه با محمود صالحی و اسانلو</title><content type='html'>&lt;a href="http://bp2.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3aEjQox5RI/AAAAAAAAAB4/YNOe4GEQWeM/s1600-h/SosseKnapp1jpeg_125kb.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نامه کادرهای سیاسی حزب سوسیال دمکرات سوئد به مقامات ایران در اعتراض به وضعیت محمود صالحی و منصور اسانلو از &lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;رهبران جنبش کارگری ایران در زندان های جمهوری اسلامی. تدارک دیده شده توسط منصور پرستار از فعالین کمیته اقدام متحد و فعال دفاع رهبران جنبش کارگری محمود صالحی و منصور اسانلو&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;متن ترجمه شده نامه:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://bp3.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3aEUgox5QI/AAAAAAAAABw/L9DJ74_xv-Y/s1600-h/SosseKnapp1jpeg_125kb.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5149448711837967618" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 156px; CURSOR: hand; HEIGHT: 136px" height="193" alt="" src="http://bp3.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3aEUgox5QI/AAAAAAAAABw/L9DJ74_xv-Y/s320/SosseKnapp1jpeg_125kb.jpg" width="319" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;strong&gt;از طرف اعضای حزب سوسیال دمکرات سوئد&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;به: آقای محمد علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران&lt;br /&gt;به: محمود احمدی نژاد رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به: سفیر جمهوری اسلامی ایران حسن قشقاویی در استکهلم- سوئد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما (این جمع) امضاء کنندگان این نامه، بسیار نگران وضع وخیم و اسف باری که بر اتحادیه کارگری و حقوق بشر درایران حاکم است، هستیم. ما خواستاریم ایران فوری آقایان محمود صالحی و منصور اسانلو، از نمایندگان اتحادیه های کارگری ایران را از زندان آزاد کنید. ما از جمهوری اسلامی خواستاریم که به حقوق بشر در ایران احترام بگذارد. آقای محمود صالحی به شیوه جدی بیمار است و باید مداوای لازم درمانی را برایش فراهم کنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لازم به ذکر است که دفاع ما امضاء کنندگان از این اشخاص (آقای محمود صالحی و اسانلو) ادامه خواهد داشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امضاء کنندگان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعضای پارلمان سوئد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. Marita Ulvskog – Member of Parliament (s) Party secretary of Swedish Social democrats ماریتا اولو سکوگ دبیر سیاسی حزب سوسیال دموکرات سوئد و عضو پارلمان سوئد&lt;br /&gt;2. Lars Johansson- Member of Parliament (s) لارش یوهان سون عضو پارلمان سوئد&lt;br /&gt;3. Leif Pettersson – Member of Parliament (s) لی ف پیترسون عضو پارلمان سوئد&lt;br /&gt;4. Christer Adelsbo- Member of Parliament (s)کریستر آدلس بو عضو پارلمان سوئد&lt;br /&gt;5. Britta Rådström - Member of Parliament (s)بریتا رود ستروم عضو پارلمان سوئد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امضاء کنندگان زیر از کادرها و مسئولین در حزب سوسیال دمکرات سوئد هستند- علامت (اس) جلو نامها بمعنی عضو حزب سوسیال دمکرات سوئد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6. Ulla-Maj Andersson- (s) kommunalråd i Nordmalin اولا مای شهر دار شهر نورد مالین&lt;br /&gt;7. Alex Perstar- (s) Swedish Social Democrats all the following people have different responsabilities within the social democrates (on a local basis)&lt;br /&gt;8. Michael Norén(s)&lt;br /&gt;9. Helena Rubach (s)&lt;br /&gt;10. Maggie Swande (s)&lt;br /&gt;11. Kjell-Åke Nilsson (s)&lt;br /&gt;12. Ingmarie Nilsson (s)&lt;br /&gt;13. Ida Nilsson (s)&lt;br /&gt;14. Gun Ivesund (s)&lt;br /&gt;15. Patrik Nilsson (s)&lt;br /&gt;16. Malin Stenberg (s)&lt;br /&gt;17. Haldo Eriksson (s)&lt;br /&gt;18. Pär Jonsson (s)&lt;br /&gt;19. Martin Edvardsson (s)&lt;br /&gt;20. Majken Eriksson (s)&lt;br /&gt;21. Ellinor Edvardsson (s)&lt;br /&gt;22. Ann-Charlott Nordlund (s)&lt;br /&gt;23. Dan-Viktor Pettersson (s)&lt;br /&gt;24. Ingrid Bergström (s)&lt;br /&gt;25. Karl-Henrik Bergström (s)&lt;br /&gt;26. Lola Nyman (s)&lt;br /&gt;27. Curt Nyman (s)&lt;br /&gt;28. Eva Jonasson (s)&lt;br /&gt;29. Gerit Wikström Lindgren (s)&lt;br /&gt;30. Hans Lindgren (s)&lt;br /&gt;31. Christina Eriksson (s)&lt;br /&gt;32. Inga-Britt Berglund (s) President of the Social Democrates in Robertsfors&lt;br /&gt;33. Per-Erik Berglund (s)&lt;br /&gt;34. Ebba Hammarbäck (s)&lt;br /&gt;35. Ingrid Jonsson (s)&lt;br /&gt;36. Martin Jonsson (s)&lt;br /&gt;37. Lisa Karlsson (s)&lt;br /&gt;38. Martin Karlsson (s)&lt;br /&gt;39. Linus Karlsson (s)&lt;br /&gt;40. Laila Karlsson (s)&lt;br /&gt;41. Nils-Erik Karlsson (s)&lt;br /&gt;42. Barbro Andersson (s)&lt;br /&gt;43. Sune Andersson (s)&lt;br /&gt;44. Ingrid Markström (s)&lt;br /&gt;45. Mats Markström (s)&lt;br /&gt;46. Roger Markström (s)&lt;br /&gt;47. Inger Markström (s)&lt;br /&gt;48. Sune Johansson (s)&lt;br /&gt;49. Siw Lindström (s)&lt;br /&gt;50. Owe Lindström (s)&lt;br /&gt;51. Allan Edström (s)&lt;br /&gt;52. Ulla Boström (s)&lt;br /&gt;53. Göran Boström (s)&lt;br /&gt;54. Stina-Kajsa Palmén (s)&lt;br /&gt;55. Leif Andersson (s)&lt;br /&gt;56. Vera Andersson (s)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;متن انگلیسی نامه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;:&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;From Members of the Social Democrates&lt;br /&gt;Party of Sweden&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ambassador Hassan Ghashghavi&lt;br /&gt;Embassy of the Islamic Republic&lt;br /&gt;of Iran&lt;br /&gt;Stockholm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;We who have signed this letter are concerned about the continuously bad situation for the trade unions and basic human rights in Iran. We demand that Iran immedaitely release the Iranian leaders of trade unions Mahmoud Salehi and Mansour Osanloo from prison. We urge Iran to respect the human rights. Mahmoud Salehi is severly ill and immediately needs appropriate medical care.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Our struggle to support those who need it will continue.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Protest list&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعضای پارلمان سوئد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Marita Ulvskog – Member of Parliament (s) Party secretary of Swedish Social democrats ماریتا اولو سکوگ دبیر سیاسی حزب سوسیال دموکرات سوئد و عضو پارلمان سوئد&lt;br /&gt;Lars Johansson- Member of Parliament (s) لارش یوهان سون عضو پارلمان سوئد&lt;br /&gt;Leif Pettersson – Member of Parliament (s) لی ف پیترسون عضو پارلمان سوئد&lt;br /&gt;Christer Adelsbo- Member of Parliament (s)کریستر آدلس بو عضو پارلمان سوئد&lt;br /&gt;Britta Rådström - Member of Parliament (s)بریتا رود ستروم عضو پارلمان سوئد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امضاء کنندگان زیر از کادرها و مسئولین در حزب سوسیال دمکرات سوئد هستند- علامت (اس) جلو نامها بمعنی عضو حزب سوسیال دمکرات سوئد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ulla-Maj Andersson- (s) kommunalråd i Nordmalin&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Alex Perstar- (s) Swedish Social Democrats all the following people have different responsabilities within the social democrates (on a local basis)&lt;br /&gt;Michael Norén(s)&lt;br /&gt;Helena Rubach (s)&lt;br /&gt;Maggie Swande (s)&lt;br /&gt;Kjell-Åke Nilsson (s)&lt;br /&gt;Ingmarie Nilsson (s)&lt;br /&gt;Ida Nilsson (s)&lt;br /&gt;Gun Ivesund (s)&lt;br /&gt;Patrik Nilsson (s)&lt;br /&gt;Malin Stenberg (s)&lt;br /&gt;Haldo Eriksson (s)&lt;br /&gt;Pär Jonsson (s)&lt;br /&gt;Martin Edvardsson (s)&lt;br /&gt;Majken Eriksson (s)&lt;br /&gt;Ellinor Edvardsson (s)&lt;br /&gt;Ann-Charlott Nordlund (s)&lt;br /&gt;Dan-Viktor Pettersson (s)&lt;br /&gt;Ingrid Bergström (s)&lt;br /&gt;Karl-Henrik Bergström (s)&lt;br /&gt;Lola Nyman (s)&lt;br /&gt;Curt Nyman (s)&lt;br /&gt;Eva Jonasson (s)&lt;br /&gt;Gerit Wikström Lindgren (s)&lt;br /&gt;Hans Lindgren (s)&lt;br /&gt;Christina Eriksson (s)&lt;br /&gt;Inga-Britt Berglund (s) President of the Social Democrates in Robertsfors&lt;br /&gt;Per-Erik Berglund (s)&lt;br /&gt;Ebba Hammarbäck (s)&lt;br /&gt;Ingrid Jonsson (s)&lt;br /&gt;Martin Jonsson (s)&lt;br /&gt;Lisa Karlsson (s)&lt;br /&gt;Martin Karlsson (s)&lt;br /&gt;Linus Karlsson (s)&lt;br /&gt;Laila Karlsson (s)&lt;br /&gt;Nils-Erik Karlsson (s)&lt;br /&gt;Barbro Andersson (s)&lt;br /&gt;Sune Andersson (s)&lt;br /&gt;Ingrid Markström (s)&lt;br /&gt;Mats Markström (s)&lt;br /&gt;Roger Markström (s)&lt;br /&gt;Inger Markström (s)&lt;br /&gt;Sune Johansson (s)&lt;br /&gt;Siw Lindström (s)&lt;br /&gt;Owe Lindström (s)&lt;br /&gt;Allan Edström (s)&lt;br /&gt;Ulla Boström (s)&lt;br /&gt;Göran Boström (s)&lt;br /&gt;Stina-Kajsa Palmén (s)&lt;br /&gt;Leif Andersson (s)&lt;br /&gt;Vera Andersson (s)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-1156426500096871022?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/1156426500096871022/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=1156426500096871022' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/1156426500096871022'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/1156426500096871022'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2007/12/blog-post_728.html' title='نامه اعتراضی سوسیال دمکراتهای سوئد به ایران در رابطه با محمود صالحی و اسانلو'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp3.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3aEUgox5QI/AAAAAAAAABw/L9DJ74_xv-Y/s72-c/SosseKnapp1jpeg_125kb.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-4525381912976661851</id><published>2007-12-29T18:19:00.000+01:00</published><updated>2007-12-29T18:24:01.146+01:00</updated><title type='text'>گزارش اکسیون اعتراضی 28 دسامبر 2007 در استکهلم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;گزارش آکسیون 28 دسامبر 2007 استکهلم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این روز که با فراخوان «دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب» در داخل و خارج کشور برگزار شد در استکهلم نیز این حرکت با حضور بیش ٢٥٠ نفر از ایرانیان آزادی خواه و انسان دوست و عدالت خواه در هوای سرد و بارانی در مرکز شهر استکهلم و با جلب توجه هزاران نفر با شعارهای «همه دانشجویان زندانی آزاد باید گردند»، «محمود صالحی، منصور اسانلو، محسن حکیمی و... آزاد باید گردد»، «فعالین جنبش زنان آزاد باید گردد»، «سرنگون باد حکومت اسلامی ایران»، «زنده باد سوسیالیسم» و... برگزار شد. سه کانال تلویزیونی که برنامه های خود را رو به ایران پخش می کنند از این حرکت گزارش تهیه کردند. شرکت کنندگان علاوه بر شعارها، تصاویر زیادی نیز از محمود صالحی، منصور اسانلو، دانشجویان زندانی، اعدام و... در دست داشتند. همچنین خانم زینت هاشمی خبرنگار رادیو پژواک (رادیو دولتی سوئد - بخش فارسی) گزارشی برای پخش از این رادیو تهیه کرد.&lt;br /&gt;در فراخوان این آکسیون آمده بود:&lt;br /&gt;«حکومت اسلامی ایران در مقطع ١۶ آذر، روز دانشجو، بیش از ۴٠ فعال دانشجویی چپ دانشگاه های مختلف ایران را دستگیر و زندانی کرده است. ١۶ آذر روزی است که ماموران نظامی رژیم سلطنتی شاه با به اهتراز در آوردن پرچم سه رنگ شاهنشاهی، به دانشگاه تهران حمله کردند و سه دانشجو را به قتل رسانده و تعداد بی شماری را زخمی، دستگیر و زندانی کردند. از آن تاریخ، ١۶ آذر به روز دانشجو معروف گردید. ١۶ آذر امسال نیز دانشجویان برابری طلب و آزادی خواه و چپ، روز دانشجو را به روز اعتراض عمومی در دفاع از مطالبات خود، در دفاع از آزادی و برابری و حقوق کارگران و مردم آزادی خواه علیه حکومت ستم گر و ارتجاعی اسلامی بدل کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما سازمان ها، احزاب و جمع های امضاء کننده این اطلاعیه، در پاسخ به فراخوان «دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب»، روز جمعه ۲۸ دسامبر آکسیونی در مرکز شهر استکهلم در همبستگی با همه دانشجویان زندانی برگزار می کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از همه انسان های آزادی خواه و برابری طلب دعوت می کنیم با شعار آزادی دانشجویان در بند، و نیز آزادی محمود صالحی و منصور اسانلو، مریم حسین خواه، جلوه جواهری، روناک صفارزاده، هانا عبدی، عدنان حسن پور، هیوا بوتیمار... و همه زندانیان سیاسی در این آکسیون شرکت کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمان: جمعه 28 دسامبر 2007، ساعت 16&lt;br /&gt;مکان: مرکز شهر استکهلم، میدان سرگل، مقابل خانه فرهنگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برگزارکنندگان: کانون زندانیان سیاسی ایران (در تبعید) - سوئد؛ رادیو زنان؛ انجمن حق زن، حزب حکمتیست - تشکیلات استکلهم؛ هسته اقلیت - استکهلم؛ تشکیلات حزب کمونیست ایران - استکهلم. علاوه بر این ها حزب کمونیست کارگری در استکهلم و حزب اتحاد کمونیسم کارگری نیز از این حرکت پشتیبانی و در آن شرکت داشت.&lt;br /&gt;احزاب و سازمان ها با شعارهای خود در این تظاهرات حضور داشتند، نخست بهرام رحمانی از سوی برگزار کنندگان سخنرانی کرد. سپس پیام «دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب» توسط رعنا کریم زاده از سازمان سراسری پناهندگان ایرانی قرائت گردید. و در ادامه، رحمان حسین زاده از حرب حکمتیست؛ شمسی خرمی از حزب کمونیست ایران؛ لیلا قرایی از رادیو زنان؛ محمد امیری از حزب کمونیست کارگری ایران؛ ماریا رشیدی از انجمن حق زن؛ پناهجویی به نام خلیل از سوی جمعی از پناهجویان سخرنانی کردند. همچنین پیام دیگری از «دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب» را آرش ابسالان از کانون زندانیان سیاسی ایران (در تبعید) قرائت گردید.&lt;br /&gt;در پایان این آکسیون، یوآننا دانشجوی سوئدی، قطعنامه تظاهرات را به زبان سوئدی و سارا فارسی آن را قرائت کردند. قطعنامه ضمیمه گزارش است.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیانیه پایانی تجمع اعتراضی 28 دسامبر 2007 در شهر استکهلم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رژیم اسلامی ایران، در تکمیل جنایات حکومت سلطنتی، سرکوب جنبش های اجتماعی را شدت بخشیده است. هم اکنون ده ها دانشجوی چپ و آزادی خواه دستگیر و زندانی شده اند. «جرمم ان ها فقط سازمان دهی حرکت های اعتراضی 16 آذر، روز دانشجو خود بر علیه جنایات حکومت سلطنتی و اسلامی است.&lt;br /&gt;اعتراض گسترده ای در داخل و خارج کشور برای آزادی دانشجویان و همه زندانیان سیاسی در جریان است.&lt;br /&gt;در حمایت از فراخوان دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ما سازمان ها و احزاب چپ و سوسیالیست و نهادهای دمکراتیک و ایرانیان و مردم آزادی خواه مقیم استکهلم، در اجتماع اعتراضی شهر استکهلم گرد آمدیم تا انزجار شدید خود را از سرکوبگری های اخیر رژیم اسلامی در دانشگاه ها و دستگیری و شکنجه فعالان دانشجویی در دانشگاه های ایران و همچنین فعالین جنبش کارگری و زنان اعلام می داریم. ما خواستار آزادی بدون قید و شرط و فوری تمام فعالین دانشجویی، فعالین کارگری، فعالین جنبش زنان و فعالین حقوق مدنی و اجتماعی هستیم. ما همچنین اعلام می داریم که تا آزادی تمام دستگیر شدگان مراسم های 16 آذر و آزادی دیگر فعالین کارگری، سیاسی و مدنی به اعتراض خود به شیوه های مختلف ادامه خواهیم داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همین رابطه تاکید می کنیم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- دانشجویان زندانی فورا باید آزاد شوند. به شکنجه و اذیت و آزار دستگیر شدگان باید پایان داده شود.&lt;br /&gt;2- محمود صالحی، منصور اسانلو و همه زندانیان سیاسی باید آزاد شوند.&lt;br /&gt;3- به حضور نیروهای نظامی و انتظامی در دانشگاه ها پایان داده شود. دانشگاه محل تحصیل و کسب دانش است و پادگان نیست.&lt;br /&gt;4- ما از فعالیت های موثر خانواده دانشجویان زندانی قویا حمایت می کنیم و به تلاش های آن ها درود می فرستیم.&lt;br /&gt;5- ما خواستار اتحاد و همبستگی کارگران، دانشجویان، زنان و همه جنبش های اعتراضی رادیکال جامعه ایران علیه رژیم اسلامی هستیم.&lt;br /&gt;6- ما از همه احزاب و جریانات چپ و مترقی و کارگری، از همه سازمان ها، نهادها و شخصیت های مدافع حقوق انسان در سراسر دنیا، می خواهیم به هر نحو ممکن بر جمهوری اسلامی اعمال فشار کنند و خواستار آزادی فوری دستگیرشدگان اخیر و کلیه زندان سیاسی ایران بشوند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-4525381912976661851?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/4525381912976661851/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=4525381912976661851' title='1 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/4525381912976661851'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/4525381912976661851'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2007/12/28-2007.html' title='گزارش اکسیون اعتراضی 28 دسامبر 2007 در استکهلم'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-864617437886229886</id><published>2007-12-28T23:29:00.000+01:00</published><updated>2007-12-29T18:35:13.303+01:00</updated><title type='text'>تظاهرات دانشجویان در تهران- فیلم</title><content type='html'>&lt;p&gt;&lt;object width="320" height="266" class="BLOG_video_class" id="BLOG_video-689bee1a7de4dc39" classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/get_player"&gt;&lt;param name="bgcolor" value="#FFFFFF"&gt;&lt;param name="allowfullscreen" value="true"&gt;&lt;param name="flashvars" value="flvurl=http://v10.nonxt4.googlevideo.com/videoplayback?id%3D689bee1a7de4dc39%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1331958013%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D578B7B4B1A65C1E6714F8B61BDCA579210098915.5D98732FDE94FE8071A2FAD290C40AAE5A174264%26key%3Dck1&amp;amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3D689bee1a7de4dc39%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3D-v6B9bwDr8jbvy-KtJ7Ux9gGYdU&amp;amp;autoplay=0&amp;amp;ps=blogger"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/get_player" type="application/x-shockwave-flash"width="320" height="266" bgcolor="#FFFFFF"flashvars="flvurl=http://v10.nonxt4.googlevideo.com/videoplayback?id%3D689bee1a7de4dc39%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1331958013%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D578B7B4B1A65C1E6714F8B61BDCA579210098915.5D98732FDE94FE8071A2FAD290C40AAE5A174264%26key%3Dck1&amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3D689bee1a7de4dc39%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3D-v6B9bwDr8jbvy-KtJ7Ux9gGYdU&amp;autoplay=0&amp;ps=blogger"allowFullScreen="true" /&gt;&lt;/object&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دانشجویان چپ مبارز آزادیخواه در ایران&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-864617437886229886?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='enclosure' type='video/mp4' href='http://www.blogger.com/video-play.mp4?contentId=689bee1a7de4dc39&amp;type=video%2Fmp4' length='0'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/864617437886229886/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=864617437886229886' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/864617437886229886'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/864617437886229886'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2007/12/blog-post_3421.html' title='تظاهرات دانشجویان در تهران- فیلم'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-2403123382141452439</id><published>2007-12-28T00:10:00.000+01:00</published><updated>2007-12-28T20:29:29.960+01:00</updated><title type='text'>تررور بی نظیر بوتو، شکست پروژه ای دیگر برای جرج بوش</title><content type='html'>&lt;p align="right"&gt;&lt;a href="http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3Qxagox5LI/AAAAAAAAAAw/LV6nDZB0ntM/s1600-h/DSCN2222.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5148794605498655922" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 208px; CURSOR: hand; HEIGHT: 137px" height="120" alt="" src="http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3Qxagox5LI/AAAAAAAAAAw/LV6nDZB0ntM/s320/DSCN2222.JPG" width="320" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نوشته ای از منصور پرستار&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بی نظیر بوتو نخست وزیر پیشین و تبعیدی پاکستان امروز در یک سوء قصد تروریستی کشته شد. ایشان رهبر حزب مردم پاکستان بودند. پدر ایشان ذولفقار بوتو نخست وزیر پیشین و اولین نخست وزیر غیر نظامی کشور پاکستان بود. ایشان در دهه 70 میلادی در زمانی که قدرت را در پاکستان به دست داشت در یک کودتای نظامی حکومتش سرنگون شد و بعدآ اعدام شد. بعد از این حادثه بی نظیر بوتو رهبری این حزب را بر عهده گرفته بود. حزب مردم پاکستان حزبی است که از طرف اعضای خانواده بوتو رهبری شده است. حالا با ترور رهبر دوم این حزب سرنوشت این حزب به زیر سوال رفته است. بی نظیر اولین زن نخست وزیر پاکستان بود. این در حالی است که ارتجاع مذهبی و تعصب گرای اسلامی نقش مهمی را در این کشور ایفا کرده و می کند. با بالا گرفتن جنگ سرد و کمکهای "سی آی ای" به جریانهای مذهبی در کشورهای حومه بلوک شرق از جمله ایران، عراق، افغانستان، پاکستان، ترکیه و در بسیاری از نقاط دیگر دنیا از جمله کشورهای آفریقای شمالی، اسلام گرایان توانستند در این مناطق رشد زیادی را بکنند. از جمله نتایج این پروژه آمریکا در این کشورها، جنگهای داخلی و رشد تروریزمی جدید را می توان نام برد. جمهوری اسلامی ایران، قذافی در لیبی،طالبان در افغانستان، بن لادن در پاکستان و افغانستان و غیره از جمله نمونه های بارز این سیاست آمریکا هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بوتو که هشت سال بود در کشور انگلیس در تبعید به سر می برد سر انجام با میانجی گری جورج بوش به پاکستان برگشت برای کوششی دیگر به منظور رسیدن به قدرت در این کشور. جرج بوش سالهاست برای تحکیم قدرت خود در خاور میانه تلاشهای زیادی کرده است. بوش با شکست نظامی در عراق، افغانستان و در ماندن بوش در مقابل تداخل ایران در منطقه از جمله عراق، افغانستان، لبنان و فلسطین، بار دیگر سیاستی دیگر را تعقیب کرد و به همین منظور امید خود را به بی نظیر بوتو بست و سرمایه گذاری کلانی را بر بوتو کرد. بوش فکر میکرد که می تواند با کارت بی نظیر بوتو می تواند توازن قوایی در منطقه خاورمیانه بوجود بیاورد. به همین منظور پشتیبانی زیادی را از بی نظیر بوتو کرد. سیاست بوش این بود که با دفاع از بوتو و به قدرت رساندن او در پاکستان می تواند بین جناح نظامی پاکستان به رهبری پرویز مشرف و جناح گرایش به آمریکا به رهبری بوتو اتحادی بوجود بیاورد تا دست خود بوش برای اجرای برنامه های آتی اش باز تر شود و پایگاه مستحکم تری در خاور میانه ایجاد کند. با بردن این بازی بوش به عنوان "مبارزه با تروریزم" سیاستهای پشت پرده خود را تعقیب می کرد. پاکستان کشور بسیار مهم و استراتژیکی است در آسیا و خاورمیانه، چه از لحاظ نظامی، فن آوری اتمی، جغرافیایی و مذهبی. همین خواص مهم بوش را بیشتر نسبت به این کشور احساساتی نموده است. پاکستان کشوری است که دارای قدرت اتمی بزرگی است و همزمان با این قدرت اتمی بزرگ دارای بزرگترین مرکز پرورش اسلام گرایان متعصب تروریست است. کشتن بوتو باعث شکستی دیگر برای بوش شد . در این میان سیاستهای بوش دچار بحرانی دیگر در خاور میانه گشته است همچنین حزب مردم پاکستان درچار بحران شدیدی شده است چون این حزب از طرف خانواده بوتو دهه هاست که رهبری می شد. ترور بوتو در تغییر معادلات سیاسی منطقه خاور میانه میتواند نقش زیادی را ایفا کند. از جمله می توان قدرت گرفتن اسلام گرایان در منطقه و تحکیم نظامی گری قویی تری در پاکستان را شاهد باشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منصور پرستار&lt;br /&gt;2007-12-27&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="mailto:Mansour_parastar@hotmail.com"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;Mansour_parastar@hotmail.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.sedaeazadi.se/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.sedaeazadi.se/&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7012379132964865639-2403123382141452439?l=sedaeazadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/feeds/2403123382141452439/comments/default' title='Kommentarer till inlägget'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7012379132964865639&amp;postID=2403123382141452439' title='0 kommentarer'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/2403123382141452439'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7012379132964865639/posts/default/2403123382141452439'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sedaeazadi.blogspot.com/2007/12/blog-post_28.html' title='تررور بی نظیر بوتو، شکست پروژه ای دیگر برای جرج بوش'/><author><name>افقی روشن برای همه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15746064526493761305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3LQLAox5JI/AAAAAAAAAAY/6OVUwHddwBI/S220/DSCN7104.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp1.blogger.com/_sCiGgSVA-bk/R3Qxagox5LI/AAAAAAAAAAw/LV6nDZB0ntM/s72-c/DSCN2222.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7012379132964865639.post-7695037395399069313</id><published>2007-12-26T23:23:00.000+01:00</published><updated>2007-12-28T00:17:03.600+01:00</updated><title type='text'>تاثیرات کومله بعد از 30 سال در میان مردم روستاهای کردستان</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;&lt;strong&gt;نوشته ای از منصور پرستار&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکات زیر نکاتی هستند که در ادبیات سیاسی تقریبآ فراموش شده است، اما در دل زحمتکشان کردستان هنوز قوی و فراموش نشدنی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نزدیک به 30 سال از سیاست تقسیم اراضی کومله، در بسیاری از مناطق کردستان گذشته است. اما یاد و خاطره این سیاست جدید از طرف سازمان جوان کومله بعد از انقلاب 57 در دل بسیاری از مردم کردستان زنده مانده است. بعد از انقلاب سال 57 این تنها شاه ظالم ایران نبود که حکومتش متلاشی شد، بلکه حکومتهای محلی در مقیاسهای بسیار کوچکی، در روستا ها وجود داشتند که به یمن فعالیت "کومله" مقوله "ارباب و رعیت" به طور عملی در جامعه کردستان الغاء گردید. کومله سازمانی بود و است که مدافع سرسخت زحمتکشان و کارگران و طبقه محروم جامعه است. در همان پیدایش کومله سیاست دفاع کومله از زحمتکشان منطقه در برابر "خانهای" روستاها این سازمان را بیشتر و بیشتر در بین زحمتکشان منطقه تودهای کرد. خانهایی که در طی صدها سال بود از طریق ظلم و زور بر مردم زحمتکش و ستمدیده روستاها، همه چیز را در روستا ها تحت کنترل خود داشتند. خانهای آن زمان هر گونه سرپیچی را با شدید ترین و نا انسانی ترین شیوه ها سرکوب می کردند، بر زنان و دختران بیگناه مردم زیر دست تجاوز می کردند، از مردم به زور زمینها و محصولات کشاورزی را که با عرق و مشقت زیاد پرورده بودند، می گرفتند، اشخاص سرپیچ کننده را یا سر به نیست می کردن یا از آبادی بیرون می کردند، مردم را به بردگی می کشیدند تا کارهای خانگی و کشاورزی "خانها" را انجام دهند و اشکال دیگری از این برخوردهای غیر انسانی بر مردم ستمدیده روستاهای کردستان غالب بود. این هم را نباید فراموش کرد که در قسمتهای دیگر ایران همین نابرابری ها به قوت خود به سوخت و ساز خود ادامه می داند. خانها کسانی بودند که هرگز یک قطره عرق از جبینشان پایین نیامده به قصد کار کردن روی زمین ها. آنها کسانی بودند که به یمن جامعه فئودالی آن زمان مردم طبقه پایین را به بردگی کامل خود در آورده بودند. قشری بودند که خانها، با زور زمینهای "آنها" را از چنگشان در آورده بودند. این قشر محروم نام "رشایی" یا به زبان فارسی "سیاهی" را به آنها منتسب کرده بودند. با شروع انقلاب و فراری شدن شاه دیکتاتور ایران، خانها و زمام داران روستاها هم از روستاهای کردستان فراری شدند. دلیل فرار خانها هم از روستاها "کومله" بود. منظور من از کومله "سیاست جدیدی" بود که به مردم روستاها استقلال جدیدی را اعطا می کرد. کومله سازمانی بود که قشر "رشایی" ها را به زمینهای که متعلق به خود آنها بود، باز گرداند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیگر "رشایی" به یمن وجود مدافع زحمتکشان، یعنی کومله، صاحب زمین شدند. کومله زمینهایی را که خانها به زور از مردم گرفته بودند به خود مردم باز گرداند. این "یکی" از کارهای عملی کومله بود که به شاهدی مردم، نه تنها در تاریخ بلکه در دل مردم، به اسم کومله ثبت شده است. در بهبوهه ی تقسیم اراضی به وسیله کومله، حزب دمکرات کردستان به کمک خانها برخاست و در بسیاری از مناطق زمینهایی را که کومله به مردم باز گردانده بود، به خانها باز گرداند. اما خوشبختانه قدرت و نفوذ کومله در میان مردم روستاها از حزب دمکرات بیشتر بود و با کوششهای فراوان کادرها و پیشمرگان دلسوز کومله مردم توانستند زمینهارا دوبا
